مسابقه مقاله نويسی

Thursday, September 15, 2005

نتايج نهايی مسابقه مقاله نويسی

بعد از فراز و نشيب های بسيار و مشکلات زيادی که در راه برگزاری مسابقه مقاله نويسی پيش آمد بالاخره امروز با اعلام نتايج نهايی پرونده اين مسابقه بسته می شود. دوستان بسياری در راه برگزاری اين مسابقه با من همراه بودند که از تک تکشان سپاسگزارم. از نويد فهيمی عزيز که سايت اوليه مسابقه را طراحی کرد و برگزاری مسابقه را در يک مقطع به عهده داشت، از صنم دولتشاهی عزيز که علاوه بر داوری، در سخت ترين شرايط به حمايت مسابقه آمد و سايت جديد مسابقه را يک شب آماده کرد و مقالات را گرد آوری کرد. از مهدی حکيمی، برادر نازنين و بزرگوارم که هميشه در هر شرايطی يار و ياور من بوده و از اهدا جايزه گرفته تا طراحی سايت و حمايت تبليغاتی و جذب اسپانسر و خلاصه هر انچه که فکر کنيد در کنار من بوده. از مسعود عزيز نويسنده وبلاگ هموطن ها که در شرايط سختی که پيش آمده بود اهدا جايزه اصلی مسابقه را تقبل کرد. از امير فهيمی مهربان که يکی ديگر از جوايز مسابقه را متقبل شد و از تمام د ا و ر ا ن و شرکت کنندگان که با همراهی شان به اين مسابقه رونق دادند.

نفرات برتر:
نفر اول - نويسنده وبلاگ بيانکو نروبا مقاله "دوگانهء مجازات ،اصلاح ؛ دوقطبی برغوتی-مَگی" با امتياز ۸.۸۳ از ۱۰
نفر دوم - نويسنده وبلاگ غربتستان با مقاله "قتل قتل است" با امتياز ۷.۶۷ از ۱۰
نفر سوم - نويسنده وبلاگ اسطوره با مقاله "آیا با اجرای حکم اعدام در جامعه موافقید؟" و نويسنده ناشناس با مقاله "ده دلیل برای مخالفت : اعدام ، چرا و چگونه؟" به طور مشترک با امتياز ۷.۱۷ از ۱۰.

نتايج کامل مسابقه در فرمت وب
با کليک روی تصوير پائين می توانيد نتايج کامل مسابقه و لينک های مرتبط را در فرمت اکسل ببينيد.


- برندگان مسابقه می توانند با تماس با حاميان مسابقه جوايز خود را دريافت کنند.
- برخی از شرکت کنندگان از جمله يکی از برندگان به دليل تغيير و تحولی که در جريان برگزاری اين مسابقه پيش آمد مشخصات شان در دسترس نيست که با عنوان ناشناس معرفی شدند. اين دوستان می توانند با فروارد کردن ايميلی اولينی که برای شرکت در مسابقه به آدرس شرکت پيام تک فرستاده بودند به من هويتشان را احراز نمايند.

نظر داوران:
بيژن صف سری
"حضور محترم نازنین دوست ارجمندم ، جناب آقای تمدن
باسلام و عرض خسته نباشید برای تلاشی که در برگزاری مسابقه مقاله نویسی دارید و همچنین ضمن تشکر از عنایت شما که حقیر نگارنده را بعنوان یکی از داوران مسابقه برگزیده اید ، نظر و رای خود را نسبت به مقاله ها و نامه ها ی ارسال شده ، اعلام می کنم اما قبل از هر چیز توضیح کوتاهی را در این خصوص لازم میدانم .
به نظر حقیر اکثرمقاله ها و نامه های ارسال شده برای مسابقه ، در قالب تعریف شده مقاله نویسی نبوده و همچنین نامه ها کم و بیش به دلیل متفاوت بودن سوژه ها از اشل تعریف شده ای که برای این نوع مسابقه ها در نظر باید گرفت ، خارج و چه بسیار از آنها بی محتوا بودند ، لاجرم حقیر با همه خوش بینی هایی که به این نسل دارم وبا نیت تشویق شرکت کنندگان در این مسابقه ، مطالب وارده را مطالعه کردم ، اما به واقع نتوانستم خود را راضی به انتخاب یکی از آنها بعنوان برترین مقاله و یا نامه ،کنم ،لذا با عرض پوزش ازوسواس و خستی که برای امتیاز دادن داشته ام که این خصیصه ناشی از سال ها قلم زدن و کار درعرصه مطبوعات بدست آمده ، نظر و رای خود را به شرح زیر اعلام میدارم ."

خورشيد خانم

"اسم مقاله امتياز توضيح

لغو اعدام و فلسفه لغویّت آن
8 مقدمه خوبی ندارد. من با استدلال های اين مقاله شديدا مشکل دارم. از پيش فرض گرفتن اينکه همه بايد قبول داشته باشن که حق حيات دست خداست در صورتی که خيلی ها اصلا خدا رو قبول ندارن و خيلی چيزهای ديگه. مخصوصا استدلال های حکم ارتداد. خيلی هم طولانی بود. اما در ميان همه مقاله ها اين مقاله از همه بيشتر مرجع آورده بود و اصول مقاله نويسی رو رعايت کرده بود و معلومه برای نوشتنش وقت زيادی گذاشته شده و زحمت کشيده. برای همين به نظر من شايستگی امتياز بالايی داره. هر چند که بدم نمی ياد يک بحث آتشين با نويسنده بعدا داشته باشم.

قتل، قتل است
9 اين مطلب بسيار روان نوشته شده و به جنبه های مختلف قضيه پرداخته و به بررسی آماری اشاره کرده. تنها مشکلی که من ديدم اينه که منابعش رو ذکر نکرده و در واقع بعضی حرف ها مستند نشده، و بعضی جاها زبان عاميانه و کتابی با هم مخلوط شده.

ده دلیل برای مخالفت : اعدام ، چرا و چگونه؟
9 به موارد خوبی اشاره می کنه، اما در توضيح خيلی از موارد در سطح باقی می مونه. بعضی موضوعات رو پيش فرض حساب کرده و نتيجه گيری کرده. اما به نکات خوبی اشاره می کند و دسته بندی های خيلی خوبی دارد.

اعدام
7 مطلب خوب و ارزشمنديه، ولی بيشتر احساس نگاری هستش تا مقاله. اگر به مواردی که اشاره می کنه عميق تر می پرداخت و کمی بازشون می کرد بيشتر حالت مقاله می گرفت.

آيا با لزوم مجازات اعدام در جامعه موافقيد يا نه؟
5 اين مطلب از يک تناقض رنج می بره و اونم اينه که می گه با اعدام مخالفه اما اگر لازم باشه مرگ اون ها رو پيشنهاد می کنه. و اين پيشنهاد باعث می شه که مخالفتش با اعدام رو نقض کنه. مطلب کمی سطحی است و دچار کمبود استدلال برای حرف هاش هست. کلا نمی شه اسمش رو مقاله گذاشت.

قائم پناه انلاي(مجازات اعدام و جايگزيني براي آن)
7 اين مطلب هم به نکات خوبی اشاره می کنه، اما تعداد اين نکات کمه. استدلال کمه. و خيلی جاها در سطح باقی می مونه. استفاده از عکس با توجه به اينکه يک مقاله آن لاين است کار جالب و تاثيرگذاری بود.

ماهی تشنه
6 اين مطلب روی يک نکته خاص تمرکز کرده که اتفاقا يکی از پرمناقشه ترين نکات بحث لغو مجازات اعدام است. (يعنی مجازات شخصی که با قساوت جان چند نفر رو گرفته و احساس خانواده های مقتول) اما به اندازه کافی همين يک نکته رو موشکافی نکرده و استدلال های کافی نياورده.

اعدام سر پوشی به روی جرم
6 مطلب خيلی بد شروع شده. توی مقاله از اينکه آدم دنبال فرصت می گشته که راجع به يه چيزی حرف بزنه چيزی نمی نويسن معمولا! اما به نکات خوبی اشاره می کنه مقاله. ولی موضع مشخصی دربرابر حکم اعدام نمی گيره و موضوع اعدام رو موشکافی نمی کنه و استدلال های کافی نمی آره.

آیا با اجرای حکم اعدام در جامعه موافقید؟
9 يکی از بهترين مقاله ها. به چند نکته اساسی اشاره می کنه و استدلال می کنه. فقط بعضی جملات احتياج به منبع داشتند و خب می تونست بيشتر تو عمق بره.

جایگزین اعدام
- اين مطلب رو امتياز نمی دم. فکر کنم بايد از مسابقه گذاشت کنار، چون هم دو تا موضوع اعدام و نامه رو با هم قاطی کرده، و هم اينکه فقط در مورد جايگزين اعدام حرف زده. و اصلا مقاله نيست. اگر حتما بايد امتياز داد صفر يا يک.

و چرا لبخند نه
6 مطلب خوبی است، اما بيشتر يک يادداشت احساسی است تا يک مقاله. از کمبود استدلال رنج می برد.

دوگانهء مجازات ،اصلاح ؛ دوقطبی برغوتی-مَگی
10 اين مطلب از ايجاز خوبی استفاده می کنه، به منابع مختلف استناد می کنه و حرف هاش رو سنديت می بخشه، جذابه، به اطلاعات عمومی آدم اضافه می کنه، و يک بخشی از مساله اعدام رو به اين وسيله مورد بررسی قرار می ده.

اعدام آری یا نه
- اين مطلب رو هم به نظرم بايد خارج از مسابقه گذاشت، چون مقاله نيست. ولی کلا جذاب و تاثيرگذار بود و در واقع به سوال مسابقه با استفاده از لحنی که انتخاب کرده بود پاسخ داده بود. اگر خارج از مسابقه شرکت کرده بود حتما بايد تقدير می شد! اگه حتما بايد امتياز داد من 5 می دم.

راهیست طولانی، نه یک شَبِه !!!
8 مقاله خوبی. استدلال هم داره، اما در مورد مخالفتش با اعدام به اندازه کافی استدلال نکرده.

موضوع انشا ، اعدام خوب است يا بد؟
7 خيلی خيلی جالب بود. فقط تنها اشکالش اين بود که مقاله نبود!


نامه ها:

نامه اي به هموطني در اعصار آينده
7 دردل بود ديگه. قضاوت سخت بود. براساس حس شخصی ام نظر دادم.

a letter to god
7 يه نامه به مفهوم واقعی اش. شخصی، و براومده از دل

نامه به یک دوست
8 خيلی خوب بود. فراتر از يه نامه معمولی.

نامه ی به خدا
7 جالب بود!

نامه ای به ماما
10 اين خدااااااااا بود!

نامه ای به ترشی مخلوط
6 معمولی بود. موضوع نامه احتياج به طنز قوی تری داشت.

نامه ای برای پسرم
7 برای خودش نامه ای بود. بعضی جمله ها خيلی کليشه ای بود.

نامه ای به آزادی
7 موضع خوبی رو شروع کرده، ولی يهويی بد تمومش کرده.

نامه ای به خانواده ام ...
6 قالب نامه جالبه، ولی حرف قابل توجهی نمی زنه.

نامه ای به ویروس بلستر
8 خيلی خيلی جالب بود، ولی آخرش رو خيلی خيلی بد تموم کرده بود.

نامه اي براي ...
3 حرفی برای گفتن نداره، جذاب نيست. هيچ گره خاصی توی مطلب نيست.

نامه اي به تو دوست نا ديده ام
6 يه نامه معمولی، کليشه هم زياد داشت.

نامه ای به خودم!
6 يه جوری بود! پر از تکرار، کشش نداشت، روون نبود.

نامه‌اي به تكه تكه‌ام...
9 خيلی خوب بود، پر از احساس و درگيری های ذهنی، رمز و راز...

!نامه ای پر از دردو دل، به نسل خودم
7 جالب بود، ولی خيلی قالب نامه نبود، بيشتر حالت مقاله و بيانيه صادر کردن بود."

Thursday, August 11, 2005

مسابقه مقاله نويسی وبلاگی

موضوع اول يا اصلی:
[آيا با لزوم مجازات اعدام در جامعه موافقيد يا خیر؟ در صورت مخالفت پیشنهاد شما برای جایگزین آن چیست ]

موضوع دوم يا جايگزين:
[اگر بخواهيد برای کسی نامه بنويسيد ، آن فرد کيست ؟ و چه می نويسيد؟ ]


جایزه نفر اول از طرف آقای مسعود از هموطنها دات کام:
صد مگابایت فضا
1 دامنه با پسوند های :Com / Net / Org
پهنای باند ماهانه نامحدود

جایزه نفر دوم و سوم :
طراحی وبلاگ شما با طرح مورد نظر شما
(جایزه از طرف : وبلاگ ساده تر از آب و وبلاگ کوچه)

داوران:
نويسنده وبلاگ خورشيد خانم، نويسنده وبلاگ پينکفويديش، مهشيد نويسنده وبلاگ زنانه ها، بيژن صف سری نويسنده وبلاگ روزگار ما، مسعود برجیان نويسنده وبلاگ پیام ایرانیان، نويسنده وبلاگ الپر، وحيد مقدم نويسنده وبلاگ دريا روندگان

ارتباط با بخش فنی مسابقه : atamadon@gmail.com

نکاتی مهم در مورد مسابقه مقاله نويسی

همانطور که می دانيد مهلت ارسال مقالات چند روز پيش به پايان رسيد. دوستان عزيز در تيم داوری در حال مطالعه و بررسی مقالات هستند و اميدوارم که بتوانيم تا هفته آينده نتايج نهايی را اعلام کنيم.

آقای نويد فهيمی و شرکت پيام تک که پيش از اين مسئوليت برگزاری مسابقه را داشتند؛ به دلايلی فعلا قادر به ادامه همکاری نيستند. دوستان خوب و عزيزم نويسندگان وبلاگ خورشيد خانم و ساده تر از آب لطف کردند و سايت جديد مسابقه را طراحی و راه اندازی کردند. بنابر اين از امروز کليه اخبار مربوط به مسابقه را می توانيد از طريق اين سايت پيگيری نماييد.

البته عدم همکاری پيام تک تغييری در جوايز اعلام شده ايجاد نکرده. آقای مسعود از هموطنها دات کام لطف کردند و جايزه ای معادل جايزه شرکت پيام تک برای برنده اصلی اين مسابقه در نظر گرفتند.

تنها مشکل اين است که به دليل عدم دسترسی به نويد فهيمی و شرکت پيام تک که پيش از اين مسئول دريافت مقالات بودند، ما دسترسی به مشخصات نويسندگان مقالات نداريم. بنابر اين از همه دوستانی که پيش از اين با گذاشتن لوگو يا لينک و مطلب در وبلاگ های شان از مسابقه حمايت کرده بودند درخواست می کنم که ضمن معرفی سايت جديد مسابقه از نويسندگان مقالات درخواست کنند که مشخصات خود را به همراه نام وبلاگشان به آدرس انتهای اين مطلب ايميل کنند تا در زمان اعلام نتايج نهايی بتوانيم آنها را معرفی کنيم.
ATAMADON@GMAIL.COM

Wednesday, August 10, 2005

موضوع انشا ، اعدام خوب است يا بد؟

خانم معلم گفته است که نظر خودتان را در باره اعدام کردن بنویسید. ولی اگر بابام دوباره بفهمد که من توی کار بزرگترها دخالت کرده ام، تمام بدنم را با شلاق سیاه می کند. دفعه پیش من فقط به بابام گفتم، به نظر من یک ذره لای این پنجره را باز بگذاریم، دودها بیرون بروند. اما او در مقابل تمام دوستانش که با هم دور یک منقل نشسته بودند و سیگار می کشیدند، بلند شد و با کمربند به من فهماند فضولی در کار بزرگترها موقوف است. ولی با خودم تصمیم گرفته ام که اگر در این باره چیزی پرسید، به او بگویم خانوم معلم گفته است که این انشا را بنویسید. او وقتی از درس خواندن حرف می زنم، ساکت می شود و دیگر چیزی نمی گوید. هر چه فکر می کنم چیزی در مورد موضوع انشا به نظرم نمی اید.خدا کند شما هم عصبانی نشوید و ما را از کلاس بیرون نیندازدید. وگرنه خانم ناظم دست های ما را با خط کش کباب می کند. خانم معلم، به خدا نمی دانم که اعدام خوب است يا بد ؟ ولی یادتان هست آن روز زهرا با شیطنت در مورد کبودی چشمتان پرسید، شما او را کتک زدید و بعد پشیمان شدید و زهرا را بغل و شروع به گریه کردید. و مدام زیر لب شوهرتان را نفرین می کردید و می گفتید که انشالله سرش بالای دار برود . بچه ها همه گریه کردند و من توی دلم گفتم خدا کند شوهر شما سرش بالای دار برود. گوشه چشم شما درست مثل چشمهای مامان شده بود ، وقتی که بابا با لگدو مشت به جان او می افتاد. مامان هم مانند شما داد می زد که الهی خودم موقع ، اعدام طناب دار را به گردنت بیاندازم. بالاخره تمام این کثافت کاری هایت را گزارش می کنم. من، شما و مامان هر دو را خیلی دوست دارم. راستی اعدام چقدر خوب است. اگر بابا و شوهر شما را اعدام کنند، هردو راحت می شوید. فقط کاشکی مامان بعد از اینکه بابا را اعدام کردند اجازه بدهد که من به مدرسه بروم چون بعضی از روزها که با هم به دیدن عموهایم می رویم. مامان می گوید اگر از ترس این بابای نانجیبت نبود من یک دقیقه نمی گذاشتم بری مدرسه و می آوردمت خانه که همیشه با هم باشیم و این طرف و آن طرف برویم. خانم معلم می دانید عموهای من خیلی مهربان هستند. همیشه تلویزیون را برای من روشن می کنند و نوشابه هم به من می دهند، و موقع خداحافظی به مامان هم پول می دهند. مامان می گوید اگر این عموها نبودند، با اون پدر معتاد و قاچاقچی که تو داری، باید با پای برهنه توی خیابان ها می آمدیم. ولی خانم معلم، من شما را دوست دارم و می خواهم به مدرسه بیایم.نه نه اعدامخوب نیست. عیب ندارد با پای برهنه به مدرسه می آیم. من مدرسه را خیلی دوست دارم. عیب ندارد من پول تو جیبی نمی خواهم. توی زنگ تفریح هم لواشک و تمبر هندی نمی خورم و مثل سارا بستنی لیس نمی زنم. ما بچه های کوچک باید برای پدرمان چایی و قند ببریم و در کار شان دخالت نکنیم و به حرفهاشان گوش بدهیم وگرنه مثل شهلا دختر عموی حسام دوست داداش علی می شوییم که به حرف پدر و مادرش گوش نکرد. او قرار بود با پسر عمویش عروسی کند، این را حتی پشت قران نوشته بودند. ولی او از پسر عمویش می ترسید. شهلا خیلی بزرگ بود چهارده سال داشت. آخر هم توی اهواز برادرهایش سرش را بریدند. داداش علی می گفت حالا فراری هستند چون ممکن است اعدامشان بکنند. به داداش علی می گویم:راستی داداش علی تو مرا را خیلی دوست داری مگر نه؟ و من هم او را خیلی دوست دارم. اون شب که سر و صدایی از توی رختخواب داداش علی می آمد، بابا لحاف را از روی او پس کشید و فریاد زد مادر قح... چه کار می کنی؟ به جای اینکه بری کار کنی همین طور بدنت را ضعیف می کنی. و با شلاق به جان داداش علی افتاد. من به بابا خیلی التماس کردم که او را نزند. خیلی هم گریه کردم. از اون شب هر شب تا صبح از ترس خوابم نمی برد و هر بار که داداش علی خواب میبیند. بلند بلند سرفه می کنم که کسی نفهمد او در حال خواب دیدن است. راستی مامان می گفت: اگر کسی در باره عموها چیزی بفهمد مامان را توی زمین چال می کنند و او را با سنگ اعدام می کنند. نه خانم معلم اعدام خیلی خیلی بد است. ولی پس شوهر شما و بابای من چه؟ مامان و شما؟ داداش علی تا کی ناراحت بخوابد. تا کی من سرفه کنم؟ نه خانوم معلم اعدام خیلی خیلی خوبه. دوباره یاد بابام افتادم که با صدای بلند به مامان می گفت: حرامزاده یادت رفته که چطوری اون پدر جا... تو را به اون پیرمرد هاف هافوی هفتاد ساله فروخت و تو برای اینکه از دستش راحت شوی، چاقو کردی توی شکمش. خوب ج... خانوم اگر من نبودم که تا حالا صد بار دارت زده بودند. داداش علی همیشه یواشکی میگه اگر یک کم دیگه بزرگ بشه با دست خودش بابا را خفه می کند و همه ما را نجات می دهد. و من گریه می کنم. داداش اعدامت می کنند و من تنها میشوم. چند بار خواستم از ربابه سوال کنم که آیا پدر او اعدام شده است؟ آخر هر وقت که به خانه می رود یک ساندویچ و پپسی کولا می خورد. شاید هم او عموهای پولدارتری داشته باشد و يا دْْْاداشش بزرگتر از داداش علی باشد. این بود انشای من. در آخر این انشا یک سوال داشتیم. امروز زن همسایه ما توی کوچه داد میزد که شوهرش به او تجاوز می کند. خانم معلم تجاوز یعنی چه؟ آیا شوهر همسایه ما را اعدام می کنند؟
!نامه ای پر از دردو دل، به نسل خودم

نمی دونم دقیقا به کی دارم نامه مینویسم!؟...به یه نسل؟...اصلا یه نسل یعنی چی؟...نسل من یعنی کیا؟؟...نسل من یعنی مثلا متولدین فلان تاریخ تا فلان تاریخ؟...اصلا مگه میشه یه نسلو شناخت و تعریف کرد؟مگه میشه واسه یه نسل مرزی قائل شد؟...نه! نمی شه!...یه نسل یه طیفه !...نه از رنگها!از احساسات ! از ذهن ها!...یه طیف از آدم ها!...اما این طیف گسترده رو هم اگه نمیشه تعریف کرد ولی مثل خیلی چیزای وسیع دیگه میشه « احساسش کرد»!...آره !...من نسلمو درست نمی شناسم ولی احساسش میکنم!...احساسش می کنم با اینکه مهم ترین ویژگیش اینه که نمی خواد احساس بشه!...نسل من!....نسل من؟...نسل من داره کنار نسلایه دیگه رو این زمین نفس میکشه،راه میره،...و این تنها اشتراکش با اوناس!...یک زمین برای راه رفتن و یک هوا برای نفس کشیدن!...آدمایه اون نسلایه دیگه وقتی از نسلشون حرف میزنن موجی از احساس وجودشونو میگیره!...چشماشون واسه افتخاراتی که با نسلشون به دست آوردن ،به یاد مظلومیت نسلشون ...به یاد بچه های لایق نسلشون که هیچ وقت زمونه قدرشونو ندونست،به اشک می شینه!...پدر بزرگ از جنگ جهانی حرف میزنه طوریکه آدم تو برق چشاش و صدای گرمش هیاهوی فرار ارابه ها از دروازه هاوغرش توپ ها و فریادمردم رومیبینه!...اما پدر بزرگ بعد از اون همه گردن فرازی و حماسه سرائی یه دفه تو خودش میشکنه و با حسرت میگه نسل اونا رو تازیانه ی فقر و خفقان بیچاره کرد!و نه بچگی فهمیدن نه جوونی نه....!

نسل پدر اما قابل لمس تره!...سیگار کشیدن تو کافه رکس،با دوست دختر به تماشای شو گوگوش تو بار ...رفتن!...موی بیتلی!...عینک دودی گنده!...گیتار برقی!...ارتجاع سیاه!...سرگیجه ی مکتبی!...انقلاب!..طپش قلب!...اومدن اون پازلفیها تا زیر چونه!...تبدیل شدن مینی ژوپ و عینک بالای سر به مانتو خاکستری و روسری بزرگ قهوه ای!...مانور موتور سوارا تو خیابون!...خبر اعدام دسته جمعی خیلی از بچه محل ها وهم دانشگاهی ها!...آخ !جنگ!...کاپشن برزنتی بسیجی!...مارش شور انگیز نظامی!و باز هم طپش قلب!...همینطور میگه!ودرست جائی که داری فکر میکنی بی نظیر ترینو باحال ترین نسل تاریخ بودن!...تلخیه بی سابقه ای چهرشو میگیره!و تموم اون تب وتاب هارو بی نظیر ترین حماقت دسته جمعی تاریخ لقب میده!و از نسل خودش میگه که هم روحی،هم جسمی،کشته شدن!والان یادی هم ازشون نیست و اون شوالیه ها سر آخر بازنده ترین و مغبون ترین ها شدند!...

بعد از اون ها نسل ماست!...ولی فعلا از نسل خودمون بگذریم بریم سراغ نسل بعد از خودمون!...این بچه های کوچیک که خواهر برادرایه کوچیک ما هستن!...اونا که از سالهای اول زندگی نمی دونم چه جوری پرتاب شدن به اواخر ربع قرت اول زندگیشون!...دیگه شگفتی و حیرت از کارهایه این نسل برام شده جزء جذاب ترین موضوعات زندگی!...دختر کوچیک خواهرم در حالیکه چهرش گویایه یه دغدغه ی جدیه به طرف من میاد و میگه این خالکوبی آنجلینا داره دیوونش میکنه!!!...وآیا هیچ راهی نیست که اونم یکی داشته باشه!؟؟...

یه دفه ی دیگه بچه های کوچیک مهمونیو میبینم که دور هم جمع شدن و در حالیکه یه مشت خورده پفک ریخته دورشون با هیجان خاصی دارن حرف میزنن!وبعضا هیجانشون میزنه بالا و جیغ و خندشون میره به هوا!...آروم میرم گوش میدم ببینم چی دارن میگن!...در نهایت شگفتی میبینم یه بچه ی فسقلی داره اون وسط در مورد نوع مرغوب کاندوم واسه بقیه توضیح میده!!!...یه لحظه عین مادربزرگ ها احساس میکنم به آخر الزمون نزدیک شدیم!...و با خودم می گم بی شک تو همین نسل اینا بساط هستی در هم پیچیده خواهد شد!...

ما چهار نسل!یا پنج نسل!...داریم با هم زندگی میکنیم!ولی چیزیکه نسل مارو مهم میکنه!...اینه که ما درست درآستانه ی به عهده گرفتن مسئولیت اداره ی جامعه قرار گرفتیم!...دوره ی خدمت ما فرارسیده!...دوره ی خدمت نسل پدر بزرگ هاگذشته وازش تنها خاطرات تلخ و شیرینش مونده!...و نسل پدر ها آخرین روزهای خدمتشونه ولی وقتی احساس میکنن ما «اصلا»آمادگیشو نداریم بیچاره ها هی این روزهای آخرو طول میدن!...حقیقت اینه که از روزهای آخر خدمتشون خیلی گذشته!...و ما هنوز جایگزین نشدیم!...شونه های ناز نازی ما هنوز از این بار سنگین زخمی نشده!...و ما همچنان به خم تر وخم تر شدن پدرامون زیر این بار نگاه میکنیم!...و معنیشو نمی فهمیم!...

تازگیا خیلی به این چیزا فکر میکنم!...حجم واژه ها و گلایه های پدرو مادرم که هر بار از احساس کر بودن من با دلخونی خاموش شده،داره تو گوشم جون میگیره!...

...من نشستم روبروی تلویزیون!...یه کاسه چیپس خوش آب ورنگ و یه کاس ماست جلومه!...هر از چندی چیپسی میزنم تو ماست و میذارم دهنم!...خوب نیست!...همه چی مثل همیشه است!مارکش همونه!...ولی نمی دونم چرا خوب نیست!...یه چیزی داره آزارم میده!...نمیذاره مزه ی خوب این چیپسو بفهمم!...اون چیه؟..نمی دونم!...هااااا !!!...صدای ظرف شستن خسته ی مامانه که تازه از سر کار اومده!...این بار کهاز دور درد ساکت تو چهرشو میبینم ،بانگی از ته وجودم بلند میشه!..نیرویی از جا بلندم میکنه!...خودمم نمی دونم چه اتفاقی تو وجودم داره می افته!...دستشو میگیرم!...و با نگاه بش میگم که بره و بذاره من بشورم!...دستای کفیش همونطوربی حرکت می مونه!و با بهت زایدالوصفی نگام میکنه!...

نسل من!...ما مشترکیم تو این تجارب!...تو غرغر شنیدن ها!...شنیدن این که مشتی الدنگ بی خاصیت بی معرفتیم!...دلم میشکنه!...یعنی واقعا هستیم؟؟؟...از بس از چپ و راست راجع به نسلمون بد شنیدم خودمم باورم شده!...

هر کسی ویژگی بارز نسل ما رو یه چیز میدونه!:

...بی معرفتیو قدر نشناسی!...تنبلی و الدنگی!...بی بندوباری و پوک مغزی!...سر به هواییو گیج گولی!...بی فکریو بچه صفتی!...بی وجودیو بی هویتی!...خلاصه که انگارنسل ما یه کلکسیونه از هرچی که بدتر از خودش نیست!...خیلی بده!...انگارمابا بیخیالیمون تموم دست آوردهای تمدن سرزمینمونو به باد فنا دادیم!و بعد هم بجاش شدیم مشتی مقلد مفت خور که حاصل زحمت ننه بابامونو میگیریم میریزیم تو جیب بوتیک دارا که مثلا عین یه گروه راک «عجق وجق»آمریکائی باشیم!...

من که خیلی وقته خسته شدم!...تو چی؟؟...تو خسته نشدی؟...ما که میدونیم واقعا اینطوراهم که اینا می گن نیستیم!...مهربون تر!...عاقل تر!...با معرفت تر یم!...فقط هنوز موقعیتش پیش نیومده که نشون بدیم!...موقعیتش؟...اما مگه موقعیتش چه جوری بوجود میاد؟...کی؟...دیگه کی بوجود میاد؟...مگه حتما دوباره باید جنگ جهانیو غارت وقحطی بشه که ما هم عین بابابزرگمون شجاعتو وطن پرستیمونو نشون بدیم؟...مگه حتما باید دوباره انقلاب کبیر ...بشه که بریزیم تو خیابونو زمینو ازخونمون رنگ کنیم؟...مگه حتما باید دوباره جنگ بشه تا واسه نشون دادن رشادتمون با نارنجک بریم زیر تانک؟...اگه خون و باروتی تو سرگذشت نسلمون نباشه نمی تونیم ازش با افتخار پیش بچه ها ونوه هامون یاد کنیم؟...

...آره! راهی که روزگار پیش پای نسل ما گذاشته ساختن مملکته،هیچ جنگ سرد و گرمی درکار نیست!...ساختن مملکتیه که داره تو فقر مالی و فقر فرهنگی دست و پا میزنه!...تو جنگ ماخاکو خونو فریادو باروتی نیست!...رنگ و بوی حماسی هم نداره!...ولی باور کن نجات یک فرهنگ قدیمی از نابودی از نجات یه ارابه گندم از دست غارتگرا تو جنگ جهانی خیلی سخت تره!...سینه سپر کردن جلو اندیشه ها باور های کهن غلط که تا عمق ذهنها رسوخ کرده خیلی بیش از سینه سپر کردن جلو رگبار دژخیمان جرئت می خواد!...

می دونم که خوب میفهمی چی دارم میگم!...همین خوب فهمیدنتو خیلی دوست دارم!...نسل من!...تا دوره ی ما!حتما قصه ها عوض میشن!...حتما اسطوره ها عوض میشن!...حتما حماسه ها ، نقل جنگ پر افت وخیز ما با تاریکی های زمونمون خواهد شد!...

نسل من!...نسلی که خواب شبانه ی کودکیت مدام به صدای اصابت موشکی از هم دریده شده!...ولی هیچی از ش یادت نمیاد!...نسلی که هر چی که در پسو پیشه نمی خوای!...وقتشه که کاسه چیپس و ماستو جلو تلویزیون رها کنی!...بذار دست جمعیت زیر رقص انوار رنگارنگ خواننده راکو روی دست ببره!...بیرون از اینجا عرصه ی نبردی در انتظارته که تاریخ نظیرشو حتی تو جنگ گلادیاتورها و شوالیه هاندیده!...تو با ذهن جوونو ورزیدت میخوای بری به جنگ!...کلاه خود و زره وسپر یا لباس ضد گلوله،هرچی دوست داری تن ذهنت کن!...این جنگ پر مهابت جوون جویای نام میطلبه!...

شک ندارم هر خونواده ای جوونشو به این جنگ میفرسته!...دسته دسته، رجز خونو پر تبو تاب میرن برای جنگ!...دیدنشون لذت داره!...مارش نظامی در کار نیست!ولی لبریزن از شر شور!...

:).........«نسل من،وطن بی جغرافیای من است!...اگر بپا خیزد!...اگر عرصه های نبرد را به حضور ذهن آگاهش شکوه بخشد!...اگر از شوالیه ها ی مغبون گذشته پند گیرد!....اگر تفاوت های عزیزش را که روزگار عطایش کرده دریابد!....زمانه ی نسل من در امتداد خط تاریک تاریخ در خشنده ترین نقطه خواهد شد...!»
نامه‌اي به تكه تكه‌ام...

سلام. مي‌دونم حالت بده. درست به بديه حال من. هفته پپش، همون اخرين باري كه ديدمت، با چشاي بسته جلو اينه وايساده بودي. ديدم كه چطور سعي مي‌كردي خودتو نبيني. اون گفت بزن تو سرش تا چشاشو وا كنه و ببينه كه هيچي ازش نمونده، كه دمشو بذاره رو كولشو دست از سرت برداره، كه...اما به روت نيووردم. يه كم تو منو راحت مي‌ذاري يه كم من تو رو...كاش اين بار هم فقط واسه يه كم راحت گذاشتن من رفته باشي. نكنه فكر كني ديگه فايده نداره، نكنه فكر كني از دست رفته‌ام، نكنه باورت بشه كه ديگه منو نمي‌خواي. اون مي‌گه كه اين مازوخيست عجيب رو درك نمي‌كنه! گفت كه تو هر دومون رو از بين مي‌بري. اخرين جشن تولدت يادته؟ يه جعبه پر از لوازم ارايش تنها چيزي بود كه ذوق رو تو چشات نشوند. گفتي با اينا ميشه خطوط رو پر رنگ‌تر نشون داد و نذاشت كه مرز‌ها قاطي بشه. بهت گفتم با اينا مي شه يه جور ديگه شد اما چهره‌ات رفت تو هم.مي دونم كه تو به هر قيمتي سز حرفت مي موني. تك تك كوچه هاي ارمان شهرت رو مي‌شناسم و مي‌دونم كه از ماسك خوشت نمياد. اما چطور نمي‌فهمي كه منم گاهي دلم مي خواد مرزها رو جا به جا كنم و واسه قضاوت نشدن به ماسك نياز دارم؟ واسه نفس كشيدن... اونم اونجا بود، تو جمعيت. يادته بهم چي گفت؟ گفت كه حالا زيبايي رو بايد يه طور ديگه ديد. گفت هر رنگي مي خواي در بيا و از ديده شدن نترس. گفت كه همين الان اگه فكر مي‌كني كه جات اينجا نيست و حالت از اين ادم‌ها به هم مي‌خوره از اينجا برو. اما تو فكر كردي كه اون باز مي‌خواد لجت رو دربياره و با همون اخم هميشه‌ات از اونجا رفتي. اون روز داشتي بهم مي‌گفتي كه چقدر بهم احتياج داري، داشتي مي گفتي كه بايد هوات رو بيشتر داشته باشم و اون همه رو شنيده بود. به خدا داشتم گوش مي دادم. يهو...نمي دونم چي شد. اون بهم اشاره كرد كه همراش برم. خسته شده بودم؟ نمي‌دونم. باهاش رفتم در حاليكه اون لحظه بيشتر از هر وقت ديگه‌اي باورت داشتم. اون پنجره رو برام باز كرد و چيزايي نشونم داد كه ارومم مي‌كرد...واقعيت‌هايي كه فقط وقتي تو نيستي مي‌تونم ببينمشون! مي‌دوني؟..اون مي‌دونه كه چطور باهام حرف بزنه...اون دنيا رو هر جور كه دلش مي‌خواد مي‌بينه. اون معياراشو با گردش افتاب تنظيم مي‌كنه. اون واسه خواستنش مرزي متصور نمي‌شه. ديروز بدجوري باهاش بحثم شد. مي‌گفت كه منم گاهي تو رو واسه مانور دادن مي‌خوام نه براي خودت! اونقدر قاطع گفت كه يه لحظه شك كردم كه نكنه راست بگه؟ اما اين نمي‌تونه درست باشه، وقتي ياد دلتنگ‌هايي ميوفتم كه در نبودت مثل ابر جلومو مي‌گيرن و اون حس خفگي...چطور مي‌تونم فراموش كنم شب‌هايي رو كه پا به پاي بچه‌ها دبه‌هاي غذا رو مي‌گرفتي و از كوه مي‌كشيدي بالا تا براي دقيقه‌اي هم كه شده مرداد چشاي بيغوله‌نشيني باشي كه جز اسفند رو زندگي نكرده بودن. اگه نبودي حتمن بريده بودم، مي‌دونم! يا اگه تو باهام نميومدي چطور مي‌تونستم برم و پاي نامه‌اي رو امضا كنم كه واسم دو ترم تعليقي داشته باشه؟ يا اونجا كه مي‌تونستم اون مرد رو تصاحب كنم، اگه برنمي‌گشتي، اگه نمي‌گفتي كه چقدر خاطرم رو مي‌خواي،اگه اون زن رو نشونم نمي‌دادي كه هيچوقت قفس باور‌هاشو تا يك متري خطوط هم نيورده بود تا هوايي بخوره؟!! تو گفتي خيانته! اون گفت:خواستن مرزي نداره! دستمو فشار داد و گفت كه گرماشو حس كن: اين زندگيه! گفت: « تو اينجوري زندگي رو تف مي‌كني و مي‌گذري.به ذاتت كه واسه دوست داشتن ساخته شده پشت مي‌كني.كي حق داره كه واسه بينهايت تو مرز بذاره و بگه از اينجا به بعد نه! » اما تو اومدي و اون درد و اون تسليم هميشه ! بره‌اي كه خودش مي‌دونه تو سرحداتت جز اوارگي چيزي براش نيست و با اين همه دنبالت مياد و تاوانش رو مي‌ده. ترس از دست دادنت سمي‌ترين لحظه‌ها رو به خوردم مي ده طوري كه بوسه‌هاي اونم نمي تونه پاكشون كنه و من اينو اون شب فهميدم. بعد از اينكه اون جور زار و نحيف رو تختت افتاده بودي. بهم زنگ زده بودي و من نبودم. وقتي رسيدم اون كنارت بود. نگام كرد بي هيچ حس حسادتي كه تو چشاش باشه، و من فارغ از هر ايسم و اصلي باور كردم كه اين فقط دلسوزيه كه اونو به ما پيوند مي‌ده! دلسوزي بابت يه زندگي كه داريم تباهش مي‌كنيم، اونم واسه دغدغه‌هايي كه بيشر وقت‌ها كاري از دستمون برنمياد. اومدم كنار تخت و فكر كردم امشبم مي‌خواي برام از خرمگس بگي...ار مارك ريوي‌ير. اما حالت اصلن خوب نبود.چشاتو دوخته بودي بهم: انگار بدنت رو از چهار طرف به چهار اسب بسته بودنو مي‌كشيدن. تحملش رو نداشتم. خسته بودم. اون گفته بود زيادي به هم گير مي‌ديم. فكر كردم واسه اينكه اروم نباشم حتمن نيازي نيست كه واقعن اسلحه بدست بجنگم. همين كه جونم اروم نباشه....بعد اون منو برد. رفته بود تو اب و داشت يادم مي‌داد چطوري خودمو تو عشق مثل اب دريا رها كنم. اون گفت كه رودخوونه باش، اين جوري چه جنگلايي كه ازت بالا نمي‌كشن. همون جنگلي كه تو منو ازش مي‌ترسوندي. تا حالا به جنگل فكر كردي و زيبايي هراس‌اوري كه عمق يابي نشده؟ بايد بهت مي‌گفتم كه يادت نره ريوي‌ير همون رودخونه‌ست. اونجا كه تو دفترت نوشته بودي: « مي‌رفتم، تنها اگر رودخانه با من بود.» بهت زنگ زدم كه يادت بيارم. گوشي رو برنمي‌داشتي. اومدم خونه دنبالت اما بي هيچ يادداشتي نبودي. ايا رفتن گاه به گاه من با اون، سر باز زدن از اصوله؟ از شرافت انساني؟ انسان! حرصم مي‌گيره از اين «عسل ناهماهنگي». نامه رو مي‌دم به اون كه برات بياره. اون مي دونه كجايي! هر وقت جايي كسي از ارمان‌هاش دست بكشه اون مي‌دونه كجا مي‌ري تا با خودت خلوت كني. تو شريفي و مومن به اصولت، با اين همه اشكت كه درمياد، فقط اونه كه مي‌تونه واقعيت‌ها رو جوري نشونت بده كه قابل هضم باشن. اون ما رو بهتر از خودمون مي‌شناسه.اين نامه رو مي‌نويسم برات كه بدوني تا وقتي شما دو تا با هم كنار نياين، نه من روي ارامش رو مي‌بينم، نه اين زمين زير پام، و اگرم نمي‌توني، بازم برگرد! من عاشق اون دردي‌ام كه تو توي جونم ميندازي! كاش مي‌فهميدي با تموم تلاشي كه اون واسه رها شدنم از تو مي‌كنه بازم به طرز فجيعي عاشق تو و روياهاي‌‌ دست نيافتني هستم كه واسه بشر داري...
نامه ای به خودم!

دوست دارم به کسی بنویسم! اگر به کسی بنویسم، شاید او افکار و احساسات مرا درک کند؛ اگر کسی مرا درک کند، شاید مرا دوست بدارد؛ اگر کسی مرا دوست بدارد، شاید من هم او را دوست بدارم؛ اگر من هم او را دوست بدارم، یک دوستی شکل می گیرد و این خیلی خوب است! پیرتر از آن هستم که حرفی با او داشته باشم، و جوانتر از آنکه او حرفم را بفهمد! باید به کسی بنویسم که حرفی برایش داشته باشم، به کسی که حرفم را بفهمد. شاید... شاید کسی را می خواهم که دقیقاً همعصر من باشد، در شهر من به دنیا آمده باشد، و با من شهرش را ترک کرده باشد. کسی را می خواهم که ، غمها و شادیهای مرا لمس کرده باشد، به همان چیزها فکر کرده باشد که من، و آنهایی را که دوست بدارد که من. کسی را می خواهم که... باید به کسی بنویسم که درکی اززندگی من و تجربیات و احساسات من داشته باشد تا همه حرفهایم، یا خیلی از حرفهایم را بفهمد! اگر بفهمد، اگر افکار مرا، احساسات مرا درک کند، شاید مرا دوست بدارد. شاید من هم او را دوست بدارم. اگر من هم او را دوست بدارم، یک دوستی شکل می گیرد، شاید یک دوستی واقعی... سلام! مدتی درباره ات فکر کردم، آنقدر که احساس کردم می خواهم برایت نامه بنویسم. خیلی فکر کردم تا اندکی شناختمت، آنقدر که احساس کردم می توانم برایت نامه بنویسم. حیرانم که چرا اینقدر دیر شناختمت؛ آخر... آخر تو از اولین لحظه با من بودی! تو... تو خود من بودی! تو از اولین لحظه با من بودی... از لحظه نخستین فریاد؛ فریادی که از درد بود، از درد هستی؛ از دردی که از لحظه نخستین بوده است و تا آخرین لحظه خواهد بود. درد نفس کشیدن، نفسی که چون فرو می رود، ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات، نفسی که دو بار شکر و نه، هزاران بار شکر خدا را شایسته است؛ درد شکرگذاری، و درد ناشکری. درد گرسنگی و تشنگی، درد سیری و سیرابی. درد دل، درد سلامتی و درد بیماری، درد دردمندی و درد بی دردی. درد ظلم، درد ظالم بودن یا درد مظلوم بودن؛ درد ظلم دیدن. درد سفر کردن و درد ماندن، درد هجران و درد تعلق. درد سفر کردن و درد بازگشتن، درد به راه افتادن و در راه ماندن، درد در راه رفتن و به بن بست رسیدن، درد پرواز کردن و اوج گرفتن، درد به زمین خوردن. درد نادانی، درد دانایی و ناتوانی، درد درک کردن، درد درک نکردن یا درک نشدن، درد دیدن و شنیدن و لمس کردن، درد چشیدن و بوییدن، درد احساس کردن. درد غم و شادی، درد گریه و خنده. درد استواری و درد تردید. درد داشتن یا نداشتن، درد خواستن، درد خواستن و نتوانستن، درد گشتن و نیافتن، درد یافتن و گم کردن. درد دیدار، درد وداع، درد انتظار. درد تنهایی و درد حضور، درد عشق و درد تنفر، درد اتفاقات غیر منتظره. درد زندگی، درد مرگ. و فریاد... فریادی چنان بلند که تپش های قلب را شدت بخشد و چنان کم طنین که به گوش احدی از خلق خدا در این دنیای پردرد نرسد. فریادی که گاه غرقۀ سیلاب اشک است و گاه به التماس قطره ای، فریاد می کند. تو با من بودی، درد مرا دیدی، فریادم را شنیدی. تو از اولین لحظه با من بودی! چشم باز کردم به دیدار خدایم و تو دبدی، مرا و خدایم را. آواز کردم و شنیدی، آوازم را و پاسخم را. اولین نگاه. اولین سخن. من برپا خاستم، تو هم؛ و به راه افتادیم... اولین راه. اولین گام. اولین جستجو. اولین مقصد. اولین سرگشتگی. اولین بن بست. اولین رجعت. تو از اولین لحظه با من بودی. اولین ها را با تو تجربه کردم و دوباره ها را هم. تو با من بودی، درموفقیت ها، در خواستن ها و توانستن ها. و در شکست ها. خطاها را تو بودی و مرتکب شدم. درس های تلخ، و گاه تکراری. بارها با هم اشتباه کردیم. بارها مرا به اشتباه واداشتی. بارها مرا از اشتباه دور کردی، و بارها خواستی مرا از اشتباه بازداری و نتوانستی. بارها تو را مقصر دانستم بخاطر همراهیت با من در خطاها یا بخاطر ناتوانیت در بازداشتن من. اولین مدرسه را با من بودی. اولین کلاس درس. اولین معلم. اولین کتاب خوب، اولین یار مهربان. اولین درس شیرین و تکرارناپذیر. آنها که همیشه اولین اند؛ اولین مدارس، اولین کلاس ها، اولین معلم ها، اولین یاران مهربان، اولین درس های شیرین... همیشه بدیع اند و شگفتی آفرین. و تو خود من! تو نیز از شگفتی ها هستی. تو همیشه اولین هستی. آخر تو از اولین لحظه با من بودی. اولین قلم را با تو بودم و در دست گرفتم. اولین کلمه را با تو بودم و نوشتم. نخستین نامه. تو با من بودی، آنگاه که تنها بودم. آنگاه که بین مردم رفتم، آنگاه که خواستم بین مردم بمانم، آنگاه که خواسته ام را با خواسته جمع یکی دیدم، و آنگاه که دویی بود، بین خواسته جمع و با آنچه می خواستم، تو با من بودی. تو با من بودی، آنگاه که ناگزیر به خواسته جمع تن نهادم، آنگاه که مقابل جمع ایستادم و پافشاری کردم؛ آنگاه که شکست خوردم و آنگاه که پیروز شدم. خوبی را می شناختم، لیک بدی را با تو شناختم. تو با من بودی، هنگام ارتکاب اولین گناه. هنگام شکستن یک دل، هنگام ویران کردن یک پل، یا ساختن یک دیوار. نسیم را حس کرده بودم، و با تو بودم که طوفان وزیدن گرفت. در لحظه نخستین ترس، تو با من بودی. با هم آموختیم شهامت ورزیدن را. شب ها را سپری کرده بودم، لیک روز را تو به چشم من آوردی. تو با من بودی، در آستانه نخستین انتخاب، درهنگامه نخستین تردید. تو با من بودی، از اولین باری که در مقابل سؤال "علم بهتر است یا ثروت؟" قرار گرفتم. علم را با تو بودم و به اندوختن همت گماردم، و با تو در پی ثروت شدم؛ بارها از خود پرسیدم "علم بهتر است یا ثروت؟" و به اندوختن و جستن ادامه دادم... در روزگار قهرمانانم تو با من بودی. در هنگامه شکستن بت هایم تو با من بودی. نفرت را با تو بودم و تجربه کردم. تو ناظر من بودی، ولی با من نبودی، در هنگامه ی دل باختن، در روزگار شیدایی. آن هنگام که از یاد برده بودم، کسی که تو را، خود را، دوست نداشته باشد، عاجز است از دوست داشتن هر کس دیگر. چه تلخ نگاهم می کردی که تو را واگذاشته بودم و مذبوحانه به جستجو تلاش می کردم. تو با من شدی، آنگاه که به خود، به سوی تو آمدم. عشق را با تو تجربه کردم. تو از اولین لحظه با من بودی و هیچ گاه، هیچ سخن نگفتی. به اینجا رسیده ام و تو هستی، ساکت. حضورت را حس می کنم و صدایت را از اعماق کلام ناگفته ات می شنوم. این شروع دوستی است، دوستی من با خودم. می روم و می دانم که می آیی، که می خواهم که بیایی. در خلوت و در بین مردم همراهم هستی. تا آخرین لحظه، تا لحظه آخرین درد، تا هنگامه آخرین فریاد، بلندترین فریاد، با من هستی.
نامه اي به تو دوست نا ديده ام

سلام!
سلام به تو رفيق ناديده ام! حالت چطور است؟ حال من كه تعريفي ندارد!آخر مي داني اين روزها آنچه
كه زياد است غم است و اندوه! شايد بگويي كه من آدم سياه بيني هستم!اما باور كن كه اگر تو هم جاي من بودي همين فكر را مي كردي! مي پرسي چرا؟ مي گويم اوليش همين گنجي! نمي بيني كه گنجي همچون شعله اي شده است كه بيم خاموشي آن مي رود و همه دعا مي كنند كه اين شعله فروزان بماند؟!
اگر آدمي باشي كه ذره اي ارزش مبارزه را درك كني , اگر تصوير زن جوان گنجي را كه گرد پيري برصورتش نشسته ببيني آن وقت يك غصه ات مي شود گنجي! و براي او تا مي تواني دعا مي كني , هر جا كه بتواني مي روي و برايش تجمع مي كني و بخشي از فكرت را تشكيل مي دهد!
نه تنها گنجي بلكه همه ي آنها كه در راه آرمانهايشان بزرگ منشانه ايستاده اند مي شوند بخشي از زندگي تو! و تو جز دعا و گردهمايي براي رهاييشان كاري از دستت بر نمي آيد!
مي پرسي ديگر چرا؟ مي گويم ببين ! به خيابان ها نگاهي بيانداز! جلوي فروشگاههاي پرطمطراق ! در چهارراه ها ! در كوچه و خيابانها ! كم نيستند كودكاني كه با دستاني نحيف به جاي درس و تفريح مشغول كارند ! كودكاني كه به جاي كودكي كردن شده اند نيروي كار! كودكاني كه مي توانند جاي آن بچه هايي باشند كه تابستانها هفته اي يكبار در بهترين رستوران هاي شهر غذا مي خورند و تفريحشان استخر و پارك آبي و سينماست! نه من نمي گويم كه هر كودكي كه پول كافي دارد مسبب مشكلات كودكان كار است! كودك كودك است و خودش نقشي درتعيين سرنوشتش ندارد!بلكه اين حكومت است كه وظيفه حمايت از همه كودكان را دارد اما افسوس كه حكومت ما حكومتي است كه فاقد هر گونه مسئوليتي است و تنها مسئوليتي كه مي پذيرد در قبال جيب بي در و پيكر سردمدارانش است!خوب تو اگر جاي من بودي اين كودكان نمي شدند يك بخش ذهنت؟!مي شدند و تو هم غصه مي خوردي كه چرا جز گاهي دوستانه حرف زدن با آنها و يا با خريد كوچكي نشاندن لبخند بر لبهايشان كاري از دستت بر نمي آيد؟!
مي دانم كه باز مي گويي چرا؟!اگر روزنامه خوان باشي يا اگر اهل گشت و گذار در سايتهاي اينترنتي باشي هر روز كم نيستند خبر هايي كه در آن مي خواني مردي به علت سوء ظن همسرش را كشت!مردي به خاطر زني ديگر همسرش را به قتل رساند! قاتلي كه پس از تجاوز به چند كودك آنها را به قتل رسانده بود به دار آويخته شد! ناخودآگاه مي فهمي كه تنها چيزي كه اهميتش در اين مرزوبوم از صفر هم كمتر است جان آدمي است كه به هر بهانه اي از بين مي رود! يكي به بهانه ي اجراي احكام اسلام يكي به بهانه دلي كه دوباره عاشق شده و راه رسيدن به عشق دوم را تنها مرگ عشق اول مي بيند و يكي هم كه قرباني همين جامعه است براي برقراري عدالت به دار آويخته مي شود! مي بيني! اينجا حتي مرگ هم بهانه مي خواهد!
بگذار بيشتر برايت بگويم! باور كن كه تو هم اگر جاي من بودي وقتي مي ديدي كه در يك جمع خانوادگي تنها بحث مهم عاشق شدن دخترخاله و حسودي دخترعمه و نوع لباس پوشيدن دختردائي در مهماني فلان شب است غصه مي خوردي! غصه كه چه عرض كنم ديوانه مي شدي! آن هم وقتي كه اين يكي خودش بعد چند ين سال زندگي مشترك هنوز شاهد خشونتي است كه بر او روا مي رود و آن يكي موقعي كه شوهرش از خواب قيلوله بيدار مي شود و بايد بالاي سرش باشد تا وظيفه همسري را به جا آورد! و ديگري آنقدر مغزش يك بعدي شده كه پي دوست پسر پولداري براي گذراندن وقت ميگردد چرا كه مي پندارند هركه دوست پسر پولداري دارد غمي ندارد! و اين چنين خود مهره هاي بازي اي هستند كه بازي گردانانش مرداني هستند كه همين را مي خواهند! آن وقت فكر مي كنند خوش بختند و فلان دختر همسايه كه سنش بالا رفته و كار مي كند و همه چيز دارد اما شوهر نكرده بد بخت است! خودت قضاوت كن ! در حالي كه زنان مبارز ما فكر مي كنند بايد به سراغ زناني از قشر پايين جامعه رفت وجود اين زنان در قشر متوسط ومرفه جامعه غصه ندارد؟!
مي گويند فحشا بيداد مي كند! اما اگر يكبار قصه ليلا و بقيه را بخواني خودت مي فهمي كه سرمنشاء اين به اصطلاح فحشا كجاست! ميگويند ليلاها را بايد اعدام كرد! آدمي كه راويان شكرشكن ميگويند نماينده مجلس است و از قضا هم زن است اين را مي گويد! مي بيني كه چه ساده مي توان اندوهناك شد؟!
در شهري كه ايمان از در و ديوارش مي بارد! زني پول عمل فرزندش را ندارد كود كي از ناپدري اش شكنجه مي بيند مردي همسرش را كه تنهايي براي خريد رب به سر كوچه رفته به باد كتك ميگيرد كودكي برسر چهارراهها با فروش آدامس و گل بزرگي كردن را ياد ميگيرد! مردي دارد در بيمارستان در راه عقايدش از بين مي رود و 1001 چيز ديگر! اما محرم هايش پر از مرد مي مومن است! مردمي كه ديگ پر باري آماده مي كنند و مردمي ديگر كه از ماشين هاي آخرين مدل پياده مي شوند تا غذاي 2روزشان را تامين كنند و تو فقط مي تواني آه بكشي كه اين مردم با ايمان چطور چيزي در اطراف خود نمي بينند! شايد هم مي بينند اما خود را به كوچه ي علي چپ مي زنند! و زير لب زمزمه مي كنند مال خودم مال خودم مال بقيه هم مال خودم!
باور كن اگر همين شادي هاي كوچكي را كه براي خودمان به وجود مي آوريم نبود حتما تا به حال يا مرده بوديم يا دسته كم سكته كرده بوديم!
بگذريم! اگر بخواهم بازهم بگويم براي خودش يك كتاب مي شود! سرت را درد آوردم مي دانم! خواستم با تو درددلي كرده باشم! آخر اين روزها با هركه درد دل مي كنم مي گويد برو بابا بيكاري ها توام! تو كه اين را نمي گويي؟!مي گويي؟! اگر دوست داشتي برايم از سرزمين ناديده بنويس! مي خواهم بدانم آن طرف ها چه خبر است؟! آخر شنيده ام آن طرفها غمي نيست! خدا را چه ديدي شايد كوچ كردم و آمدم پيش تو اگر دلم رضا داد! روزهايت زيبا و زندگيت پر از شادي!


دوست ناديده تو
يك تابستان داغ
امضا محفوظ
نامه اي براي ...

می دانم كه تو نمی خوانيَش آخرين باري كه شنيدمت گفتى كه درگيرى , هم با خودت هم با ديگران........... دلم را لرزاندى كه فهميدم حق پرسيدنِ دليل را هم ندارم......... درست مثل هميشه........اين بار حتى اجازه از دور تماشا كردنت را هم ندادى...... ومن خيره در سكوت با عاشقانه هاي خودم بودم كه چرا تو به چشمِ جرم به آن ها نگاه مى كنى؟؟؟ فرق نمى كند اول نامه سلام باشد يا خداحاظى....... وقتى هيچ كدام برايت مهم نيست......... اما من مثل تو فكر نميكنم ........ مهم اين است كه دلم برايت لك زده است.... حتي براى نخواستن و شكستن و راندنت. تا هواى دوستت دارم ، درعاشقانه هايم مى وزد طعمِ چشمانِ تو همان عسلى است كه خوش طعم ترن حادثه هاى دنيا حسرتِ يك ثانيه تجربه كردنش را مى كشند........ عزيز، دارم ملوديت را با گيتار و چهره ات را با آب رنگ تمرين ميكنم......... مي خواهم بنوازمت... نقاشى ات كنم .... شعرم كه به دلت ننشست ...... بى خبر نباشى بعضي ها عجيب سرزنشم مى كنند.... فكر مى كنم كمي حسوديشان مى شود كه تو هرچه سنگ مى زنى من عاشق تر مى شوم......... آن ها هنوز نمى دانند كه همه ديوانگان را نمى شود با سنگ راند.... بعضى هايشان با سنگ ديوانگيشان چند برابر گل مى كند و مى شكفد و بزرگ مى شود.... بزرگ عين تو..عين اسمت......... بعضي ها خيال مى كنند تو مثل همه اى...... بگذار اين گونه زندگى كنند من خيالم راحت تر است. جزيره ى ناشناخته دوردست ترين روياهاى نرسيده ام، وقتى مى دانى كه دلى تا انتها در گرگ و ميشِ وسوسه ى داشتنت عينِ بادبادكى گره خورده به درخت گير است تو چرا درگيرى ؟؟؟؟؟؟؟ دخالت نيست....جسارت است..... شايد هم تمام اين بهانه ها محضِ خاطر اين است كه من لياقتت را ندارم ........... دير مى شد اگر حالا نمى نوشتم .... مى دانم اين روزها اصلاً روز تو نيست.... يعنى چشمانت اين را فرياد مى زنند،اما روز تو هم مى شود عزيزم....... يقين كن من عادت ندارم وقتى قيمتِ دلخوشى نجومى است بى جهت دلِ كسى راآن هم عزيزترينم را خوش كنم.
راهیست طولانی، نه یک شَبِه !!!

تاریخ تکامل حیات به ما نمی گوید که بشر دقیقا از چه زمانی هوشمند شد و توانست به وسیله تفکر، جهان پیرامونش را درک کند. اما آنگونه که مشخص است برای اینکه بتواند بر روی این کره خاکی زندگی کند و با محیط زیست خود بهترین تعامل را داشته باشد، سعی کرد برای خودش رفته رفته قوانینی ایجاد کند. مثلا هرگاه از قبیله همسایه به سویش حمله می شد، براساس قانون انتقام گرفتن، با یک حمله متقابل سعی می کرد عینا تلافی کند و هر آنچه که از دست داده را، از دشمنش نیز بستاند. اما هیچگاه مثل روزگارانی که دارای تمدن شد، قانونمند نبود. اگر از لحاظ تبارشناسی بخواهیم به دنبال ریشه قوانین بشری باشیم، اکثر آنها از احساسات نشات گرفته اند. آنگاه که احساس سرخوردگی نسبت به توانایی دیگران در انجام کاری، فرد را دچار شده است، در روزگاران توانایی اش، منجر به وضع دستورات و قوانینی علیه آن عمل شده و آنرا ممنوع یا حرام کرده است. و یا مثلا از دست دادن ها، باعث تحریک حس نفرت و انتقام جویی از قدرت برتری که عامل از دست دادن شده - چه دشمن و چه طبیعت - شده است. این حسِ انتقامجویی در دراز مدت ایجاد قانون قصاص کرده است. لذا ریشه وضع قوانین را در احساسات مختلف بشری می توان جویا شد. حال ما در این بحث با یکی از این قوانین به نام «قانون مجازات» و به طور دقیقتر با «قانون مجازات به روش اعدام» مواجه هستیم. در ابتدا باز هم باید ریشه این دسته از مجازات را جویا شد. جویا شدن ریشه اعدام در فرهنگ ها و ملل از حوصله این بحث خارج است، اما اینگونه مجازات ها در ایران بر می گردد به حدود 1400 سال پیش، زمانی که این مجازات همراه فرهنگ اسلامی وارد سرزمین ما شد. در آن زمان اعتقاد بر این بود که اگر مثلا سه نفر از این قبیله توسط قبیله دیگری کشته می شد، بدون اهمیت قاتل، متقابلا سه نفر می بایست از قبیله دیگر کشته می شد. این سنت از قبیله به خانواده کشیده شد و از آنجا، قانونی تقابلی شد بین قاتل و مقتول. می بایست با دیدی واقع گرایانه به مسائل نگریست. اگر ما امروزه شاهد اعدام مجرمین در جامعه هستیم، این موضوع تبلور تفکرات مردم جامعه نسبت به مجازات است. این قانون هرگز از خارج از جامعه برای ما نیامده که ما بخواهیم آنرا یک شبه خارج کنیم. این مسئله در اعتقادات زیر بنایی ما ریشه دوانیده است و نابود کردن ناگهانی این ریشه ها، نتیجه ای جز نابودی ناگهانی جامعهء سوار بر این زیر بناها در بر ندارد. ما با توسل به سازمان حقوق بشر نمی توانیم هیچ کاری را در این زمینه از پیش ببریم. و هیچ مقامی توانایی حل چنین مسئله ای را ندارد. این موضوع باید در کلِ جامعه، در همه مردم نهادینه شود و به عنوان یک اعتقاد درونی پذیرفته شود که اعدام عملی قبیح است. هرگاه ما در اساسنامه یک ملت قوانینی را می بینیم، باید بدانیم که اینها همگی از دل جامعه برخاسته است و در باور مردم ریشه داشته است. امروز می گوییم که «اعدام عملی غیر انسانی است»، اما این سخن امروز ماست. باید همه چیز را با شرایط زمانی بسنجیم. زمانی قربانی کردن انسانها جزء آداب و رسوم مذهبی بود و در دیدگاهِ افرادِ چنان جوامعی، مثل قربانی کردن گوسفند در دیدگاه ما بوده است؛ هرگز جنبه منفی و غیر اخلاقی نداشته است. پس ما نمی توانیم به طور قطعی بگوییم اعدام بد است یا خوب. عامل تعیین کننده بدی و خوبی را شرایط زمانی مشخص می کند. اما وقتی در جامعه ای کم کم احساس می شود که مردم اظهار نارضایتی می کنند و نمی توانند با این مسئله کنار بیایند و هر روزه می شنویم که مخالفت خود را به طُرُق مختلف اعلام می کنند، و نیز می بینیم در بین وبلاگنویسان این نارضایتی دیده می شود تا جاییکه گروهی تشکیل می شوند و این مسئله را یکی از مهمترین دغدغه هایشان می دانند تا جایی که با راه اندازی مسابقه ای سعی به اظهار این نارضایتی می کنند، می فهمیم که این روش مجازات کم کم در جامعه ما در حال طرد شدن از طرف مردم است. لذا شرایط جامعه از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی در حال دگرگونی است! در چنین حالتی است که رفته رفته اعدام در یک جامعه تبدیل به اخلاقی مذموم می شود. یک روند باید به طور طبیعی و به تدریج صورت بگیرد تا نهادینه شود. بنابراین مردم هستند که تصمیم می گیرند چه قانونی وضع شود. نمایندگان خاستگاه مردمی دارند و حاصل تبلور تفکر مردمی هستند. هر انسانی به حکم متولد شدنش حق طبیعی حیات دارد. اگر بخواهیم دنبال راه چاره باشیم باید بدانیم چه چیزی است که باعث ایجاد فردی خلافکار می شود. این بحثی سنگین است و در این مقاله نمی گنجد اما باید اذعان داشت که شرایط محیطی و تربیتی - آموزشی از عوامل اساسی بزهکاری فرد است. اگر با درایتی خاص بتوانیم تمامی افراد را در جامعه ای سالم که هیچگونه مشکلی وجود ندارد (چه از لحاظ اقتصادی که عامل اصلی زیربنایی جوامع است)، با بهترین شیوه های پرورشی و تربیتی رشد دهیم، می توانیم به آن آرمان شهری که از عدالت در نظر داریم، نزدیک شویم. اینجاست که دیگر بزهکاری وجود ندارد، جه برسد به اعدام! پس می بایست اصلاحاتی زیربنایی انجام دهیم تا پایه های بعدی جامعه بر این پِی بنا شده، محکم و صاف بالا بیایند. اما آیا بنای چنین جامعه ای در جهان خارج عملی است؟ اگر چنین بود، می بایست این اتفاق 2500 سال پیش، پس از اینکه افلاطون کتاب جمهوری خود را نوشت، صورت پذیرد! متاسفانه آنقدر عوامل تاثیر گذارنده بر یک جامعه در هم پیچیدگی دارند که می توان به جرات گفت هرگز این اتفاق رخ نخواهد داد! پس باید بپذیریم که همیشه افرادی در جامعه خواهند بود که آنها را بزهکار بنامیم. مسلماَ وقتی با افرادی برخورد می کنیم که از لحاظ روانی دارای مشکلات هستند و مثلا دست به قاچاق اعضای کودکان، قاچاق زنان و فروختن آنها می زنند، تجاوز و قتل و آدمکشیهای وحشتناک می کنند، به نظر می آید که اعدام کمترین کاری است که می توان با آنها انجام داد. این واقعیتی است که باید آنرا پذیرفت. ولی باید با ذهنی باز برایش چاره اندیشی کرد: برای پیدا کردن الگوی مناسب برای مجازات می توانیم نگاهی عقب به تاریخ بیاندازیم. تاریخ دارای مثالهای جالبی برای مجازات است و ما در تمدن های گذشته، ملل و بومیان مختلف، روشهای انسانی و غیر انسانی زیادی را می توانیم بیابیم. اما متاسفانه نمی توانیم هیچیک از آنها را اتخاذ کنیم، چون ما در جهانی با شرایط متفاوت از همگی آنها زندگی می کنیم و قوانین آنها هر چه هم زیبا و انسانی باشد، عملی نخواهد بود. تا اینجای کار می توان اینگونه گفت که هیچ انسانی حق کشتن ندارد و باید پذیرفت که هیچ جامعه ای بدون بزهکار وجود نخواهد داشت و نیز نمی توان از راه کارهای گذشتگان بهره جست! پس باید الگویی جدید ایجاد کرد. اما در مورد مسئله ای به این پیچیدگی، به سختی می توان نظر قطعی داد و اگر نظری داده شود، باید بدانیم که این نظر در تابستان سال 1384 و زمانی که ایران در چنین وضعیتی بوده، از جانب من ابراز شده است. بنابراین این پیشنهاد نه بدرد دیروز، نه فردا، بلکه امروز می خورد (البته اگر بدرد محسوب شود!): با توجه به شرایط حاکم بر جهان و ایران، به نظر من بهترین روش مجازات در برابر بدترین جنایت ها، همان حبس ابدی است که در بعضی از کشورها صورت می گیرد. حال با کاهش بار جنایت، می توان برای حبس زمان قائل شد و آنرا هم به نسبت کاهش داد. و اما دلایل برای این نظر: 1. همانطور که در بالا ذکر شد، هر شخصی به حکم متولد شدنش حق حیات دارد و هیچ احدی در هیچ پایه و مقامی، حق گرفتن حیات دیگری را ندارد. زیرا هیچکس نسبت به خود فرد، در مورد وجودش، حق بیشتری و حتی برابر را هم ندارد. 2. همانطور که در بالا ذکر شد، شرایط و قوانین اجتماعی همیشه در حال دگرگونی است. مثلا اگر به وضع پوشش زنان و دختران امروز نسبت به سالهای اوایل انقلاب در ایران نظری بیاندازیم، این تغییر و دگرگونی را در جامعه خواهیم فهمید. پس شاید پس از گذشت سالها، فردی که به لحاظ تفکر یا عملی مستحق اعدام دانسته می شد، امروز از آن به دلیل همان تفکر و عمل تجلیل و قدر دانی شود! باید خاطرنشان کرد که قبل از انقلاب افراد زیادی را به دلیل اینکه فعالیت و گرایشات اسلامی داشتند، شکنجه، زندانی و اعدام می کردند اما پس از انقلاب همان افراد، قشر ارزشمند جامعه را تشکیل دادند! پس بدلیل شرایط حالِ حاضر نمی بایست افراد را از بین برد. 3. احتمال تغییر دیدگاه فرد نسبت به عملی که در سنین کمتر انجام داده، با افزایش سن وجود دارد. حتما تا به حال روایت افرادی را شنیده اید و یا در فیلمی دیده اید که در حبس اَبَد، آنقدر تغییر کرده اند که دوباره پس از سالهای بسیار به عنوان شهروند سالم آزاد شده اند. زیرا یک زندانی هرگاه که به میله های زندان نگاه می اندازد، فوراَ به یاد علت این گرفتاری می افتد و ناخودآگاه به تجزیه و تحلیل عملش می پردازد. پس با لحاظ این احتمال، بهتر آن است که فرد در حبس به سر برد. 4. اینگونه مجازات، مسلماَ تاثیر تنبیهی بیشتری نسبت به اعدامی خواهد داشت که به طور ناگهانی فرد را آزار می دهد و می کُشد. هم از لحاظ زمانی طولانی تر است و هم تاثیر عمیق تری می گذارد؛ مجرم را بیشتر متوجه آزادی از دست رفته اش می کند. پی نوشت: نتیجه گیری از بحث به عهده خواننده است. به امید اینکه بتوانیم اخلاقی زندگی کنیم، و جامعه ای اخلاقی را بنا نهیم. من این فعالیتِ در ضمینهء کاهش خشونت را ارج می نهم و به عنوان عضوی کوچک حمایت می کنم. ما می توانیم، اما همه با هم، با کمک یکدیگر و در کنار یکدیگر. "خودت اینو می دونی، یه دست صدا نداره..."
اعدام آری یا نه

هیچکس که نداند خودم می‌دانم که با مجازات اعدام در جامعه موافق نیستم به همین خاطر داشتم زور می‌زدم مقاله‌ای بنویسم تا بدون چون و چرا تمام جوایز مسابقه را درو کنم، اما با هر جمله‌ای که شروع می‌کردم حدس می‌زدم باختم حتمی است. عاقبت این جمله را نوشتم: من با اعدام مخالفم چون انسان نمی‌تواند به مقامی برسد که در مورد بود و نبود انسان دیگری تصمیم بگیرد. چنان از این جمله خوشم آمد که حیفم آمد آنرا برای شرکت در مسابقه بفرستم. دوباره شروع کردم به فکر کردن در همین فکر کردنها خواب رفتم. خواب دیدم در شهر عجیب غریبی هستم که زبان مردمش را نمی‌فهمیدم. مرا که می‌دیدند انگار نمی‌دیدند! کفرم در آمد داد زدم: چه مرگتان هست وبلاگنویس ندیده‌اید؟ از ده طرف ریختند و دستگیرم کردند و به جایی بردند. آنجا هر چه آنها می‌گفتند من متوجه نمی‌شدم و هر چه من می‌گفتم آنها متوجه نمی‌شدند، فهمیدم که دادگاه است. عاقبت مردی که رییسشان بود مشت محکمی روی میز کوبید. مشت چنان مشت بی برو برگردی بود که متوجه شدم اعدامی هستم! با داد و بی داد و جار و جنجال اعتراض کردم. ناگهان دری باز شد تمام دادگاه در مقابلش تعظیم کرد. مرد که لبخندی آشنا داشت جلوی من ایستاد و گفت: من تمدن هستم! حاکم این دیار. گفتم جناب تمدن برای یک داد زدن اعدام بی انصافی نیست؟ خندید و گفت: اعدام ما بیست و پنج سال زندان است، با معالجه با آموزش. پرسیدم: عامران و عاملین قتلها و نسل کشی ها چه؟ گفت: بعضی ها چند بیست و پنج سال می‌گیرند. بعد از اولین بیست و پنج سال دو سالی یکبار تقاضای سکونت در «قاتل آباد» را می‌کنند. وقتی شنید با تعجب «قاتل آباد» را تکرار کردم گفت: در هر شهر محله‌ای درست کرده‌ایم به نام قاتل آباد خانواده و آشنایان مجرمینی که به آنجا منتقل می‌شوند می‌توانند به آنها سر زده و با آنها زندگی کنند اما خود مجرمین تا آخر عمر حق تردد و مسافرت حتی به سایر محلات همان شهر را ندارند. هر چه جنایتشان بزرگتر باشد شغلهای پستتری به آنها سپرده می‌شود و افراد کمتری می‌توانند به ملاقات آنها برود. از ترس از خواب بیدار شدم.
دوگانهء مجازات ،اصلاح ؛ دوقطبی برغوتی-مَگی

طرح مسئله مجازات حداکثر؛ بحثی همپای مدرنیته است.همان قدر که لزوم تشکیل سندیکاهای کارگری و حفظ وصیانت حقوق اقشار جامعه در اروپای پیش از رنسانس بلاموضوع بود،صحبت از حفظ حق بنیادی حیات،حتی برای مجرمین،توسط حکومت دور از ذهن می نمود.با موج نویسندگان عصر روشنگری – ولتر،منتسکیو ،روسو ،کانت و...-انسان گرائی و کرامت انسانی پس ازافلاطون و ارسطو جانی دوباره گرفت.محصول این حیات دوباره،اقبال روشنفکری به مباحثی چون : لزوم وجود میثاق میان دولت-ملت، لزوم ارزش گذاری انسان به دلیل شخصیت انسانی اش -فارغ از متغیر های نژادی ،جنسیتی ،زبانی ،فرهنگی- و دههامورد دیگر بود.از میان این مباحث بود که تردید در کارا و اخلاقی بودن مجازات اعدام به عنوان سقف مجازات انسان های خاطی، راهی به میان افکار عمومی باز کرد.نیمهء دوم قرن نوزدهم زمان تولد یکی دیگر از تظاهرات مدرنیته بود:لغو مجازات اعدام در بسیاری از کشورها از اروپا تا امریکای لاتین و ایالات متحده.

گرچه تئوری موثربودن خشونت در تنبیه بدنی خاطی امروزه نقیض های فراوانی در علوم روان شناسی و جرم شناسی دارد، اما نباید فراموش کرد که علی رغم تصریح تمام کشورهای صنعتی و عمده دیگر کشورهای جهان بر غیر قانونی بودن هر مجازاتی که «بی رحمانه ،خشونت بار و غیر معمول باشد»(1)،هستند کشورهایی که هنوز بر اجرای «احکام آسمانیِ» شلاق، قطع عضو و در آوردن اعضاء اصرار می کنند.به زبان دیگر جهان بر سر این موضوع - منسوخ بودن استفاده از خشونت در مجازات متخلفین اجتماعی- به دو گروه سیاه و سفید تقسیم می شود.بسیاری از کشورهای اسلامی در گروه متمردین از پیمان منع شکنجه و الحاقیه هایش هستند.

مجازات اعدام اما داستان دیگری ست.در برخورد با مجازات اعدام ،کشورها طیفی را می سازند که از ایالات متحده با پیشرفته ترین سیستم قضایی و موافق اعدام ،تا عربستان سعودی دارای قانون مجازات اسلامی و موافق اعدام، تا اروپای متحد مخالف اعدام را در خود دارد.مناقشه بر انگیز ترین مجازات تاریخ بشری اعدام است.در شروع سال جاری میلادی بیش از هشتاد کشور مجازات اعدام را غیر قانونی می دانند،در بسیاری کشور ها جنبشی زیر پوستی در جریان است تا اعدام ها را متوقف کند و صدور حکم اعدام را منوط به شرایط ویژه کند.عده ای دیگر به قیمت تغییر قانون اساسی ، به جرگه ناسخین مجازات اعدام در آمده اند.نورسیدهء این جمع مکزیک است در آوریل سال جاری.

میان چهار کشور فعال در زمینه اجرای احکام اعدام(2) ،ایالات متحده وضعیتی به کل متفاوت دارد،ویتنام و چین سعی در سرکوب فساد گستردهء مالی با حربه اعدام دارند.اما در ایران وضعیت به گونه ای دیگر است : بر خلاف سه کشور دیگر که اعدامی ها ، به فرض مجرمیت، جرائمی منطبق بر تعریف مدرن «جرائم آسیب رسان به اجتماع» دارند (3)،در ایران« احمد باطبی» و« دکتر هاشم آغاجری» به جرائم خیالی ، محکوم به مرگ شدند.این جاست که حساسیت مسئله اعدام در ایران ،که در دوگانهء سنت و مدرنیته در رفت و آمد بوده است ، میان اقشار بالایی جامعه مورد توجه قرار می گیرد.در بعد حقوق مدنی ،بحث امروز جامعه ایران سبُعانه بودن مجازات اعدام نیست،محتمل بودن اش برای یکایک شهروندان ، به خصوص «دگر اندیشان»-به معنای کسانی که مشی سیاسی حاکمیت را قبول ندارند- به شکل هر روزه است.
در پی اعدام دونوجوان مشهدی ، شادی صدر وکیل دادگستری دستگاه قضایی ایران ، در یادداشتی ، به نکته ای اساسی اشاره کرد. خانم صدر آورده است :«...شاید تک تک ِ سربازان ِ کلانتری های ِ ایران روزانه با صدها مورد ِ منکراتی ِ مشابه روبرو باشند،که البته بسیاری از این موارد بدون هرگونه تشکیل پرونده ای رتق و فتق می شوند... ضمن آنکه ماهانه ده ها پروندهء قتل ِ عمددر دادگستری های ایران تشکیل می شود و در انتظار ِ اجازه ی ِ اعدام از دیوان ِ عالی کشور ،خاک خورده و گاه هرگز به اجرا در نمی آیند....».کدخدامنشی ِ پلیس قضایی ایران ،آحاد جامعه را از درک این نکته که چه قدرت ِ بالقوه مخربی را برای نابودی حق مسلم ِ زیستن ، به دست حاکمیت سپرده اند ، غافل کرده است. از گفتهء خانم صدر می شود حدس زد که در صورت قطعیت مجازات اعدام برای همهء مجرمین – بنا به تعریف قانون مجازات اسلامی – ایران رکورد اعدام سالیانه را از چین می ربود.

با این حال ،به نظر می رسد که «مجازات اعدام» هنوز تنها در حلقهء بستهء روشنفکری و این روزها در وبلاگستان فارسی بحثی داغ محسوب می شود.با اعدام« بیجه» قاتل بیست کودک و معترف به تجاوز جنسی به آنها در شهر وقوع جنایات ،جعیت چند ده هزار نفری گرد آمده بودند و از هیاهویشان تنها چیزی که استنباط نمی شد مخالفت با مجازات اعدام بود.(4)

مطالبات انباشتهء اجتماعی اقشار مختلف جامعه ظاهراً جایی برای بحث های بشر دوستانه مثل مجازات اعدام در افکار عمومی ایران نمی گذارد: به دلایلی؛ روزنامه ها مقاله ای در مخالفت با حکم اعدام چاپ نمی کنند،رادیو تلویزیون دولتی ایران وجود چنین بحثی را انکار می کند و بر «آسمانی»بودن ِ حکم اعدام پافشاری می کند.مردم کوچه و خیابان ، برای کسب امنیت نسبی ،ظاهراً حاضرند جان عده ای از شهروندان را فدا کنند.برای مخالفین اعدام احتمالاً خوشایند نخواهد بود که نظر دکتر زیمرینگ استاد دانشگاه برکلی را بدانند:«چین و دول اسلامی آسیا و خاورمیانه ،محتملاً اعدام ها را ادامه خواهند داد.»(5) «هدف محدود ،مقاومت نامحدود»(6) ،شاید عملی ترین راهبرد برای مخالفان اعدام است که در اکثر کشورهایی که امروز مجازات اعدام را لغو کرده اند در پیش گرفته شد: اعتراض به خشونت بار و بی رحمانه بودن ظاهر اعدام ها و تلاش برای برای انتقال اعدام ها از میادین و ملاء عام به پشت درهای بسته زندان، وشاید تلاش برای بهداشتی کردن اعدام ها- تبدیل از سنگسار به اتاق گاز و یا« تزریق های مرگ»(7)-و نهایتاً درخواست اختصاص مجازات اعدام به جرائم خاص.انجام همین ها هم چندان آسان نمی نماید.مطابق عرف ، برای سنجش آمادگی افکار عمومی به پذیرش یک تحول اجتماعی ، از پیمایش های میدانی استفاده می شود ، کاری که انجام اش بر روی مسئله حساس دیگری در افکار عمومی - نگاه مردم ایران به ایالات متحده - برای موسسه تحقیقاتی« آینده» لغو مجوز فعالیت و برای صاحبان اش محکومیت های سنگین به بار آورد.
همهء اینها اما، نمی تواند نافی آرمان لغو مجازات اعدام برای تحول خواهان ایرانی باشد.تجربهء متجاوز از هشتاد کشور لغو کنندهء مجازات اعدام ، حساسیت رسانه های بین المللی بر مسئله اعدام و از همه مهم تر نکات مثبت در لغو مجازات اعدام که قابلیت جذب افکار عمومی را دارد،سوخت موتور فکری همیشه روشن اما نحیف مدرنیتهء ایرانی ست.
برای موافقین مجازات اعدام ذکر دو مثال شاید خالی از فایده نباشد : «عبدالله برغوتی» مرد شمارهء دو«حَمَس» ؛جنبش مسلحانهء فلسطینی ، پس از دستگیری توسط ارتش اسرائیل ، به دادگاه سپرده شد . او به خاطر محوریت یک رشته بمب گذاری در مناطق اسرائیلی که منجر به قتل 67 نفر و زخمی شدن بیش از 500 نفر شد ، به 67 بار حبس ابد محکوم شد.در دیدار آخری(8) که خبرنگار «بی بی سی»در سال 2004 در سلول انفرادی امنیتی اش با وی داشت ، «برغوتی» هنوز معتقد بود که کار او جرم نبوده ،آشکارا از حملات تروریستی سال های بعد از دستگیری اش حمایت می کرد و اصرار داشت که روزی آزاد خواهد شد.
در جایی دیگر دنیا ، سال ها قبل ، در اوج «آشفتگی»های ایرلندی (9)، هتل« گراند» در «برایتون» ،محل برگزاری کنفرانس حزب محافظه کار بریتانیا ،هدف بمب گذاری قرار گرفت که باعث مضروب شدن دبیر کل حزب و وزیر وقت صنعت و بازرگانی و همسر وی شد.در کل ، بمب گذاری پنج کشته و سی زخمی به جای گذاشت.اسکاتلند یارد ،«پاتریک مَگی» ، یک محکوم قبلی ایرلندی را که جوانی پر شر و شور و یک هرج و مرج طلب بود را در پی تعقیب و گریزی طولانی دستگیرکرد.او به خاطر محوریت اش در بخش بمب گذاری های ارتش آزادی بخش ایرلند و عاملیت انفجار «برایتون» ،به سی و پنج سال زندان محکوم شد. وقتی بر اساس توافق «جمعهء پیش ازعید پاک» این جوان «بی رحم ِ» پیشین ،در حالیکه تنها چهارده سال مدت محکومیت را گذرانده بود،از زندان «بلفاست» آزاد شد ، با یک امریکایی ازدواج کرده بود و تز دکترای خود را به پابان برده بود. او حالا« دکتر مَگی» بود که با بازماندگان حادثه و خانواده قربانیان دیدار می کرد.گرچه او در ابتدای آزادی گفت به آنچه انجام داده پایبند است ،اما در این دیدار ، او بابت از دست رفتن جان انسان ها عمیقاً ابراز تاسف کرد.او پروژه ای دارد که تلاش می کند روبرو شدن عاملین و قربانیان و بازماندگان شان را تسهیل کند ،تا گذشته را فراموش کنند.(10)
موافقین اعدام ، با فرض اینکه از هر صد محکوم به اعدام تنها یکی «دکتر مَگی» باشد و دیگران «برغوتی» ،اعدام هر صد نفر را صواب می دانند؟این پرسشی ست که پاسخ اش شاید گامی به جلو در این زمینهء بحث انگیز باشد.


پانوشت:
1.برگرفته ازمتن ِ اصل هشتم قانون اساسی ایالات متحده امریکا
2.به موجب گزارش «عفو بین الملل» در سال 2003 ،چین ، ایالات متحده ، ایران و ویتنام بیشترین تعداد اعدام ها را داشته اند.
3.اغلب اعدامی های ایالات متحده ،قاتلین زنجیره ای اند.اعدامی های چین رشوه خوارانی اخلال گر سیستم مالیاتی،شریان حیاتی نوسازی دولت اند.ویتنامی ها از ستیزه جویان مسلح تا قاچاق چیان عمده را در لیست اعدامی های خود دارند.
4.مقایسه کنید با پرونده متجاوز و آزار دهندهء جنسی ِ کودکان؛«دوترو» که علی رغم هولناک بودن جرائم اش، هیچ بحثی برای لزوم احیاء مجازات اعدام بر نیانگیخت.
5.نگاه کنید به اصل مقاله و ترجمه نگارنده از مقاله
6.نگاه کنید به نوشتار حسین باستانی در «روز آن لاین»
7.تزریق مواد مرگ آور سریع الاثر
8.نگاه کنید به برنامه «این دنیا»ی بی بی سی
9.نا آرامی های شبه جزیرهء بریتانیا که به «اغتشاشات ایرلندی» هم معروف شد.
10.نگاه کنید به رسالهء مَگی «افسانهء آشفتگی های ایرلند»

پیوند ها:
2.http://www.amnesty.org/
4. http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/europe/3637987.stm
5.http://Encarta.msn.com/encyclopedia_761570630/Capital_Punishment.html
6.http://roozonline.com/02article/008741.shtml
8. http://news.bbc.co.uk/1/hi/programmes/this_world/4257823.stm
9.http://en.wikipedia.org/wiki/The_Troubles
.10 http://cain.ulst.ac.uk/bibdbs/magee01/
نامه ای به خانواده ام ...

داره تو ذهنش همه اون چیزایی که میخواد بنویسه برای خونواده اش رو مرتب میکنه . خوب بهتره از لحظه قبل از تصادف شروع کنه . آره چون قبلش رو که خودشون میدونن. میدونن که با دوستش و چند نفر دیگه رفته بوده برای دیدن خوابگاهش تو شهرستان . میدونن که قرار بوده ساعت 3 و نیم راه بیوفتن و 8 شب برسن .
مادرم ... پدرم ... خواهرکم ...
سلام . دارم از اینجا براتون نامه مینویسم . راحتم و زلال . نه نگران نباشید . همه چیز رو به راهه . فقط نگران دلتنگیهای شمام . بذارین براتون بگم چی شد. میدونم که میخواین از زبونم بشنوین اما ...مینی بوس که راه افتاد با مریم شروع کردیم از شرایط خوابگاه و اتاقاش و اینا حرف زدن ...هنوز یه ساعتی نگذشته بود که دیدیم مینی بوس با شدت از مسیر خودش منحرف شد .با یه صدای وحشتناک وایستاد. همه جیغ کشیدیم و بعدشم سکوت . بلند شدم دیدم که مریم کنار دستمه و سر و کله اش خون خالیه . اومدم جیغ بزنم که چشمم به خودم افتاد . سرم بین سقف مینی بوس و صندلی مونده بود . پس من الان کی هستم ؟پس اونی که اونجاس کیه؟ ... به بیرون مینی بوس نگاهی انداختم . وای چی میدیدم . مینی بوس برای سبقت گرفتن از یه تراکتور همینجوری اومده بود تو خط مقابل که رفته بود زیر اون کامیونه . صدای ناله الهه رو شنیدم . رفتم بالای سرش . خدایا زنده بود . هی هوار زدم . هی داد کشیدم . کسی نشنید . هی آدما جمع میشدن و همشونم دودستی تو سرشون میزدن . هلی کوپتر رسید . اونایی که زنده بودن رو بردن و ماها رو با احتیاط از لای تکه های آهن و صندلیا بیرون کشیدن و آوردن بهشت زهرا . وای اونور شیشه چه خبر بود . ای داد . 2-3 نفر رو که میشستن پرده ها رو کشیدن .آخه طفلکیا بدجوری آش و لاش بودن . نوبت من که شد چشمم دنبال شماها بود. همش میخواستم بگم که غصه نخورین. به خدا خوبم ... راحتم ... آزادم ... زلالم . اما مادرم شما رو که دیدم چه حالی شدم . خواهرکم چرا اینقدر خودت رو زدی. من که داشتم باهاتون حرف میزدم . صدام رو نگین که نشنیدین . بعدشم که بستنم تو اون کفن سفید و آوردنم بیرون . نماز رو که خوندین و اومدین کنارم دیدم که بابا ماته. دیدم که مامانم پیر شد . دیدم که زمانه سنگ شد. زمانه قول بده هوای مامان و بابا رو داشته باشی . من خواهر یزرگتم حرفامو گوش کن . با آمبولانس که بردینم تو حیاط خونمون همه خونه رو خوب نگاه کردم . اتاقم رو ... گلدون کوچولوی یاسم رو ... عکس دسته جمعی اون سفر شمالمون رو ... میشنیدم که چی کار میکردین . خاله جون و راحله ... عموها ی مهربونم ...همه و همه ... بسه ... ببینین ایناهاشم ... خوبم ...زلالم ...شیش تا ماشین گل زدین .... اون خنچه عقد من بود؟ اینا رو کی درست کرده بود؟ سرم نقل پاشیدن . سه تا ماشین گل زده از جلو و سه تا ماشین پشت آمبولانس ... لی لی لی لی کردین ..بردینم به زادگاه بابا ... اونجایی که هر پنجشنبه جمعه با هم میرفتیم ... تو قبر که گذاشتینم چشمم به بابا افتاد ...داد زدم بابا جونم منو نگاه کن ... چرا به خاک ماتت برده ؟ من اینجام کنارت من دنیای توام ... یادته میگفتی تو و خواهر و مادرت همه چیز منین ... پس چرا حالا دنیات رو نمیبینی ؟ چرا با خودت اینجور میکنی ؟ تو باید برای زمانه سالم بمونی و مثل همیشه بابای خوبش باشی ... اومدین تا برای آخرین بار دنیاتون رو ببینین ... مادرم از حال رفتی... خواهرم تشنج کردی... پدرم مات زدی ... از دیروز که رفتین و همش اسم منو صدا میکنین تو این فکر بودم که خبر سلامتیم رو بهتون بدم . بگم که سالمم و راحت . بگم که نگران من نباشین . من زلالم ...
نامه ای به ویروس بلستر

ای ویروس بیچاره ی بلستر سلام! سلامی به گستردگی اینترنت وبه تلخی هنگامی که توشمارش معکوس دادی.سلامی به سرعت تو به هنگام پاک کردن فایل های اجرایی کامپیوتر من و در آخر سلامی به غمناکی پریدن ویندوز من!آری با تو سخن می گویم با تو که حتی در جواب فریاد اف یک ویندوز من فقط خندیدی! با تو که وقتی اکسپلورر مرا بستی فقط یک کلام گفتی شات دان .با تو که حتی مک آفی دوهزار و چهار هم گفت :ای کنت دیلیت دیس ویروس! آری با تو سخن می گویم.آن شب تو باز هم آمدی باز هم خندیدی و باز هم شمردی60 59 58,.....و ناگاه صدای ری استارت کامپیوتر و ریختن یک دفعه ی قلب من! کاش شمارش معکوس تو شمارشی به سوی آپ تو دیت بود نه شمارشی به سوی شات دان . ای کاش بودنت دلیل داشت ونابودی برای تو یک سرنوشت نبود.آن شب وقتی آنتی ویروس تو را فعال کردم فقط صدای اف یک تو بود که به گوش می رسید و صدای قهقهه ی ویندوز من! و زمزمه ی احساس من که آرام گفت : بیچاره! تو مردی اما حتی کسی برای تو گریه نکرد هیچ کس جرات گفتن بلند مظلومیت تو را نداشت جز یک زمزمه ی کوتاه احساس من.آن شب وقتی کم کم از نظر اکسپلورر من محو شدی صدایت را شنیدم که گریه کردی درست مثل متولد شدنت آرام وبی صدا...! آن شب که اینترنت دستها ی سوزانش را بر گردن ویندوز من انداخت آن شب که تو در کامپیوتر من متولد شدی آری همان شب بود صدای گریه ی نوزادی مجازی به هنگام متولد شدن از درون وب سایتی ناشناخته. تو گریه کردی اما کسی جز مادرت از تولد تو خوشحال نشد ! ای کاش حداقل مادرت تو را در آغوش می گرفت تا تنهایی بی صدای تورا با بودنش برایت جبران کند.اما حیف ...حیف که مادر تو یک به ظاهر انسان شیطان بود . مادر تو مادر نبود مادرت دشمن بود.اما نگران نباش مادر تو تنها مادری نبود که با سنگدلی مرگ کودکانش را می نگریست شاید او جزء میلیون ها مادر امروز بود.او یک مادر نادان بود که هیچ چیز را ندانست ندانست که گریه ی یک نوزاد حتی یک نوزاد مجازی خود آینده ی یک دنیا ی مجازی است.ندانست که دنیا در گرو یک نوزاد مجازی پاک است.ندانست که تو خود یک دریای پاکی! پس چرا سیاهی ها را در تو ریخت؟! چرا تو را بدین گونه برنامه نویسی کرد کاش برنامه نویس تو به هنگام تولدت آینده ات را می نگریست و او... کاش راهنمای راه بی راهه ی تو نبود اما او راهنمای بدبختی تو بود.آری با تو سخن می گویم ای بلستر ای بلستر قربانی شده. با تو در این روز سخن می گویم. در امروز قرن 21 قرن تکنولوژی اطلاعات و قرن فدا شدن برای progress.نه تو تنها قربانی شده ی این برنامه نویسی نیستی! باری همه چیز برای فرشته ی زیبای progress فدا شد. فرشته ای که شیطان از آب درآمد. ای بلستر ای بلستر فدا شده من در این قرن به غیر از گریه ی بی صدای فدا شدن تو گریه های بی صدای دیگری هم شنیدم. شنیدم آن روز که عشق گفت :بدرود تا قلبی پاک و آن هنگام بود که مرد. شنیدم آن روز که محبت و ایثار دست در دست هم دادند و شاهد آن روز بودم که چمدان بستند و آرام از جاده ی مهربانی گذشتند و هیچ کس هم به بدر قه شان نیامد . من دیدم دیدم آن روز را دیدم غربت عشق و محبت و ایثار و فداکاری را...و دیدم غالب شدن بد بختی در نگاه پیشرفت را. من همه چیز را دیدم .دیدم که پیشرفت با شمشیر تکنولوژی و با زهر ماشینی شدن به جنگ انسانیت رفت و دیدم آن وقت را که خون ریخته شده ی انسانیت زیر تانک افسردگی له شدو فقط آن وقت نفیر انسانیت بود که در میان طوفان در یای بی ارزش شدن غرق شد.همه چیز از بین رفت و در عوض تو متولد شدی .تویی که می توانستی همراه عشق باشی وچراغ راه زیبای به اوج رسیدن.تو بودی که می توانستی مجازیت را همراه با واقعیت با فرشته ی progress همراه کنی ! آری تو بودی و تو بودی وتو بودی...ای بدبخت بلستر من تو آن قدر بد بخت بودی که به دست برادر مجازی درستکارت یعنی آنتی ویروس کشته شدی اما باز هم نگران نباش امروز دنیای کشتن است . فرقی هم نمی کند که برادر باشی یا خواهر غریبه باشی یا آشنا فقط برپا کردن آتش پولدارشدن مهم است و سوخت آن هم امثال توست.باری دنیا در خطر وزیدن یک باد و سوخته شدن همه چیز در عین هیچ چیز است.دنیا در خطر است چون هیچ آتش نشان و هیچ آب و هیچ کپسول خاموش کننده ای توان خاموش کردن حتی یک تکه ی کوچک از این آتش را ندارد چون آتش در قلب انسان هاست باری دنیا در خطر است دنیا در خطر است ... بشتابید بشتابید بودن انسان در خطر است ای انسان تو نیز بشتاب که قلب ها در حال مجازی شدن است !!!!!!!!!!!!!!!!
و چرا لبخند نه

به یاد خداوند بخشنده مهربان


آری، ای بسا آسیب رسان که از آسیب‌دیده ستم کشیده‌است،/ و ای بسا بیشتر که محکومان بار گناه بی‌گناهان و آسودگان را به گردن گرفته‌اند/... چیست کیفر شما از برای آن کس که تنی را می‌کشد، اما روح او را دیگران کشته‌اند؟ جبران خلیل جبران


خوش باورانه خیال می‌کردم، نسل نو، اندیشه‌های نویی دارد. خیال می‌کردم، خستگی از آنچه بر پدران و مادرانمان رفته، چشمهامان را باز می‌کند و آزادمان می‌کند از آنچه دیگران در بندش بوده‌اند. اما وقتی در جمعی می‌شنوم دختر بیست و دو ساله‌ای که چندان هم مذهبی نیست، با اطمینان می‌گوید باید دست دزدان را قطع کرد و برایم از عربستان مثال می‌آورد، چشمهایم گشاد می‌شوند. باور نمی‌کنم که چنین بی‌رحمانه حرف بزند. نفرت از کلماتش می‌بارد.

راستش من در علوم جامعه‌شناسی یا حقوق و فقه سررشته‌ای ندارم. اما به درک خودم، به تجربیات هرچند اندکم، به آنچه دیده‌ام و هر روز می‌بینم، استناد می‌کنم و می‌گویم که با اعدام مخالفم. و نه با اعدام، که با هر صدمه‌ای که به جسم و روح انسانی دیگر وارد شود، به هر دلیل و به هر بهانه‌ای.

معتقدم که اشتباه را با اشتباهی پاسخ دادن، کار عاقلان نیست. که تفاوتی نیست بین خشمی که کشتن انسانی را سبب شده و خشمی که با حق توجیهش می‌کنند و با انتقام، آرامَش.

من نمی‌دانم که چطور می‌توان به راحتی درباره‌ی حق حیات کسی حکم داد. چه طور می‌توان اطمینان داشت که آنکه جرمی مرتکب شده، مستحق چنین مجازاتی ‌است. نمی‌دانم که چطور یک قاضی می‌تواند با آسودگی حکم مرگ کسی را صادر کند و یک لحظه، یک لحظه هم تردید نکند.

و چه طور نمی‌بیند که برای بسیاری از شاکیان مجرم، دیدن مرگش راهی است برای ارضای تنفری که به دل گرفته‌اند و این میان، توجیه تنبه جامعه، تنها نقابی خوش آب و رنگ برای این انتقام کور است.

بگذریم از اینکه مجازات اعدام برای جرایمی مثل زنا و ارتداد ( به راستی جرم است؟ )، چنین توجیهی هم ندارد.

و بگذریم از اینکه در مواردی که قتل بدون نقشه‌ی قبلی بوده، مجازات اعدام کارکرد پیشگیرانه هم ندارد. کسی که از روی خشم و بدون اراده دیگری را می‌کشد، در لحظه به مجازات فکر می‌کند؟

دیدن نتیجه‌ی این برخورد بی‌رحمانه با جرائم در جامعه‌ی امروز کار دشواری نیست. مراسم بردار کردن قاتلین زنجیره‌ای، جز به راه انداختن یک شوی زنده میان مردمی که برای تماشا، تنقلات همراه می‌برند، چه سودی داشته‌است؟ و آیا اعدام خفاش‌ها و کفتارها و حنایی‌ها و بیجه‌ها، میزان ارتکاب به این جرایم را در جامعه کم کرده‌است؟ اصلا تنبه و آگاهی از عاقبت چنین جنایتی، در ازدحام آن آدمها، در مردمی که هر روز تیترهایی را که از فرط تکرار و بی‌اهمیتی کوچکتر شده‌اند، در روزنامه‌ها می‌خوانند، معنایی دارد؟

و یا آیا بدون ریشه‌یابی ناهنجاری‌هایی مانند فقر فرهنگی و اقتصادی، حاشیه نشینی، مشکلات روانی و بسیاری دیگر، مجازات تنها حربه‌ای برای خاموش کردن آتش خشم جامعه نیست؟

مجازاتهایی مثل حبس‌های طولانی مدت و یا ابد، خود می‌توانند بدترین مجازاتها باشند. که مرگ دردی و ترسی آنی دارد و دور بودن چندین ساله از آسمان و زمین و باران و آفتاب، از آزادی و از زندگی، دردی و حسرتی و ندامتی‌ست همیشگی.

دینداران، برای فرار از پاسخ به چنین پرسشی، به آیه‌ای از قرآن متوسل می‌شوند که صریحا از قصاص سخن گفته " و برای شما در قصاص، حیات و زندگی‌ست، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه‌کنید."* و من نمی‌دانم که آیا آیه‌ی پیش از آن را نخوانده‌اند که " ... پس اگر کسی از سوی برادر دینی خود، چیزی به او بخشیده‌شود، ( و حکم قصاص او تبدیل به خونبها گردد) باید از راه پسندیده پیروی کند و قاتل نیز به نیکی دیه را بپردازد. این تخفیف و رحمتی‌ست از ناحیه‌ی پروردگار شما. و کسی که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکی‌خواهد داشت."**؟

و چرا آن چه سخت گیرانه‌تر است قانون شده و آن چه از رحمت خداوند حکایت دارد، تنها پیشنهادی شده که قاضی پس از حکم به شاکیان می‌دهد؟

و آیا اگر بر اساس علم قرآنی که در ابتدا گفتم از آن سردرنمی‌آورم، قصاص قانون است و بخشش تنها یک پیشنهاد، نباید به تفاوت انسان چهارده قرن پیش و انسان امروز اندیشید؟ و تفاوت جوامع کوچک حداکثر صد خانوار آن زمان و جامعه‌ی چندین میلیونی در حال گسترش اکنون؟

و برای خدا، آیا حتی اگر تمام این سخنان بی‌پایه‌اند، نباید به رحمت و بخشش اندیشید که برای زخم خوردگان- چرا که می‌پندارم مجرمان حقیقی‌ترین زخم خوردگانند- تنها راه نجات و رستگاری‌ست؟

کاش روزی برسد که اندیشه‌ی قانونگذار قانونی که بر اساسش کنار هم زندگی‌ می‌کنیم، از اندیشه‌ی آن دختر 22 ساله فراتر رود. کاش روزی برسد که قانون‌گذار پدری مهربان باشد که دست فرزند را در مواقع خطر به آرامی می‌فشرد و چنانچه کج رفت، اخمی می‌کند و سرزنش و تنبیهی، از سر دلسوزی، و در نهایت، لبخندی.

* و ** سوره بقره آیات 178 و 179
آیا با اجرای حکم اعدام در جامعه موافقید؟

اعدام زمینه ها

الف) تولد اعدام!

ازآن زمان که درهر اجتماعی قدرت گروهی به رسمیت شناخته شد!...و به قولی حکومت ها شکل گرفتند اعدام به صورت مجازاتی که بواسطه ی حکومت ها معتبر شناخته شده بود در مورد یاغیان اعمال شد. وبا ظهور ادیان و رسوخ احکام الهی میان مردم رنگ و بویی دینی گرفت!...

ب)چه عواملی حیات اعدام را تداوم بخشیده اند؟

شاید عواملی را که سبب تداوم حیات اعدام به عنوان یک مجازات اجتناب نا پذیردر اذهان شده اند را نشود به سادگی از هم تفکیک کرد ، اما به طور کلی

می توان به موارد زیر به عنوان عوامل تداوم حیات این پدیده اشاره کرد :

1. اعدام هم همانند بسیاری از سنت های کهن که فلسفه انجامشان در میان سالیان درازی که چشم بسته تکرار شده اند گم شده است ...تنها در اذهان به اعتبارعمر چندین هزار ساله اش رویکردی اجتناب ناپذیر و واجب الاجراست!...و جالب اینجاست که این اعتبار منسوب به عمریست که درازیش را مدیون همین استدلال سطحیست!



2.گذشته از قدمت این پدیده که به آن اعتباری پوشالی می بخشد گفتیم که ازیک زمانی به بعد اعدام تحت لوای پدیده ی قدرتمندی به نام مذهب قرار گرفت ،...همانطور که سده ها گذشته است و بشر جرئت ورود به مرزاحکام و مبانی الهی را نداشته است... این پدیده هم به عنوان یک حکم الهی از تیررس نقد و تفکر بشری به دور نگه داشته شده است!...چندان که به نظر میرسد نقد و حلاجی احکام الهی مثل این به مثابه در افتادن با خداست!!!!....وهمین راه را بر نقد و بررسی وحذف احتمالی آن بسته است!در حالیکه می بینیم در مباحث مادی که برای ورود بشر به آنها هیچ محدودیتی نیست چگونه ذهن بشر آنها رابررسی و تشریح می کند و بی هیچ ملاحظه ای روش کار آمد تر را جایگزین روش قدیمی تر می کند!



3.وجوداحساسی غریزی تحت عنوان«انتقامجویی»و «ترس از یاغی»....که بازحیات قدرتمند این احساس هم به پیشینه ی حماسی اش برمی گردد!...همواره در بسیاری از آثار احساسی،از داستانهای اسطوره ای قدیم گرفته تا فیلم های پرزرقو برق امروزی شاهد بوده ایم که حس انتقامجویی بارنگو بویی اسطوره ای و قهرمانی نمایش داده شده است!..و این خود در عین حال که منعکس کننده وجود این حس در مردم است تقویت کننده ی آن درذهن آنهانیزهست!...ودر هر حال تحکیم بخش یک حس منفی و مخرب است! حس انتقام جویی موضوعیست که بواسطه ی غلیظ بودن عنصر احساس در آن همیشه برای انسان ها جذاب ودستمایه ی خوبی برای هنرمندان بی تعهد و ناآگاه بوده است و همین مسئله سبب تداوم حضور وتعمیق آن در اذهان با انواعو اقسام ابزار های هنری و روایی تا این زمان شده است!

4.نوعی روح خفته ی خشونت طلبی که در ایرانی ها به واسطه ی تجربه مکرر جنگ های فراوان داخلی و خارجی شکل گرفته است!...این احساس در مواقع معمول در چنبره ی خویش است اما به محض آنکه موقعیتش پیش بیاید چون افعی خشمگین سربر میاوردو تمام قوای عقل مدار و صلح طلب ایرانی رادر حلقه تنگ خویش می فشاردو...اعدامو سنگسار واعمالی هزار پله خشونت آمیز تر از آن رادر نظرش موجه و معقول جلوه می دهد.

ج)اما اکنون زمان دیگری برای بشریت است...

شاید این گله و شکایت بسیاریست که می گویند تحول شگرف علوم معنوی چون فلسفه در قرن اخیر سبب تجاوز بی سابقه ی بشر به حریم ادیان و مرز های الهی شده است!...اما چراباید تنها ره آورد این پیشروی جسورانه بیرنگ شدن و بی اثر شدن عنصر معنویت در جوامع باشد؟...چرا نباید از این موقعیت پیش آمده برای نقد و حلاجی احکام کهن الهی و اصلاح و تطبیق آنها با شرایط کنونی استفاده کرد؟...



د)اکنون زمان نقد بی واهمه ی اعدام به عنوان یک میراث کهن و یک حکم الهیست !

در این مورد آنچه ما را به سمت بررسی وکنکاش این پدیده میکشاند وجود نوعی نقص و نا کارآمدی دراعدام است!...وقت آن رسیده که از خود بپر سیم چرادراین همه سال که اعدام اجرا می شود هیچ نقش مفید و موثری در متوقف کردن جرم و جنایت نداشته است؟هنگامی که سوابق جوامع را بررسی میکنیم در می یابیم که میزان جرمو جنایت تابع نابسامانی های اجتماع بوده و شدت و کاهش آن هماهنگ با فراز و فرود این نابسامانی ها در تغییر بوده است!... پس بدیهیست که برای کنترل جرم و جنایت باید نابسامانی ها را کنترل کرد!...حالا می توانید بگویید عمل اعدام چه نقش موثری می تواند در زمینه ی کنترل نابسامانی های اجتماعی ایفا کند؟؟؟

....شاید بهترین دلیلی هم که ما را منطقا مجاب به کنار گذاشتن اعدام می کند همین بی اثری و ناتوانی آن در برآوردن فلسفه ی انجامش باشد...اما اعدام گذشته از بی فایده بودنش اثرات منفی و مخرب متعددی هم دارد.که تعدادی از آنها بدین شرحند:

1. مهم ترین اثر منفی اعدام جلوگیری از اندیشیدن به راهکاری اساسی برای از بین بردن زمینه های جرم است!..و به قول معروف این عمل پاک کردن صورت مسئله است!...

2.نقص های فراوان موجود در قوانین مربوط به اعدام که سبب نا عادلانه بودن حکم اعدام می شوند!واین با حساسیت موضوع جان بشر عمیقا محل بحث و بررسی دارد!...از جمله این نقص ها سطحی بودن قوانین است که هرگز درعمق مسائل ودر پی انگیزه ی جرم و شرایط ارتکاب آن نمی رود!...احکام را در نهایت یک نفربا احساسات شخصی صادر میکند و هیچ هیئت منصفه ای برای کم کردن احتمال بیعدالتی وجود ندارد!...تبعیض های فاحشی که در زمینه محکومیت ها وجود دارد !...و در نهایت امکان اشتباه!...به طوریکه در ایالا ت متحده که وکلا قدرت قابل توجهی دارند و هیئت منصفه نیز موجود است حدود چهارصد مورد اعدام اشتباه صورت گرفته است که مسلمادیگر امکان جبران آن وجود ندارد!

3.حتی منصفانه ترین نوع اعدام هم یک پیروزی برای جبهه ی خشونت طلبیست!و به مردم اعمال خشونت را می آموزدو این تفکر در مردم شکل میگیرد که هرگاه فردی را مستحق مرگ دانستتندمی توانند خودشخصا وارد عمل شوند(چیزی که در بسیاری از جنایات موسوم به قتلهای ناموسی شاهد آن هستیم).

4.آموختن حق حیات به معنای نسبی و نه مطلق آن که این هم بیانی از مورد قبلیست!



ه) حال که با دلیل به بی اثر و حتی مضر بودن اعدام رسیدیم باید ببینیم در اجتماعمان اولویت حذف اعدام با چه گروه از محکومان است؟



در کشور ما محکومان به اعدام تشکیل یک طیف گسسته را میدهند که هرچه به جرائم جنایی نزدیک میشویم فاصله خطوط کمتر و قضاوت راجع به اینکه آیا محکوم مستحق اشد مجازات هست یا نه سخت تر می شود!...اما در آغاز طیف که به نظر من با محکومین سیاسی آغاز می شود رای بر بیگناهی آنان بسیار آسان تر است!...به روایت تاریخ اولین اعدام ها هم اعدامهای سیاسی بوده اند که شامل اعدام برده های یاغی میشده اند و برده داران از ترس به خطر افتادن منافع خود آنها را اعدام میکرده اند!...جالب است که این اعدام ها هنوز هم با استدلالی مشابه صورت میگیرند!...پس محکومان سیاسی در تمام دنیاو نه فقط در ایران در اولویت رهایی از اعدامند!

در مرحله ی بعدی میرسیم به اعدام افرادی چون زنان روسپی،همجنسگرایان،فعالان ترانزیت مواد مخدر،سارقان مسلح و آدم ربایان و...،این دسته هم به نظر من مستحق اشد مجازات نیستند!...بسیاری از آنها بر اثر فقر اقتصادی وبه تبع آن فقر فرهنگی مرتکب جرم می شوند!...آنها شلیک میکنند چون در پشت سرشان اسلحه ای آماده ی شلیک است!...اعدام آنها چه دردی را دوا میکند!...مثل این است که به فرد سرماخورده ای بگویی سرفه نکن!...با درمان است که سرفه اش برطرف میشود نه با توسریو خشونت!...زن بی پناهی که اداره ی زندگی با هفت هزار تومان کمیته امداد برایش ناممکن است و تخصص خاصی هم ندارد چه راهی جز فروختن تن خودبرای گذران زندگی دارد؟...آمار ها میگوید نودوپنج درصد دختران فراری پس از بیست و چهار ساعت وارد دنیای روسپی گری می شوند!...این آمار وحشتناک نشان دهنده ی میزان تمایل و اختیار این مجرمان در ارتکاب به جرم است! البته در اینجا یادآوری یک نکته ضروریست!آن هم اینکه ممکن است عده ای بگویند بسیارند انسان های بی بضاعتی که تن به گناه نمی سپارند!چرا این قاعده در مورد آنها صادق نیست؟این مسئله کاملا درست است!بی شک در میان قشر محروم چنین انسانهایی فراوانند! اما نکته اینجاست که درست است که آنها گرفتار فقر اقتصادی هستند امابه رغم این نوع فقر از نظر فرهنگی غنی هستند!...و این دسته از مجمرمین که ما راجع به آنها صحبت میکنیم دچار فقر اقتصادی و فقر فرهنگی به طور توامان هستند!

....و در مرحله سوم میرسیم به اعدام هایی که برای قاتلین و متجاوزین اعمال می شود!...این دسته را من به دوزیر دسته تقسیم میکنم ،دسته اول قاتلینی که در پی یک هیجان احساسی و ناخواسته مرتکب قتل شده اند!...و دسته دوم متجاوزین و قاتلین حرفه ای که با طرح و نقشه قبلی مرتکب جنایت میشوند و تیمورها وهیتلر های کوچکند که روحشان از جنایت سیری ندارد!و به درجه ای از انحطاط فکری و معنوی دچارند که گرچه اصلاحشان محال نیست اما با صرف هزینه های هنگفتی همراه است و به این سادگی ها ممکن نیست!

در مورد گروه اول از این دسته من معتقدم از آنجائیکه اصلاح آنان با اصلاح شخصیتی ممکن است اعدام آنهاکار اشتباهیست!فردی که در اثر یک حادثه مرتکب قتل شده است منصفانه نیست که فرصت زندگی برای همیشه از او صلب شود!...قصاص نفس هم یک حق است نه یک تکلیف!بنابراین با نوعی فرهنگ سازی و نشان دادن عظمت عفو وگذشت و حمایت همه جانبه از بازماندگان در اینگونه موارد می توان از مرگ انسانی دیگر جلوگیری کرد!...انسانی که مرگش جای خالی آن عضو از دست رفته را پر نمیکند!...

در مورد دسته ی دوم از این گروه یعنی جانیان و قاتلین حرفه ای هم سه راه پیش پای ماست!راه اول اصلاح آنها با دوره های پیشرفته ی روان در مانی و رفتار درمانیست!که این شیوه به علت هزینه های زیادی که در بر دارد در شرایط حاضر برای مملکتی که مردم آن در تنگنای شدید اقتصادی هستند چندان منطقی نیست!

راه دوم حبس ابد بدون امکان عفو است که با محرومیت همیشگی این افراد از زندگی اجتماعی همراه است!... این راه نیز نواقص خاص خودش را دارد!به طوریکه اصولا یا ضمانت اجرایی ندارد یا آنکه اگر قابل گریز نباشد اکثر محکومان به این مجازات خود پس از چند سال دست به خود کشی میزنند!...

وبالاخره میرسیم به راه سوم که اعدام است !از آنجا که عمده اثرات سوءعمل اعدام و انواع خشونت بار آن متوجه جامعه است باید در مواقعی که اعدام بر اثر محدودیت های بالا اجتناب ناپذیر میشود با شیوه ای غیر ضجر آور و به صورت غیر علنی اعمال شود!

پس مجموعا در شرایط فعلی که امکان عملی کردن راه اول نیست اعمال دو راه آخر منطقی تربه نظر میرسد وآن هزینه ای هم که باید در شیوه ی اول صرف شود می تواند صرف از بین بردن فقر فرهنگی و اقتصادی و در نتیجه جلوگیری از مجرم شدن خیلی از افراد جامعه شود!

چکیده ی بحث)درست است که به این نتیجه رسیدیم که اعدام باید از میان مجازاتها حذف شود اما لغو یک باره آن هم ممکن نیست!و بدون شک اگر بدون ایجاد زمینه ی لازم در مردم و به یکباره از میان برداشته شود می تواند موجب هرج ومرج و عنان گسیختگی در سطح جامعه باشد.بنابر این لغو انواع اعدام(بر حسب نوع جرم)باید به موازات ایجاد فرهنگ پذیرش این امر در جامعه و همچنین بر طرف کردن فقر اقتصادی و فرهنگی اجتماع صورت گیرد.

پس در نهایت به این نتیجه میرسیم که حرکت اصلاح رفتاری و شخصیتی اعضای جامعه و همچنین رفع فشارهای اقتصادی باید (با در نظر داشتن زمان بری این موضوع) جایگزین مجازات اعدام شود.

سخن آخر)

به نظر من نه تنها در مقوله اعدام که در مقوله جرم به طور کلی با یک مثلث روبروئیم که سه راس آن حکومت،اجتماع ومجرمین هستند! حکومت نا کار آمدبا اتخاذ سیاست های غلط نطفه ی جرم و بزه را در رحم جامعه فقر زده که محیطی مناسب برای رشد این نطفه است میگذارد و پس از اینکه این بخش از جامعه آن را به صورت یک فاجعه وجنایت هولناک زائید دستور به کشتن فرزند خویش میدهد!..جوامع هم با انتخاب این حکومت ها و برخورد غلط با جرم و مجرمین می توانند دربوجود آمدن و تشدید زمینه های جرم موثر باشند!...اما آنچه مشخص است آنست که راس سوم یعنی مجرمین بیشتر متاثر هستند تا موثر!...و این راس می تواند با بر همکنش سازنده ی دو راس اول از بین برود!در راه تحقق این امر درست است که حرکت های بنیادی برای اصلاح اقتصادی و فرهنگی درهر جامعه ای از حکومت و نهادهای اجرائی آن آغاز می شود اما اگر این حرکت ها باجوشش و همکاری جامعه همراه نباشد در نطفه معدوم میشود!...این امر یک خواسته ی دوطرفه بین حکومت و اجتماع است!وبی همیاری صادقانه این دو با هم هرگز میسر نخواهد شد.

__________________________________________



واجب است که حتما توضیح دهم که من این نوشته را تنها برای بخشیدن فرصت دوباره ای به لیلا ها وبرای اعتراض به قوانین پیش افتاده ای که آغاجری رادر کنار بیجه قرار میدهد نوشته ام!...وبه هیچ وجه قصدم غسل تعمید دادن خودخواهی و پستی جانیان و کتمان عامل شرافت وایمان نیست!

واضافه میکنم این مقاله مسلما یک نوشته علمی جامعه شناسی یا جرم شناسی نیست این تنها نمود ظرفیت و آمادگی فکری یک جوان نوزده ساله برای پذیرش تحولی اساسی به منظورحذف این مجازات و آغاز نهصتی برای اعدام کردن زمینه های فقر اقتصادی و فرهنگیست!
جایگزین اعدام

جایگزین اعدام حبس ابد ، مناسبترین شیوه برای قاتلین حرفه ای و عمدی است ، تا آخر عمر در زندان ماندن ، عذابش بیشتر از یک لحظه مردن است ، البته در زندان نیز می توان از حضور آنها استفاده کرد ، بعد از یک دوره بازپروری بیشتر آنها ، می توانند در کارگاههای داخل زندان ، و نسبت به استعدادهایشان فعالیت کرده و برای جامعه خود ثمر بخش باشند . البته بازنگری در قانون تفکرات شخصی قضات مملکت ما ، یکی از پیش فرضهاست . مثلاً قاتل اگر فرزند خود را کشده است ، نباید هیچ فرقی با قاتلی که غریبه را کشده است داشته باشد بحث اعدام بر می گردد به 1400 سال پیش ، اکنون این راه اشتباه بزرگی به شمار می رود . پیشنهاد من این است : تمام زندانیان سیاسی ، اعم از بزرگ و کوچک را آزاد کنند تا زندانهایمان جا برای نگهداری قاتلین عمد داشته باشد! و اما اگر بخواهم برای کسی نامه بنویسم و بدانم که نامه ام را خواهد خواند ، به آقای سید محمد خاتمی خواهم نوشت و در نامه او را بزرگترین خائن اصلاحات خواهم نامید ، کسی که من تا 1 ماه پیش ، هنوز دلایلی برای توجیح عملکرد ضعیفش داشتم ولی حال به آخر خط رسیده ام . ای آقای رئیس به اصطلاح جمهور: سلام و خسته نباشید: جرات ، شهامت ، از خود گذشتگی را در شما ندیدم اما : خود فروشی ، وطن فروشی ، توده فروشی را دیدم دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نکنید ، دیگر بهتر است حرف نزنید ، اگر من وعده می دادم می توانستم بگویم که نمی دانستم چه خبر است ولی شما وعده هایی را دادید که خود به یقین می دانستید قدرت اجرای آن را ندارید و نداشتید هم. شما یک ابر پوپولیست هستید ، آقای احمدی نژاد هم عوام فریبی کرد ولی نه به اندازه شما ، شما می توانید بخندید ، ولی نمی توانید بخندانید خداوند ، شما را ببخشد
اعدام سر پوشی به روی جرم

به نام آفریننده ی عدل و عدالت. دیر زمانی بود که می خواستم سخنانی درباره ی عدالت بزنم اما نمی دانم چرا نمی شد چیزی بنویسم؟! شاید این هم از بی عدالت این کره ی خاکی است که تا بخواهیم کلمه ای بنویسیم یا سخنی بگوییم مصائبش را فزونی می دهد تا مبادا کسی بفهمد در چه مکان زندگی می کند.ولی همیشه این انسانها هستند که می توانند چرخ گیتی را به چرخش آورده و آن را با میل خود تطبیق دهند و این بار نیز فرصتی هر چند کوچک برای من فراهم شد تا سخنی از دل خود بگویم. کلمات مرگ و اعدام غالب اوقات معانی مختلفی را در ذهن ایجاد می کنند هر چند که همیشه ترسی از هر دو در ذهن می باشد چرا که انسان عمیقاً میل به زنده ماندن دارد تا فرصت های بیشتری را به دست آورد،چیزی که در افراد مسن و شکست خورده کم رنگ و بی اثر است. پس ما زندگی ا دوست داریم برای ادامه ی اهداف فعلی و کسب اهداف جدید تر برای آینده ای بهتر.هر کسی آینده خویش را در چیزی می بینید ولی به نظر می آید افرادی که دارای ذهنیت و تفکری مغایر با حرکات جامعه هستند می توانند با پرورش اهداف خود خطری مهم برای حیات سالم جامعه باشند و به همین خاطر با از بین بردن زمینه پرورش چنین تفکراتی مانع از گسترش عوامل مخرب جامعه می شوند. این کار یقیناً درست نمی باشد چرا که چنین افرادی اگر بازهم فرصتی بیابند تصمیم به پرورش تفکرات و اهداف خود می گیرند و این کار نه تنها در جهت بهبود شرایط جامعه بر نمی آید بلکه باعث می شود اشخاص دیگر نیز تصمیم بگیرند این راه را به شیوه ای دیگر که منجر به پیشرفتی هر چند ظاهری شود ادامه دهند.به عنوان مثال پدیده ی سرقت مسلحانه را در نظر بگیریم.معمولاً پس از دستگیری شخص یا اشخاص مجرم را در ملاً عام به دار مجازات می آویزند تا عبرتی برای دیگران باشد. ولی این درس عبرت فقط برای کسانی است که ذاتاً میل به این عمل را ندارند و با دیدن این صحنه به خود می گویند هدفی که من در حال حاظر پیرو آن هستم سرانجام بهتری نسبت به این کار دارد. ولی چنان چه شخصی به علت فشارهای ناشی از بی کاری و فقر این صحنه را ببیند مرز مرگ و اعدام برایش محو می شود و نهایت کار خود را خیلی ساده تر از چیزی که در نظر داشت می بیند و تصمیم می گیرد این هدف را با اصلاحاتی بهتر و بیشتر ادامه دهد. به نظر شخصی من شماری از جرائمی که برای آن ها در کشور ایران حکم اعدام اجرا می شود به طور قطع جرم سنگینی نمی باشند و با فرهنگ سازی قابل حل می باشند.عمده ی این جرائم مواردی است که به سیاست و فعالیت های سیاسی مربوط می شوند.سخن اول من درباره ی کسانی است که صرفاً به خاطر فعالیت سیاسی اعدام می شوند.به جا است که بازهم با مثالی دیگر سخن خود را بهتر عنوان کنم. در یکی از روزهای اوایل جنگ جهانی دوم که هیتلر درصدد بود رهبران نظامی کشورهای اطراف را نسبت به اهدافی که در ذهن داشت متقاعد سازد بنیتو موسولینی که همگام و همفکر وی در ایتالیا بود به وی خبر داد که عده از سران نظامی کشور ما بر علیه افکار ما قصد کودتا دارند و موسولینی تصمیم گرفت که آن ها را با دار بیاوزید تا افکار آن ها برای تحقّق اعمال نازی های دردسر آفرین نشود.ولی هیتلر با وجود همه ی کارهای ناشایستی که انجام داد از آن جایی که دارای قدرت بیانی مثال زدنی بود چنان چه هر گاه میان مردم کشورش در سخت ترین شرایط سخن می گفت موج امید دیده می شد در جلسه ای کلیه ی رهبران مخالف را گردآوری کرد و سپس ساعتها با بیانی شیوا توانست نظر آن ها را به سخنان خود جلب کند تا جایی که همه ی آنها جان خود را در راه این اهداف از دست دادند. بر هیچ کس به درستی مشخص نیست که در ان جلسه هیلتر چه چیزهای را عنوان کرد و چه چیزهایی گفته شد ولی مشخص است که هیتلر توانسته با راهنمایی هایی هر چند نادرست مخالفانش را متقاعد کرد که اهداف فعلی شما چندان اهداف مناسبی نیست.یکی دیگر از اقداماتی که هیتلر انجام داد وجود خفقان باطنی ولی ظاهری آزاد برای منتقدان بود.بنابراین اگر افرادی که مسلط به امور سیاسی باشند بتوانند با مخالفان حکومت مذاکره کنند و حق مشخصی برای کلیه ی احزاب قرار دهند مثلماً نیازی به اعدام های سیاسی یا حتی زندانی سیاسی نخواهد بود و این عمل برای ادامه حیات هر حکومتی ضروری به نظر می رسد. با وجود حل مسائله ی فوق دیگر پدیده ی قتل های سیاسی نیز بی اثر و بی پایه خواهد بود و خشم کلیه ی گروههای فعال سیاسی را بر می انگیزدو این عمل به علت نداشتم حامی به میزان چشم گیری کاهش می یابد. هنگامی که کی توان با تفکر و هدایت اختصاصی به راحتی اهداف درونی افراد را تغییر داد بنابراین افرادی که بدون تفکر و بر اثر فشاری روانی یا مادی عملی را انجام می دهند به مراتب آسان تر و بهتر قابل اصلاح هستند.انسان مجرم همانند انسان بیمار است که باید بیماری را از تن وی بیرون کرد.اگر شخصی قتل یا فحشا می کند قطعاً حالتی طبیعی و انسانی ندارد و در وحله ی اول محیطی که باعث بروز این بیماری شده موثر است و ما باید تحقیق کنیم که چه عواملی باعث به وجود آمدن این چنین مکان هایی شده اند.چرا باید در دولتی اسلامی به آسانی اشخاص معتاد و بد کار به اعمال ناشایست مبتلا شوند؟! این مساله از ضعف های مدیریت دولت در کنترل طبقات اجتماعی نشات می گیرد.اگر ما توانستیم اشخاص مجرم را نسبت به جرمی که انجام داده اند آگاه کنیم در آن هنگام گامی بزرگ به سمت جلو برداشته ایم چرا که بسیاری از این مجرمان با وجود مجازات هنوز نتوانسته اند عمل خود را جرم بپندارند و بازهم در انجام آن پافشاری می کنند و حتی دیگران را به انجام چنین اعمالی تشویق می کنند.اگر ما می خواهیم با دستگیری هر مجرم یک قدم برای از بردن جرم انجام دهیم باید اشاخ را در بلند مدت زیر نظر داشت با انجام این عمل نه تنها شخص مرتکب این جرم نمی شود بلکه مشوق خوبی برای انجام ندادن این عمل توسط اطرافیانش می شود.در این هنگام ما دو عمل را انجام داده ایم یکی روشن کردن انسانی تیره و دیگر مانع از بدرنگ شدن سایر انسانهای سفید یا سیاه.البته نحوه ی کنترل اشخاص متفاوت است و در مکان های مختلف مانند زندان و حتی محل سکونت شخص مجرم قابل اجرا است. به عقیده ی من همین که شخص مجرم مدتی زیر ذره بین باشد خود بزرگترین قصاص برای مجرم است زیرا بسیاری از اشخاصی که در هنگام به دار آویخته شدن توسط اولیاء دم از قصاص معاف شده اند پس از این رویداد اشخاصی تاثیر گذار و مفیدی برای جامعه شده اند و این همان رشد فرهنگی جامعه است. درپایان باوجود این که می دانم ایجاد چنین شرایطی نه تنها در ایران بلکه در اکثر نقاط دنیا به حدی مشکل و زمان بر است که تا حدی غیر ممکن است ولی با این حال به عنوان یک نوجوان تلاش خود را می کنم به امیدی روزی که این قوانین اجرا شوند. با تشکر و سپاس فراوان /البرزمحمدی تیر84
نامه ای به آزادی

نامه ای به آزادی از كجا شروع كنم،نمی دانم،مدت هاست كه تو را نديده ام.در واقع بيشتر درباره ات شنيده يا خوانده ام.هيچ تا به حال ترانه هايی كه برايت سروده اند و عاشقانه هايی كه در وصفت نوشته اند را خوانده ای؟ فكر نكنم،می دانی همه و همه از زيبايی ات می گويند،از اينكه چقدر مهمی،از اينكه اگر روزی بيايی ما به همه آرزوهايمان می رسيم و اينك سال هاست كه بهترين جان های عاشق سرزمين من برای رسيدن به تو هر سختی و مرارتی را به جان می خرند... بگذريم،امروز كه برايت می نويسم دلم عجيب گرفته است وگرنه مزاحمت نمی شدم،تو كه ناراحت نمی شوی،نه؟ كاش می توانستی خودت را برای چند دقيقه ای جای من بگذاری تا بفهمی و حس كنی كه من چه می گويم... چشمانت را ببند،تصور كن دختر جوانی هستی،ايرانی و مسلمان،نه،نه،چشمانت را باز نكن،هنوز تمام نشده،دلت می خواهد خودت تصميم بگيری،به چشم يك وسيله،يك جسم نگاهت نكنند.باور كنند مغز هم داری،می توانی فكر كنی و دست به عمل بزنی.دلت می خواهد توان مديريت و سازمان دهی ات را باور كنند و حوزه زندگيت را محدود به داخل خانه و آشپزخانه ندانند.دلت می خواهد كتاب بخوانی،درس بخوانی،كار كنی،درگير فعاليت های اجتماعی شوی،دلت می خواهد اگر خواستی ازدواج نكنی،و اگر هم نخواستی حق عاشق شدن و ازدواج را داشته باشی و ازدواج برايت مترادف با بردگی نباشد،بچه دار شدن يا نشدنت به ميل خودت باشد،خلاصه كلام می خواهی تو را انسان درجه چندم ندانند.جان شيفته را يادت هست: "كسانی كه مذهبی اند به فرمان برداری و چشم پوشی از حركت آزاد عقل خاصه در آنچه مربوط به زن است تن در داده اند. كسانی هم كه عقلی آزاد دارند به ندرت بويی از نيازهای ژرف روح برده اند." و تو چه خوب اين كلام را حس می كنی،هر دو قسمت را خوب می فهمی چون هردو گروه تو را به جسمت تقليل می دهند. به نام دينت می توانند تو را مجبور به اطاعت از مردی كنند كه فقط به خاطر مرد بودن می تواند تو را بزند نگذارد كار كنی.به نام دينت ارزش جان تو را نصف ارزش جان يك مرد می دانند،به نام دينت تو را در خانه می پسندند و اگر روزی خواستی قدم به اجتماع بگذاری سياه پوش و چروكيده و كوچك شده ات می خواهند تا بتوانند خود را به نديدن بزنند.شاد بودن و خنديدنت را نمی پسندند و اگر روزی بخواهی كودك وار به قلب زندگی بزنی،روی چمن ها غلت بزنی،بازی كنی و... مطمئنا تو را سبكسر و مستجوب عقوبت خواهند دانست.يا اينكه تو را به عروسكی تقليل می دهند،تو را فقط بزك كرده مجالس شان می خواهند....به هر حال نتيجه يكيست هيچ كدام تو را توانا و دانا نمی خواهند و باور ندارند.... عذر می خواهم كه اين همه وقتت را گرفتم ولی شايد كمی به فكرت انداخته باشم تا تصميم بگيری به ايران ما هم بيايی و كمكمان كنی تا توانا و دانا شويم،شايد
ماهی تشنه

آيا با لزوم مجازات اعدام در جامعه موافقيد يا نه؟ اگر نه، پشنهاد جايگزين چيست؟ هر چند محكوم كردن يك انسان به مرگ و به قتل رساندن عامدانه او كار بسيار دردآوري بوده و بسيار تلخ است ولي براي برخي از جرائم هر حكمي بجز اعدام ، ظلم در حق ديگر انسان هايي است كه از جرم ارتكابي محكومين آسيب ديده اند و اگر حركت و اقدامي جهت مبارزه با روند اجراي احكام اعدام در سطح ايران و يا در سطح گسترده تري صورت مي گيرد، بهتر است به جاي فعاليت جهت حذف كلي حكم مجازات اعدام، مكانيزم مناسب تر و پيچيده تري را در نظر گرفت تا صدور حكم مرگ يك انسان به سادگي و بدون در نظر گرفته شدن جامع و كامل شرايطي كه منجر به بروز تخلف و جرم توسط متهم شده است، صورت نگيرد. در دين اسلام تخلف و گناهان افراد به سه دسته كلي تقسيم مي شوند كه شامل حق الله ، حق النفس و حق الناس هستند. به اعتقاد من رسيدگي به دسته اول و دوم گناهان، بجز موارد بسيار خاص كه به ديگران آسيب برساند ، در محدوده ما انسان ها نبوده و خداوند خود قضاوت بهنري خواهد داشت، لكن در خصوص دسته سوم ، حقوق افراد آسيب ديده از تخلف و جرم متهم ، مهمتر و با ارزش تر از حيثيت و حقوق فرد متهم مي باشد و به همين خاطر در برخي از جرائم نمي توان حكم اعدام را بصورت كلي حذف نمود. به عنوان نمونه ، آيا فردي كه با قساوت جان چند انسان را گرفته و عامل درد و رنج بي پايان چند خانواده را فراهم آورده ، مستحق دريافت مجازات اعدام نمي باشد؟ آيا براي فردي كه با تشكيل باند بزهكاري و دزديدن دختران جوان و يا بچه هاي خردسال به آنها تجاوز مي نمايند و براي يك عمر عذاب روحي براي آنها فراهم مي كنند، تحمل چند سال زندان كافي است؟ براي ايجاد تعادل و برقراري عدالت و نظم در يك جامعه بايستي مجازات هر جرم با آسيب هاي وارده از ناحيه ارتكاب آن جرم بر جامعه و افراد ديگر همخواني وجود داشته باشد و حذف مجازات اعدام مي تواند منجر به بهم خوردن اين تعادل شود و اين موضوع در جامعه اي مانند ايران كه در سطح عدالت قضائي در آن بشدت نامطلوب و پائين تر از استانداردهاي قابل قبول بوده و متهمي كه محكوم به اعدام و يا حبس ابد گرديده ، مي تواند با تمهيداتي پس از مدت كوتاهي آزادي خود را بدست آورده تاثيرات نامطلوب بسيار بيشتري را درپي خواهد داشت. مدافعين حذف مجازات اعدام بايستي در نظر سنجي هاي خود از افرادي كه آسيب ديده جرائم حادي مانند به قتل رسيدن و يا هتك حرمت و تجاوز به عضوي از افراد خانواده شان هستند نظر خواهي كند و يا وضعيت روحي آنها را هم درنظر بگيرند و گرنه بدون لحاظ كردن حقوق و وضعيت افرادي كه از جرائم افراد متخلف آسيب ديده اند، نمي توان قضاوتي درست و منطقي داشت. اگر در جامعه اي صدور احكام اعدام بدون در نظر گرفتن شرايط وقوع جرم و صرفاً با استناد به برخي مواد قانون صورت پذيرفته و صادر كننده حكم نتواند دلايل مخالف خود را بصورت قاطع رد نموده و پاسخ مستدلي به آنها بدهد و يا در برخي احكام شائبه وجود نيات و عوامل غير قضائي وجود داشته باشد، لغو مجازات اعدام چاره كار نخواهد بود.
نامه اي براي پسرم

پسر عزيز و نازنينم سلام دوستت دارم و اميدوارم وقتي اين نامه را ميخواني بتواني تمامي آن را با اعماق وجودت حس كني

امروز فرصتي پيش آمد كه برايت نامه بنويسم نامه ايي كه شايد بعد از چندين سال نوشته شدنش بتواني آن را بخواني الان كه اين نامه را مينويسم تو تنها ده سال داري و نميتواني معناي اين كلمات را درك كني نميتواني دردي كه يك پدر به دوش ميكشد حس كني نگران آينده و حال خود نيستي و هيچ خبري از آنها نداري از راهي كه من و مادرت انتخاب كرده ايم مطلع نيستي و نميداني چرا ميخواهيم راهي كشوري غريب شويم كدام دوستان در انتظار تو خواهند بود و تو چه دوستاني را از دست خواهي داد.

پسر نازنينم من نيز هر چند يك ربع قرن بزرگتر از تو هستم ولي خود را دوست تو ميدانم ميتوانم روزي را ببينم كه ما با هم بنشينيم و درد دل كنيم همديگر را بفهميم و غمخوار هم باشيم هم اكنون تنها دوستي كه دارم و ميتواند غمها و شاديهايش را با من قسمت كند مادر توست كسي كه كمر همت بسته تا مرا همراهي كند و بار سخت زندگي را در كنار من بدوش بكشد.

زندگي سخت است و هر روز كه سن ما بيشتر ميشود سخت تر به روي ما تازيانه ميزند هر چه ما آبديده تر ميشويم حرارت آتش زندگي بيشتر ميشود هر چه بيشتر تلاش ميكنيم تا آينده خوبي داشته باشيم بيشتر ياس و نا اميدي به سراغ ما مي آيد. اما ما انسانيم واگر همه چيزمان را بگيرند و بر قله آتشفشاني ما را درون سنگهاي مذاب رها كنند باز هم اميد خود را از دست نميدهيم چرا كه خدائي هست كه مارا آفريده و هموست كه ما را اميد و آرزو ميدهد.

نازنينترين دوست و همراه من تو بيگناه ترين فردي هستي كه اشتباهات من ميتواند بدترين آسيبها را بر روح و پيكر معصوم تو وارد كند بدان و آگاه باش كه چنانچه مطمئن شوم با سوختن من آينده اي درخشان خواهي داشت از هم اكنون چون شمعي خواهم سوخت اگر بدانم تصميماتي كه دارم به ضرر توست همه را به يكجا كنار ميگذارم اگر با غرق شدن خويش جان تو را نجات دهم خود را در عميقترين اقيانوسها غرق خواهم كرد. عزيز من دوست دارم هم اكنون كه در كنار من هستي تو را در آغوش بگيرم و با تمامي وجود به روي سينه بفشارم چرا كه شايد روزي اين فرصت را نداشته باشم شايد روزي نتوانيم يكديگر را ببينيم شايد دست پليدي ما را ازهم جدا كند يا مهلت دو روزه ما در اين دنياي فاني به پايان رسد.

هم اكنون كه اين نامه را مينويسم گاهي اشك درون چشمانم جمع ميشود بغض گلويم را ميفشارد و تمامي فريادهايي كه يك عمر در درون داشته ام به يكباره ميخواهند به بيرون بريزند. و هر وقت اشك در چشمانم جمع ميشود ياد مادرت ميافتم كه ميگويد تو هيچ وقت گريه نميكني و اگر هم گريه كني تاب ديدن گريه تو را ندارم خوشحالم كه او وقتي اين نامه را مينويسم در نزد من نيست و اشكهايم را نميبيند چرا كه او نيز از آينده تو نگران است دوست دارد فرزند موفق و آينده درخشاني داشته باشي اگر ببيند كه من نگران هستم تاب نخواهد آورد و گريه خواهد كرد او دوست دارد كه من مردي محكم و با اراده باشم از مشكلات نترسم و با قدرت خانواده كوچكمان را همراهي كنم. او دوست دارد به هنگام طوفانهاي سخت زير رگبار باران در برف و كولاك اين زندگي يك مرد آهنين در كنارش باشد و تحمل ديدن ترس اين مرد را ندارد. به او حق ميدهم و از ترس خويش نيز ناراحت نيستم چون راه سختي در پيش داريم.

اي گل نو شكفته زندگي تو از بيرحمي اين دنيا خبر نداري وقتي برادرانت به تو خيانت ميكنند وقتي همه به فكر خوردن ديگران هستند وقتي همه به فكر خويشند و در اين دنيا به زر و زور دو روزه آن دلخوش كرده اند تو نميداني كه آنها كه جان خود را براي اين كشور در طبق اخلاص نهاده بودند هم اكنون در زندانهاي اين كشور در بند شده اند و براي احقاق حق خود از غذا خوردن امتناع ميكنند و سر خويش به استبداد تسليم نميكنند. تو نميداني كه آنها كه حسين وار با يزيدان بيعت نميكنند چه روزگار سختي دارند آنها كه امروز فرياد لا اله الا ا.. سر ميدهند و هيچ خدائي را به جز او قبول ندارند همانند زمان پيامبر مورد سخت ترين شكنجه ها قرار ميگيرند و به آساني جان خود را فدا ميكنند. امروز ما ميبينيم كه چه شياداني به گمراه كردن جوانان كمر همت بسته اند و آنها را با كمر بندي از بمب مرگ به ميان بيگناهان گوشه و كنار اين دنيا ميفرستند تا شعله هاي جهل و ظلم و شقاوت را بر افراشته نگه دارند. دنياي ما دنيايي بدور از عدالت و پر از حيله و نيرنگ شده دنيايي كه در آن كساني كه مسبب بد بختي و پابرهنگي مردم هستند خود با وقاحت اين پا برهنگان را بسيج ميكنند و به پاي صندوقهاي راي ميكشند تا چند صباحي بيشتر در قدرت مطلقه دوام يابند. چه سخت است در اين دنيا ديدن وسكوت كردن و چه سخت است در اين دنيا فريادها را در گلو خفه كردن. چه سخت است بودن و سوختن وقتي حق ناله كردن نداشته باشي وقتي حق گريه كردن نداشته باشي وقتي بخواهند كه انسان نباشي و انسانيت را فراموش كني و انسانها را فراموش كني و به حال آنها كه شبها گرسنه ميخوابند گريه نكني و به ياد مادر و پدراني كه فرزندان بيگناه خود را در ميان بمبها از دست ميدهند غمگين نشوي و به ياد مردم كوچك و بزرگي كه در ميان آتش و دود جنگ ميان شيادان و تماميت خواهان تنها به فكر دو روز زندگي هستند آه و ناله سر ندهي چه سخت است زندگي و چه سخت است زندگي وچه سخت است


پسرم ما هم اكنون دو راه در پيش داريم يا در كشور خود بمانيم و دم فرو بنديم و فريادهايمان را در گلو خفه كنيم يا بار هجرت ببنديم و به سوي كشوري كه حداقل آزادي براي مطالعه‚ نوشتن و ابراز عقيده باشد حركت كنيم چند روز قبل وقتي در ميان وبلاگها پرسه ميزدم فرزند يكي از دوستان را ديدم كه در دستان پدر بزرگ خود ميان هوا و زمين آويزان بود اين عكس را بدان علت در خاطرم مانگار كردم كه پدر بزرگ آن نوزاد را نيز به خاطر زنداني بودن پدرش در بند كرده بودند. عكس پرمعنايي بود و نميدانستم چه كنم آيا به آينده آن نوزاد بيانديشم يا به دلهره يك پدر بزرگ و يا پدري كه در بند بود و دركنار آنها ديده نميشد اما تمامي روح او بر آن عكس تسلط داشت. آيا بهتر است رنج زندان را به تن بخريم و فرياد بلند كنيم يا حسرت دوري را بچشيم و براي آيندگان فرهنگ سازي كنيم؟ كدامين كار بهتر است آيا راهي هست كه آينده تو را روشن كند و حق انسان بودن و آزادي را به ما ارزاني دارد. شايد بهتر است بارمان را زودتر ببنديم به خداي خود توكل كنيم و قدم در راه دراز خود بگذاريم هر راهي كه انتخاب كنيم تنها و تنها از خداوند ميخواهم كه ياريمان كند تا در نزد تو شرمنده نشويم تا اشتباه نكنيم و تا به تو و همه كودكاني مثل تو ظلم نكرده باشيم ما چيز زيادي از اين دنيا نميخواهيم تنها و تنها ميخواهيم انسان باشيم انسان ‚ انسان.
مجازات اعدام و جايگزيني براي آن

تصور حال فردي كه شبي را آغاز مي كند كه مي داند آن را به سحر نخواهد رساند و پيش از طلوع آفتاب ، فشار طناب دار جانش را خواهد ستاند ، بار ها و بارها كابوس وار خيال هر اهل فكري را آزرده است . كشته شدن انساني به دست انسان هاي ديگر با برنامه ريزي قبلي و طي تشريفات اداري در ازاي انجام جرم . اين اعدام است . سلاحي در اختيار قدرتمداران براي كنترل و تسلط بر كساني كه بر آنها حكم مي رانند و يا ايجاد امنيت .

خطايي صورت مي گيرد و جرمي انجام مي شود . فرد و يا جمعي دستگير مي شوند و بعضي اوقات فرد و يا افرادي از آن جمع مستحق مرگ تشخيص داده مي شوند . اين مرگ گاهي اوقات در مكاني خلوت و به دور از چشم مردم و با شليك رگبار گلوله ها و بعد ، آن تير خلاص لعنتي صورت مي گيرد و گاهي در ميان جمع و با حضور چشمان مردم و با چوبه دار تا درس عبرتي براي ديگران شود . گمان نكنم تا كنون كسي را ملا عام تيرباران كرده باشند كه اثر نفرت برانگيزش بيش از تنبه و عبرت است.

گاه اعدام در برابر قتل و جنايت بر عليه يك انسان يا جمعي از انسان ها صورت مي گيرد و گاه در برابر گردن كشي در مقابل حاكميت و چه درد آور است اين . جان پاكي فقط به خاطر نپذيرفتن نظام حاكم نابود گردد تا ديگران بدانند كه " ما هستيم و مي خواهيم بمانيم حتي به قيمت گرفتن جان انسان ها "

كوچكتر كه بودم صحنه اعدام عمر مختار را در فيلمي به همين نام بارها از تلويزيون ديده بودم . زماني كه آنتوني كويين در صحنه پاياني فيلم به دار آويخته مي شود و بارها به خاطر ديدن اين صحنه اشك در چشمانم حلقه زده بود و خشم و نفرت را در وجود خود احساس كرده بودم .



تصوير بالا را به دقت ببينيد . فراموش كنيد جا و مكان اين كار را . به حالت هاي انسان هايي كه چند لحظه ديگر مرگ را در آغوش مي كشند دقت كنيد . گمان مي كنيد آن فرد سمت راست تصوير كه صداي نفرت انگيز گلوله ها را شنيده و فرياد دردآلود ديگر اعدامي ها در گوشش پيچيده است ولي هنوز داغي گلوله را در بدن خود حس نكرده است ، چه احساسي دارد ؟ همين تصوير و مثال بالا كافي است كه بينديشيم ممكن است اعدام اين جلوه ها را هم داشته باشد .

و البته همواره گفته ام هنگامي كه انسان در موضع بي طرف نشسته است راحت مي تواند قضاوت كند و حكم به خوب و بد بودن امري بدهد و لي مطمئن نيستم اگر من هم خداي ناخواسته در جايگاه صاحب خون و صاحب حق باشم بتوانم به اين راحتي در مورد اعدام ، مطلب بنويسم !

اما اعدام بد است .

زيرا جاني را كه خداوند به بشر عنايت كرده ، نشايد كه بشري ديگر به استناد قوانين بشري بستاند .

زيرا اغلب مجازاتي متناسب با جرم نيست . اگر قتل انساني به واسطه خشمي آني و ناخواسته صورت پذيرفته باشد ، شايسته نيست كه قاتل را ماهها و بعضا سالها در انتظار مرگ نگه داشت به بهانه مجازات آن لحظه خشمناك .

زيرا احتمال خطا در آن وجود دارد چنان كه نيازي به ذكر نيست كه تاكنون اين امر بارها به وقوع پيوسته است و اين خطا قابل جبران نيست .

زيرا . . .

و براي اعدام مناسب ترين جايگزين ، به گمانم ، حبس طولاني مدت با امكان بازگشت مشروط به جامعه است تا اگر خطا بر اثر ناداني صورت گرفته ،‌ فرد خطاكار با هزينه كردن عمر خود به دانايي رسيده باشد و بداند كه خشم خود را چگونه كنترل كند و اگر بر اثر مخالفت با نظام حاكم باشد ، تغيير نظام و تغيير حاكم فرصتي براي ادامه حيات فرد مهيا كند و اگر اشتباهي صورت گرفته باشد فرصتي براي دفاع و رفع اشتباه در دادرسي .

از اين مهمتر واداشتن تمامي افراد و حكومت ها به پذيرفتن بد بودن اعدام است كه در اين دنياي پهناور كاري نشدني مي نمايد . مگر اين كه فقر ريشه كن گردد و بي سوادي نابود شود . كليه اختلافات قومي و قبيله اي حل شود و مرز ها عامل اختلاف نباشند و در جهان ، دمكراسي با تعريف و معياري مشخص و واحد حاكم شود و زور از زورمداران ستانده شود و ايدئولوژي ها به فراموشي سپرده شوند و . . . .
نامه ای به ترشی مخلوط

جناب آقای ترشی مخلوط يک و يک،

پس از سلام و عرض احترام،

اميدوارم که حال شما و اهل منزل خوب باشد و کسالتی نداشته باشيد. اگر از احوال ما خواسته باشيد، ملالی نيست به جز... بله، به جز همانی که ميخواهم در اين نامه خدمتتان عرض کنم.

اول از همه به اطلاعتان برسانم که بنده از عنفوان کودکی جزو طرفداران و عاشقان سينه‌چاک شما بوده‌ام. هميشه قلبم مالامال محبت نسبت به شما بوده و با وفاداری تمام فقط به نام شما قسم ميخوردم و به هيچ ترشی ديگری نگاه هم نميکردم، حتی به مهرام، با اينکه بعضی از مزدوران پليد خودفروخته ادعا ميکردند که ترشی مهرام با شما فرقی نميکند. خوب، در سفر به شمال ممکن بود که از دستم دربرود و سلام و عليکی با ترشی سير هم داشته باشم، اما آن فقط به خاطر فوايد انکارناپذير سير برای سلامتی در نواحی مرطوب بود و در واقع نوعی دارو محسوب ميشد.

ميتوانم به جرئت ادعا کنم که از زمانی که از شير گرفته شدم تا امروز، شما جزو لاينفک سفرهء من بوده‌ايد، به جز آن چند سالی که در شهر ما خبری از مغازهء ايرانی نبود و چشمم به جمال شما تنها گاهی در سفر به شهرهای بزرگتر بلاد فرنگ که از موهبت مغازهء ايرانی برخوردار بودند روشن ميشد.

اين سالهای تلخ و پراندوه دوری از شما در ديار غربت هر چه بودند گذشتند. به محض باز شدن يک مغازهء ايرانی در شهر ما با عجله به سوی آن شتافتم و ديداری با ترشی مخلوط يک و يک تازه کردم و شيشه را چون پيراهن يوسف در آغوش گرفتم و اشک شوق از چشمان رنج‌کشيده‌ام فروريختم. اما با باز کردن آن آه از نهادم برآمد. با دقت بيشتری به شيشه نگريستم. بله، مارک همان مارک بود، شيشه همان شيشه، گيرم که حالا نوشته‌ای به زبان عربی نيز روی آن جلوه ميکرد و قيمتش حدوداً دوهزار درصد بيشتر شده بود، اما کدام عاشق دلباخته در راه رسيدن به معشوق از سختيها ميهراسد؟

بيت:

در بيابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغيلان غم مخور

اما بدبختانه محتوا هم با چيزی که من ميشناختم و به آن عشق ميورزيدم زمين تا آسمان فرق ميکرد!

آقای ترشی مخلوط يک و يک، چرا همچين شده‌ايد؟ اين چه ريختی است؟ کجا رفتند آن قطعه‌های ظريف و کوچک و با دقت و احساس خرد شدهء هويج و گل‌کلم و بادمجان؟ از آن هم بالاتر، چرا پوست هويج و بادمجان را ديگر نميکنيد؟ کم مانده که سبزيجات را درسته از خاک باغچه دربياوريد و در شيشه بيندازيد! اين چه وضعی است؟ تازه، چرا ديگر خبری از موسير نيست، جز فوقش دو سه تکهء فسقلی؟ سيب‌زمينی ترشی که ديگر به کل غيب شده و فقط گاهی پوستش در شيشه پيدا ميشود، در کنار دم بادمجان!

خلاصه از من به شما گفتن: يک فکری به حال کيفيت محصول بکنيد، وگرنه يکوقت ديديد که رگ لريم بالا زد و آن کاری را کردم که نبايد! تابستان است و فصل سبزيجات تازه و... نگذاريد کار به جايی بکشد که خودم... زبانم لال... ترشی درست کنم!

با احترامات فائقه

دوستدار شما پانته‌آ فلانی بهمان‌زاده
نامه ای به ماما

سلام مامان،موقعی که اين نوشته ها رو ميخونی احتمالا رو پاهات نشستم يا تو بغلت خوابيدم،مسئله اينجاست که من هميشه پيش توام ،اما درست و حسابی نميتونم باهات حرف بزنم، هر وقت آمدم درد و دل کنم اين بغض مثل بختک افتاد تو گلوم منم خفه شدم و حرفی نزدم ،ولی اين بار برای خود، خودت مينويسم! مامان يادت هست اولين بار در چه سالی و با کی ازدواج کردی؟!اصلا يادت هست چند تا شوهر کردی؟!حتما يادت هست!منم تو شناسنامه ات رو نگاه کردم و اسم همشون رو هم حفظ کردم! مامان برام خيلی جالبه که چطور سر اين همه شوهر رو زير آب کردی و هنوز خودت سر پايی!اينم جالبه که همه شوهرات با مرگ ازت جدا ميشن! مامان يه نگاه به خودت انداختی؟! موهای سرت ريخته، صورتت پر چين و چروک شده،دهنت بوی گند ميده،اون سوراخهای پايينت هم که يک زمانی واسه ما بسته بسته هزاری درست ميکرد حالا اينقدر گشاد شده که بابا داره کم کم درشو گل ميگيره!!البته بابا،اين شوهر آخريتو ميگم،خيلی آدم تنها خوری هست!همه هزاری ها رو خودش ميزنه به جيب، شيرت رو هم که خودش تا ته ميخوره ،جلوی ما هم يه تيکه نون خشک می اندازه که از گشنگی نميريم!تازه هر وقت هم ميای بهش چيزی بگی يا اعتراضی بکنی با کف گرگی مياد تو صورتت و با پس گردنی و اردنگی ساکتمون ميکنه،خدا بيامرزه شوهر قبليتو ، همون پولداره رو ميگم،ما که نديديم اما بچه هاش ميگن خيلی آدم لوطی و با مرامی بوده و اگر هر کاری ميکرده و نميزاشته اعتراضی بکنی ،حداقل خرجی خونه رو ميداده و شکم بچه ها هميشه سير بوده،اين مرتيکه که نه ميزاره حرف بزنيم و نه شکممون رو سير ميکنه،اصلا من نميدونم تو عاشق چيه اين بابای ما شدی؟!مرتيکه بی غيرت ،مفت خوره ،دزد! مامان يه وقت خيال نکنی ما بی خيال و بی غيرتيم،نه! منم ديدم بعضی شبها بابا يه آقای خارجی رو يواشکی مياره تو اطاق شما ، بعدشم به ما ميگه برين نخود سياه بخرين! به جان تو ميدونم چه بلاهايی سرت مياره و دلت چقدر خونه ولی ميگی چه کنيم؟!ما هر وقت آمديم فردين بازی در بياريم و حال بابا رو بگيريم همون حکايت کف گرگی و اردنگی تکرار شد،بارها گفتم بزارم از خونه فرار کنم هم از دست تو راحت بشم و هم از دست اون بابای لات،مفنگی! اما همين عشق مادر و فرزندی نگه ام داشت، نميدونم تا کی اين مصيبت و بدبختی و ناراحتی برای تو و ما ادامه داره و تا کی ميشه تحمل کرد ولی ميخوام يه خواهشی ازت بکنم، تورو جون البرزت!اينقدر بچه درست نکن،اينقدر خواهر و برادر برامون رديف ميکنی که چی؟!البته حق هم داری ،تو که تنظيم خانواده رو پاس نکردی تا بدونی بايد از بادکنک های خوش آب و رنگ استفاده کنی!اصلا سوادت به سيکل هم نميرسه،اون بابای پفيوز هم که دنبال عشق و حال خودشه، صد بار بهت گفتم فرزند کمتر ،همسر خوبتر ،زندگي بهتر !اما تو گوشت نميره كه نميره ، با اين حال يه نگاه به بچه هات بنداز ،ببين کدوم يکيشون عاقبت به خير شد؟!اون بچه های شوهر قبليت که عشق تير و تفنگ و تپانچه داشتن و باباشون رو از خونه انداختن بيرون،رفتن زير دست ناپدری و دهنشون سرويس شد و هنوز هم کله شون باد داره ، ما هم که بچه های اين باباييم همه خل و چل و ديوونه و افسرده هستيم ،خدا به خير بگذرونه ببين بعدی ها چی از آب در ميان! ميدونم چقدر پير و فرتوت و خسته ای ، ميدونم چقدر مارو دوست داری و از جون برامون مايه ميزاری ، ما هم خيلی دوستت داريم و جونمون رو برات ميديم اما ناچارم از ته دل دعا کنم دفعه بعد سر زا بری، مامان عزيز و مهربونم،ای ايران!!!
نامه ی به خدا

سلام خدا جون الان که دارم اين نامه رو براي تو مي نويسم مصادف شده با روز تولدم( حيف که نتونستم جشن تولد بگيرم . خداجون اوضامون اينقدر بده که حتي ديگه پول ندارم برم يه آدامس خرسي بخرم چه برسه به جشن تولد ) . خداجون شما نمي خواي به من کادو تولد بدي ؟ باور کن من چيزه زيادي نمي خوام . من فقط يه جعبه مداد رنگي مي خوام !!! تعجب کردي چرا مداد رنگي ؟ آخه مي دوني چي يه ؟ از همون دوران مهدکودک بهمون مي گفتن : نقشه کشورمون شکل يه گربه است . من هم از اون اول دوست داشتم اون گربه هرو نقاشي کنم ولي مجبور بودم اون رو سياه بکشم چون مداد رنگي نداشتم . اما من دوست داشتم اون رو با رنگ هاي شاد بکشم. ولي بهمون مي گفتن : رنگ هاي شاد چي يه ؟ اصلا خوده شادي بده چه برسه به رنگاي شاد !!! اما اگه شما اين مداد رنگي رو به من بدين من براي اولين بار مي خوام اون گربه هرو رنگي بکشم . رنگي رنگي . همش رنگاي شاد . من مي خوام تنه اين گربه هرو با قرمز بکشم . بعد بيام با رنگ آبي يه آبي خيلي گنده بکشم توش بنويسم خزر . بعد دوراين آبي گنده يه باريکه ی سبز بکشم تا مردم زحمتکش گيلان و مازندران تو اون برنجاشون رو بکارن . بعد بازم آبي رو وردارم و يه آبي هم اون پايين می کشم و توش می نويسم خليج هميشه فارس. بعد می يام با سفيدش برج آزادي رو که از ياد همه رفته می کشم بعد بارنگ طلايي اون گنبد امام رضا رو می کشم .بعدشم با قاطي کردن چن تا رنگ يه رنگ به رنگ گيسوهاي دختر همسايمون در می يارمو گندم زارهاي خراسون رو می کشم بعدم...خب خداجون اگه بخوام بگم ديگه چي مي خوام بکشم بايد به اندازه هرچي درخته کاغذ سياه کنم. ولي اگه بخوام خلاصه بگم : مي خوام يه گربه بکشم که وقتي تو خيابون ها راه ميره گربه ها که سهله , سگ ها هم ازش بترسن .خدا جون چن تا آرزو دارم که گفتم آخر نامم بنوسم : از اين گربه ما خوب خوب خوب محافظت کن که يه روز مثله دمش نیان سرشم ببرن. کساي که که دارن گربمون رو اذيت مي کنن از صحنه روزگار محو کن سلامتي رو به همه آدمهايي که رو گربهه سوارن بده ، تو دل همشون بذر محبت و شادی رو بکار. خب خداجون منو ببخش که اينقدر صميمي باشما دردودل کردم.
آيا با لزوم مجازات اعدام در جامعه موافقيد يا نه؟ ا

اعدام
تذکر: در این نوشته منظور از اعدام همان اعدام مرسوم در ایران است.
به نظر من به طور کلی از بین بردن یک انسان امری کاملاً مردود است و باید تا جایی که می‌شود افراد مجرم را به حبس فرستاد تا اینکه حکم اعدام و یا مرگ آنها را صادر کرد. البته این حرف من مانند بسیاری از مسائل موجود در دنیا دارای استثنائاتی است، مثلاً در مورد فردی که دست به قتل زنجیره‌ای زده نمی‌توان حکم حبس را صادر کرد، چون واقعاً جایی برای بخشش نمی‌ماند اما نباید حکم به اعدام وی داد بلکه باید حکم به مرگش داد!
من خودم به شخصه با اعدام کاملاً مخالف هستم و این کار را مربوط به قرون وسطی می‌دونم و آن را منطبق بر شرایط حال حاضر نمی‌دونم. اعدام نه تنها فرد را زجرکش می‌کند بلکه در اولین اقدام باعث قطع نخاع شدن فرد اعدامی می‌شود که این امر باعث مردود شدن این عمل حتی از سوی اسلام می‌شود، چون در جای جای قرآن و روایات آمده است که اگر حیوانی را می‌خواهید بکشید آنرا طوری بکشید که کمترین زجر را بکشد. حال آیا به نظر شما ارزش یک انسان (هر چند جانی باشد) از یک حیوان کمتر است؟! به نظر من اینگونه نیست و انسان هر چقدر هم مجرم و جنایتکار باشد باز هم دارای سرشت و فطرت انسانی است و ارزش بسیار بالاتر از یک حیوان دارد. در نتیجه حتی با منطق دینی هم می‌توان اعدام را امری مردود اعلام کرد!
اما حالا جایگزین اعدام چه می‌تواند باشد؟ تا جایی که من می‌دونم تنها هدف از اعدام کردن، مرگ فرد اعدامی است و هدف دیگری وجود ندارد و اگر این هدف را بخواهیم محقق کنیم می‌توانیم از روشهای دیگری استفاده کنیم که درد کمتری برای فرد اعدامی داشته باشد، مثلاً استفاده از سیانور و یا مواد سمی دیگری که جان طرف را در عرض چند ثانیه می‌گیرد. اما باز همونجوری که در بالا گفتم من کلاً با اصل کشتن افراد مخالف هستم و به نظر من مرگ فقط لایق افرادی است که واقعاً کار مجرمانه‌ای کرده باشند و باید تا جایی که می‌شود افراد مجرم را اصلاح کرد نه اینکه سریع حکم به مرگ آنها داد.
پس به صورت خلاصه می‌توانم بگویم که من کلاً با مرگ و کشتن افراد مخالفم در نتیجه با اعدام نیز مخالفم و اگر هیچ راهی برای گذشت از جرم فرد نباشد بهترین جایگزین به نظر من استفاده از مواد سمی‌ای است که فرد مجرم را ظرف چند ثانیه بکشد.
به امید روزی که اعدام در سراسر جهان منسوخ و از بین برود.
سلام

منو یادت میاد؟ یه کم فکر کن ! من سمیرا هستم ... همکلاس چهارم ابتدایی تو !

کاش یادت نباشه ! کاش منو از یاد برده باشی!

من تو رو خوب یادم میاد !

کنار در رو میز دوم می نشستی .

وسط سال آمده بودی به کلاسمون.

بچه ها میگفتن پدر و مادرت از هم جدا شده اند و تو و خواهرت ویلون خونه پدر بزرگ ها شدین.


یادته یه روز زنگ ورزش ...

وسطی بازی می کردیم ...

تو یار من بودی. و از بس گیج بودی مرتب توپ بهت میخورد و میرفتی بیرون !

یادمه تا بچه ها بل میگرفتن و تو رو وسط می آوردیم زود تر از دفعه پیش می باختی !

بار آخری که توپ بهت خورد عصبانی شدم .(چرا؟!!!) و بهت گفتم نمیذارم دوباره بازی کنی ...

یادته گفتی تو رو خدا ! خوب این دفعه خواسمو جمع میکنم .... تو رو خدا !

دیگه بعدشو یادم نمی آد ! تو رو به بازی راه دادم یا نه؟

خواهش میکنم به من بگو !

من هنوز چشماتو یادمه که التماس می کردن ...

یادته چه ریاستی می کردم ... یادته اصلا سیاست نداشتم و میخواستم همیشه حرف حرف من باشه !

یادته اونروز که به من جایزه دادن چون همه نمره هام بیست بود ؛ یه دفعه بی دلیل گریه کردی و به همه گفتی دلت درد میکنه ...

چرا نفهمیدم تو هم جایزه می خواهی ! لعنت به درس و مدرسه !


یادمه یه دفعه همه چی به هم ریخت و شهر زیر و زبر شد ...

ما از اون شهر رفتیم .

یه بار اتفاقی معلمونو دیدم ! ازش پرسیدم از بچه ها کدوم ... ؟

به من گفت تو دیگه نیستی ...

اون شب چشمامو رو هم نذاشتم ...

کاش بدونی دلم میخواد فقط یک آن برگردم به اون زنگ ورزش ... بوست کنم و بهت بگم همیشه یار من باش و هر چقدر هم که ببازی من تو رو می آرم به زمین!
جایزمو بهت بدم تا دیگه دلت درد نکنه ...

معذرت میخوام ...

من دیگه سمیرای اون موقعها نیستم ... دیگه نمر ه هام بیست نیست ... دیگه ریاست نمیکنم ... سیاستم که از همون اول نداشتم ...

منو یادت اومد... کاش یادت نیاد !

اون روزا هیچ لطفی نداشت .

یادته مجبور بودیم جوراب سیاه بپوشیم ...

یادته مدیرمون می گفت : رنگ های مجاز عبارتند از : سیاه – قهوه ای – سرمه ای – توسی !

یادته ... قلکامون شکل نارنجک بودن !

ببین ! خیلی درد کشیدی؟ خانم معلم میگفت : اگه کمکی زودتر کمک میرسید تو رو زنده از آوار بیرون میکشیدن ...

معلم می گفت : معصومه هم ...

منو یادت اومد ! کاش یاد ت نیاد !

کاش بچگی منو- بچگی ما رو هیچکی تجربه نکنه ...

کاش همه از یاد ببریم ...
اعدام

در يکی از قبايل آفريقا، رسم عجيبی رايج بوده. اگه کسی کشته ميشد و قاتل دستگير ميشد، دست و پايش رو می بستند و او رو داخل رودخانه ميانداختند. خانواده مقتول که در صحنه حاضر بودند دو انتخاب داشتند: يا اجازه ميدادند که قاتل غرق بشه، که در اين صورت به اعتقاد آنها، عدالت اجرا ميشد، يا اينکه به داخل آب ميبريدند و او رو نجات ميدادند. در حالت دوم، خانواده مقتول، به اعتقاد آنها، از غم برای هميشه رها ميشدند. هدفم از نوشتن اين چند خط در مورد اعدام اين بود که بگم اگر چندين قرن پيش، در آفريقا و به دور از تمدن، انسانهایی وجود داشتند که تا اين حد نگرشی زيبا به مرگ، قتل و مجازات داشتند، ناتوانی بشر در قرن بيست و يکم در ارتباط با اين موضوع، نشانه کمبود رشد ذهنی ماست. از اعدام بيزارم، به هر دليلی و به هر صورتی، چه سنگسار باشه و چه تزريق. چه به خاطر قتل باشه چه به خاطر سياست و دين و غيره. از اعدام بيزارم چون اعدام، تنها مجازات گناهکار نيست. اعدام توهين به زندگی، به جامعه، به دوستی، به گذشت، اعدام توهين به تمدنه. به اونهايی که ميگن "تا به حال جای خانواده مقتول نبودی" جواب ميدم: يک دقيقه به تصوير يک صحنه اعدام نگاه کنيد. حرفی از زندگی و احساسات اعدامی نميزنم، فقط تصور کنيد که حلقه دار رو شما به گردنش ميندازيد. يک لحظه فکر کنيدکه شما گلوله رو توی سرش خالی ميکنيد. حالا به من بگين که منظورم از توهين به همه ارزشهای بشری رو ميفهميد؟ از بعضيها که اعدام رو راه حلی برای پيشگيری از جنايت در جامعه ميدونند سوال ميکنم در کدام کشورها آمار جنايت بالاتره؟ در اروپا که اعدام برچيده شده يا در آمريکا؟ توی ايران خودمون که چندين اعدام در ماه انجام ميشه، چقدر جلوی جنايت گرفته شده؟ وقتی فاجعه سردشت پيش اومد، همه منتظر اعدام بيجه بودن، ميدونيد چرا؟ چون بد ترين ضعف انسان حس انتقامشه. همه انتقام خودشون رو ميخواستن، حتی اونهايی که قربانی اين جنايات نبودن. اين وسط هيچکس نپرسيد که چه کسی، سالها قبل، به بيجه تجاوز کرده بود. هيچ کس نپرسيد چه کسی کودکانی که مورد آزار قرار گرفته بودن رو تحت درمان روانی قرار داد. هيچ کس فکر نکرد که اين بچه ها، بيجه های آينده هستن. بايد کينه و خشم رو کنار گذاشت و فکر کرد. فکر روزی که به جای اعدام، حرف از گذشت بزنيم، به جای شلاق، سخن از عشق و محبت بگيم و به جای زندان، مکانی برای بازپروری و بازسازی بسازيم.
a letter to god

خدايا سلام راستش من تا حالا به تو نامه ننوشته بودم ،باهات خيلي حرف زده بودم ،تا دلت بخواد باهات درد و دل کرده بودم،گريه کرده بودم، زاري کرده بودم..کمک خواسته بودم،به قول خودم باهات معاشقه کرده بودم اما تا حالا برات نامه ننوشته بودم ميدونم برات مهم نيست کاغذ نامه ام گلاسه باشه و با خودکار پارکر برات نامه بنويسم يا روي کاغذ کاهي با مداد حرفامو بيارم اخه بابا تو که ماده نيستي که اين قرو فر ها رو بخواي خدايا خودت خوب ميدوني نزديک به يک سال ميشه که که چقدر بهت نزديک شدم يعني واقعآ اميدوارم که اينطور باشه خودت خوب ميدوني از وقتي که فيلم سياحت غرب رو ديدم چه قدر ترسيدم از خودم ،از کارايي که تا حالا کرده ام ، اما اين ترس برام يه سکوي پرتاب بود همش به تو فکر ميکنم همش دلم ميخوادبا تو حرف بزنم اخه خسته شدم بس که ياتوي ذهنم رويا ساختم يا به زبون اوردمش در حالي که هيچ کدومش هيچ فايده اي برام نداشته اما با تو حرف زدن هيچ فايده اي هم که نداشته باشه اينه که ادم خالي ميشه تازه اماده ميشه که دوباره از نو شروع کنه ...حالا تازه برام اهنگ قران معنا پيدا کرده حالا برام توسل به معنويات رنگين شده اصلآ حوصله ندارم وقتي ميخوام باهات حرف بزنم برم دنبال فعل هاي ناياب يا ويراش کلمات نه! با اين قرتي بازي ها که نميتونم با تو ، با تو يگانه حرف بزنم با تو حرف زدن ويرايش فنی نميخواد خلوص دل ميخواد يه موقعی ميشنيدم حضرت موسی به تو گفته بهش قدرت سخنوری بدی اون موقع ها شايد تو دلم بهش ميخنديدم که عجب خواسته ی عجيبی اما حالا تو عمق غنای وجودم دقيقآ چنين نيازی رو ميبينم خدايا گاهی وقتا خودمو خيلی تنها ميبينم در حالی که مطمئنآ دور و برم خيلی شلوغ است تو بهتر از هر کسی ميدونی که چه قدر خودمو تنها ميبينم نه ميتونم کامل خودمو بفروشم نه ميتونم کامل خودمو بسپرم دست اب ، خدايا اين وسط گير کرده ام، هميشه مجبورم تو لفاف باشم .با دوستا و کسايی که ميپسندمشون يه جور،با ادمای دورو بر هم يه جور ديگه ادمايی که به خاطر مسائل مسخره مجبورن هر يه سال يه بار ببينمشون ميدونی که مثل اونا فکر نميکنم ميدونم که در مورد من چی فکر ميکنن به نظر شون من امل کهنه گرا و متفاوت با تمام همفکر هاشونم ... خدايا خودت خوب ميدونی ، ديگه حتی ميترسم عقايدمو جلوشون بگم به زور گاهی وقتا ميتونم يه تيکه اش رو جلوی بهترينشون بگم اون دور تری ها که ديگه هيچی....تو که يادته خدايا درخشان وقتی داشت درس ميداد ميگفت ، از خدا همه چی بخواهين .نگيد اين که داشتنش لياقت ميخواهد که ما نداريم، شما بگيد ،خدا خودش بهتون ميده هر قدر که صلاح بدونه، خدايا پريشونم خدايا ازت خيلی چيزا ميخوام همون باز شدن گره از زبانم رو ميخوام، ازت عزت نفس ميخواهم ، يه چيزايی رو ميخوام که شايد گاهی وقتا کمبودش باعث بشه ايمانم ازم دور بشه مثل تقوا ،مثل ترس از تو،بلاغت ،منطق،علم ،شعور،فهم،و مهمتر از همه خدايا ازت يه قوه ی تشخيص خوب ميخواهم تا بتونم هميشه با عدالت رفتار کنم . به قول درخشان من همه ی چيزايی که ميخوام رو به زبون ميارم تويی که حالا يا بهم ميدی يا نميدی!(بعيد ميدونم) خدايا واقعآ چرا ادما اينقدر عصبانی ميشن تا جايی که ميتونن از همه ی حرف هايی که صبح ازش زدن خيلی راحت برگردن چرا؟ چرا عصبانيت ميتونه اينقدر راحت ادم رو از عقايدش بر گردونه . ديدی يه وقتايی فقط سکوت ميتونه ادم رو راحت کنه اما بازم دوای هميشگی نيست.هر چه بيشتر کنکاش ميکنم قفل های بيشتری رو پيدا ميکنم ميفهمی که چی ميگم.همه ميدونن که من چی ميگم،حتی غرق شدن تو دريای اضطرابی که واسه ی پيدا کردن کليد اون قفل ها واسه ی ادم طوفانی ميشه هم شيرينه.خدايا گاهی وقتا خسته ميشم از اين همه بی رحمی از اين روزگار ،خيلی هم خسته ميشم .اما بازم به روی خودم نميارم اينو از اون دختری که سال دوم دبيرستان برام فرستاديش و من تازه امسال به ارزش وجوديش پی بردم ، فهميدم يه روز تو دفتر خاطراتم نوشت ٬٬ هميشه ميتونم اذيت بشم ولی به روی خودم نيارم ،هميشه همينطور بوده ادم هميشه داره امتحان ميده ٬٬ اما به قول همون مائده ی الهی چه باک! ..بله واقعآ چه باک...!بخاطر اينکه به خودم ياد اوری ميکنم که ما ادم ها اومده ايم که سختی بکشيم ، اومديم که امتحان بديم لحظه به لحظه، ثانيه به ثانيه، نه حالا بلکه تا اخر عمرمون موقع سختی ها اروم ميگيرم،اين يکی رو خوب ميدونم که اگه حالا مقاوم باشيم اونوقت برنده ی نهايی ما هستيم نه شيطان....هر چند فکر کردن به اين موضوعات يه کم ارومم ميکنه اما بدی ها بشتر از اونی هست که ادم بتونه هميشه بخنده . يه موقع هايی گريه چاشنی خوشبخت بودنه مگه نه؟ خدايا اينقدر دوست دارم که ......................خدا ميدونه!
نامه اي به هموطني در اعصار آينده

به نام خداوند مهر سلام به تو مهربان هموطن اعصار آينده: حالا كه اين نامه را مي نويسم غمي پنهاني در جانم خزيده .اين ها را براي تو مي نويسم .تويي كه شايد فردا يك گوشه از خاكي كه وطن من است را براي زيستنت برگزيده باشي و هموطن من باشي اگر چه در عصري ديگر. خاكي كه روزگار قبلتر از اكنون من مهد فرهنگ و تمدن به شمار مي رفت.دوست مهربانم اين نامه را كه مي خواني حتما بسيار تحول ها در جهان پيرامون تو و نيز در اين گوشه از عالم پديدار گشته و تو در عصري مدرن تر زيست مي كني.اين روزهاي من كه نشاني از مدرنيته به مفهوم حقيقي اش حداقل در بعضي از مفاهيم ندارند.مردمان هم عصر حالاي من در كشورم ظواهر مدرنيته را بيش از مفاهيم بنيادي آن برگرفته اند.متاسفانه حاكمان هم دوره من نيز شناخت مناسبي از اين مفاهيم حاصل نكرده اند.جهان كنوني مستلزم رعايت قوائدي است اما بعضي از اين سردمداران عرصه قدرت گويا به اموري ديگر مشغولند كه نياز عصر من نيست و پاسخگو نخواهد بود فرآيند جهاني توسعه را.اگر جهاني شدن را به عنوان يك انسان مترقي در دنياي مردن مي پذيريم بايد به قوائد اين نظام تن دهيم.من به عنوان انسان قرن 21 در جستجوي ارزش بخشيدن به تمام آنچه را كه مدرنبته برايم به ارمغان آورده نيستم.وظيفه هر جامعه اي اينست كه قوانين دنياي مدرن را در بعضي موارد با اصول جامعه خويش تطبيق دهد.من گمان مي كنم حقوق انسان بايد در هر عصري پاسداشته شود و آزاديهاي مشروع او و اين مربوط به زمان خاصي نيست .نمي دانم شماي مهربان كه حالا اين دلنوشتها را مي خواني خرسنئدي از شيوه حاكميت در جامعه عصر خود ؟! مي دانم دغدغه هاي انسان روزگار شما متفاوت از انسان معاصر زمانه من است و حتي مناسبات شما پيچيده تر از اكنون ما خواهد بود همانطور كه مناسبات ما نسبت به پيشينيان خود پيچيده تر است.دلم مي خواهد براي تو بگويم دغدغه هاي من در اين روزگار خدا را شامل مي شود انسان را و انديشه هايي كه خواستار تحولند.دلم مي خواست حقيقت مسيحاي آزادي و آزادگي را شاهد باشم .دوست مي داشتم اين مني كه در نهادم است را بدون ترس به همگان معرفي كنم مني كه نماينده شور و شعور من است .نهانش نكنم زير حجاب هاي گوناگون.مي دانم شايد به رنگ شعار آلوده شود كلامم اما براي تو مي گويم دلم مي خواست تبعيض و ريا و دروغ و تزوير و كينه و جنايت و خيانت اين ستونهاي ظلمات انساني در هم مي شكست.خسته ام از اين همه طغيان جهالت .گاهگاهي نيز دوست دارم نيم نگاهي به گذشته بياندازم فارغ از جهان مردن و پست مدرن ذهنم را خالي كنم از تمام آشوب هاي عرياني.شعر هاي آدميان گذشته را بخوانم و موسيقي اصيل را شنوا باشم عرفان را مرور كنم و لحظه لحظه ها را سپري كنم ميان بكر طبيعت.كودكي هايم را يادآورم و جهان پاكش را.غرقه شوم در اقاليم ملكوت.من برآنم تا شايد در اين نقب زدنهاي گذشته و آينده بتوانم اكنون نابي را با عنايت حضرت عشق خالق شوم .مي خواهم اين نوگرايي ها با اصالت ها پيوندي استوار و متقن برقرار نمايند.لحظه هايي روشن كه مصدر انقلاب هاي مبارك شوند.نمي دانم شايد شماي مهربان خواننده اين سطور نيز روزي براي هموطن ديگرمان در عصرهاي آينده خط مهري بنگاري.دلم تنگ بود اين عصاره هاي دروني را برايت نگاشتم.به پاس اينكه خاكمان يكيست با تو دردل نمودم شايد اين قافله انديشه ورزيها روزي تكه اي از افلاك را در جهان جان ها ميهمان كند. سپهر جانت سرشار از شميم مهر با مهر و ادب /هموطني از اعصار دور
ده دلیل برای مخالفت : اعدام ، چرا و چگونه؟

مقدمه: پس از گذشت سالها زندگی بر روی این کره خاکی ، آدمیان باپیشرفت علم و دانش ، آرام آرام بهتر زیستن را دریافتند و هر روز تلاش و سعی نمودند تا از گذشته ها عبرت آموزند و در حال و آینده آنرا بکار بندند. هر چند افسون قدرت ، بارها و بارها حاکمان کشورها را نابینای تاریخ نمود و طمع شیرین صدور فرمانهای رنگارنگ باعث فراموشی محدود بودن حیطه اختیارات انسان - که حداقل مرگ یکی از نمایان ترین آنهاست - گشت، اما باید قبول داشت که بهبود وضعیت زندگی ، همچنان جاری و پویا ادامه دارد. امروزه اگر چه کمیت عمر انسانها کاهش یافته است ، اما از آنچنان کیفیتی برخوردار گشته است که هیچ انسانی آرزوی زندگی در سالها و قرنهای گذشته را ندارد و حتی در بسیاری از موارد امکان زیستن در آنچنان دنیایی امکانپذیر نمیباشد. در دنیایی که موارد قرون وسطایی تقبیح میشوند، چرا نباید رنگ انسانیت بسیار پر رنگ تر گردد؟ بیائید زوایای دید خویش را گسترش دهیم و از زوایای گوناگون به یک مجرم بنگریم و آنگاه قضاوت نمائیم که آن شخص مستحق چگونه مجازاتی است. نگذاریم مباحثی با نام ارزشهای دینی و شرعی ، ما را از احترام گذاشتن به ارزشهای انسانی - اشرف مخلوقات – بر حذر دارد. انسانی را که به اعتقاد بسیاری از ادیان روح پروردگار در او دمیده شده است، ما آدمیان بدون روح گردانیم. آخر ما انسانهای سراپا تقصیر چه کاره هستیم که به مجازاتهای مرگ دیگر انسانها رای دهیم ( با عذر خواهی از معصومین قوه قضائیه). امیدوارم به آنچنان سطحی از شعور و آگاهی انسانی برسیم که نیاز به استفاده از دلایل شرعی و دینی جهت جلوگیری از انجام جرم نباشد. امیددارم که با افزایش منطق و عقل، زندگی بشری را زیبا نمائیم و نه با مسائل ماورائی. دلایل مخالفت با حکم اعدام را به چندین بخش تقسیم نموده ام که در ذیل به شرح هر کدام میپردازم : 1- قضات ، انسانهای جایز الخطا 2- نیاز به روشهای خشونت آمیز جهت دریافت اقرار انجام جرم 3- تاثیرات اجتماع بر روی اعمال و رفتار انسان 4- تاثیرات جانبی اعدام مجرمان 5- تاثیر اجرای حکم اعدام بر روی مجریان 6- تاثیر اجرای حکم اعدام درملاعام بر روی تماشاچیان 7- عدم تناسب مابین هزینه پرداختی و عبرت آموزی دریافتی 8- قانون نسبی است و با زمان تغییر میکند 9- افزایش هزینه جرم باعث تغییر مجرم نیز میگردد 10- بدست خویش سرمایه های ملی را نابود میکنیم 1- قضات انسانهای جایزالخطا: در هر عملی که انسان به عنوان بررسی کننده و تصمیم گیرنده آن به کار گمارده میشود، احتمال اشتباه وجود دارد. بدترین نوع خطا ، آنگونه خطایی است که نتیجه عمل انجام شده برگشت پذیر نباشد. هنگامیکه در ایران احتمال خطا در حکم پرونده اشخاص در حدود 40 درصد میباشد، بگونه ای که احکام صادره اولیه ، پس از اعتراض و بررسی مجدد پرونده ، بسیارتغییر میکنند و حتی دو قاضی بر روی یک پرونده دو حکم متضاد میدهند و نیز نیک میدانید که بدترین حالت گزینش قضات در ایران انجام میپذیرد. مطمئنا" درصد قابل توجهی از اشخاصی که اعدام میشوند، بیگناه بوده و فهمیدن این مطلب در آینده هیچ ثمری ندارد. توجه فرمائید که هیئت منصفه نیز، فقط باعث کاهش خطا میگردد. قضاوت های عجولانه در جامعه همیشه باعث پشیمانی گشته است ولی نمیدانم چرا باعث عبرت نگشته است. 2- نیاز به روشهای خشونت آمیز جهت دریافت اقرار انجام جرم: هنگامیکه شخص مجرم میداند که در صورت اقرار به گناه مجازات اعدام در انتظار او خواهد بود، تمام توانایی خویش را برای کتمان حقیقت ماجرا خواهد نمود و درنتیجه بازجویان با پذیرفتن این اصل ، تمام شگردها و روشهای اقرارگیری را برای تمامی متهمان بیگناه و گناهکار به کار خواهند بست و چه بسیار افراد کم طاقتی که در عین بیگناه بودن مجبور به اقرار به کارهای ناکرده میشوند که همانا در هنگام اقرار مرگ را بسی شیرین تر از شکنجه می یابند. 3- تاثیرات اجتماع بر روی اعمال و رفتار انسان: اعتقاد روانشناسان و جامعه شناسان بر اینست که محیط و اجتماع و شرایط زندگی و خانواده بیشترین تاثیر در ساختن رفتار و شخصیت افراد را دارا میباشند. واقعا" در مجرم ساختن کودکان بیگناه چه میزان جامعه و خانواه که خود عضو کوچکی از جامعه میباشد تاثیر گذار هستند؟ حال چگونه میخواهیم تمام تقصیرهای دولتمردان و سیاست گذاران را که خوب میدانیم تصمیمات اشتباه آنان بسیاری از افراد را در مجبور به انجام جرم کرده است را فقط از یک نفر و آنهم شخص مجرم بگیریم. چگونه با امکانات حداقلی ، انتظارات حداکثری داریم ؟ ریشه های این چرخه های فساد ( بیکاری، اعتیاد، روان پریشی، عدم شایسته سالاری، رانت خواری، دین فروشی و ...) چه هنگام توسط جامعه شناسایی و با چه فدرتی نابود خواهد گردید؟ 4- تاثیرات جانبی اعدام مجرمان: هنگامیکه فردی از خانواده ای فوت مینماید اثرات قابل توجهی بر روی آن خانواده خواهد داشت و اگرآن شخص نان آور خانواده باشد، فاجعه ای رخ داده است. بچه های خیابانی ، زنان خیابانی و بسیاری از معضلات اجتماعی ناشی از این فقدان میباشد. آیا این فقدان باعث بوجود آمدن چند مجرم دیگر نخواهد شد؟ آیا میزان آسیب پذیری خانواده شخص مجرم چه از لحاظ مادی و چه معنوی افزایش نخواهد یافت؟ 5- تاثیر اجرای حکم اعدام بر روی مجریان: انجام بسیاری از گناهان پس از عادی شدن انجام آنها اتفاق میافتد. نمیدانم آیا تا بحال پژوهشی درخصوص آثار اعدام بر روی مجریان انجام شده است یا خیر؟ آیا شما میتوانید یک انسان را به قتل برسانید؟ چه پیش شرطهایی برای رسیدن شما به این حد از قساوت لازم است؟ چند نفر از عاملان و آمران اعدام ها روح و روانشان به راحتی و آسودگی من و شما میباشد؟ یک شب خواب آسود چند؟ 6- تاثیر اجرای حکم اعدام درملاعام بر روی تماشاچیان: آیا تا به حال توانسته اید جان دادن جانوری را مشاهده کنید؟ اولین مرتبه چه حالی داشتید؟ چگونه برخی امروز میتوانند برای جان دادن انسانی شور و شوق کنند؟ درصورت تغییر ارزشهای انسانی ، جامعه ایرانی به کدامین سوی خواهد رفت؟ اگر انتقام لذت بخش گردد و گذشت فراموش شود ، چگونه باید زیست ؟ 7- عدم تناسب مابین هزینه پرداختی و عبرت آموزی دریافتی: سالهاست که به اثبات رسیده است که تنبیه تاثیر مثبتی در رفتار افراد ندارد. میگوئید نه ؟ پس چرا دیگر در مدارس از فلک نمودن دانش آموزان ، خبری نیست ؟ چرا امروزه تمامی روانشناسان براین مطلب پافشاری مینمایند که رفتار امروز یک مجرم ناشی از عملکرد اشتباه شخص یا اشخاصی در دوران کودکی و یا نوجوانی او بوده است. مگر نه اینکه اجبار بی دلیل قانونی ، باعث گردیده است که بسیاری از هنجارهای اجتماعی امروزه بصورت ناهنجارهای پنهانی لاینحل در آیند؟ 8- قانون نسبی است و با زمان تغییر میکند در سالهای گذشته قانون، معتادان را مجرم و مستحق اعدام میدانست و امروزه معتادان را بیمار و مستحق درمان میداند؟ همانا که تفاوت از زمین تا آسمان است. چه بسیار معتادان بیچاره ای را اعدام نمودند بدون اینکه تاثیر مثبتی داشته باشد و متاسفانه این مطلب را پس از اعدام نمودن هزارها نفر فهمیدند. البته در این کشور بسیار عادی است ، چه بسیار پروژه های گوناگون سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی که بر روی این نسل همانند موش آزمایشگاهی با روش آزمون و خطا انجام میدهند و هیچکس پاسخگو نیست. 9- افزایش هزینه جرم باعث تغییر مجرم نیز میگردد یادم آید که چه بسیار معتادان بدبخت و بیچاره را با نام قاچاقچیان حرفه ای به شهر های دیگر بردند و اعدام نمودند و زندگی خویش را رونق اقتصادی بخشیدند. در کشوری که میتوان با پول بسیاری از کارهای ناممکن را امکان پذیر ساخت، چه سخت است زندانبانان محتاج داشت . همین کافیست که بدانید بیماری ایدز در زندانها بدلیل تزریق مواد رشدی چشمگیر داشته است. 10- بدست خویش سرمایه های ملی را نابود میکنیم: چرا میگویند جوانان سرمایه های ملی هستند؟ خوب میدانیم که برای تبدیل نمودن کودکان بدنیا آمده ، هزینه ای بالغ بر چند ده میلیون نیاز است تا به جامعه فعال (منظور افرادی که کار اقتصادی انجام میدهند) بپیوندند. کشورهای نخبه پذیر همچون کانادا این مسئله را بخوبی میدانند و نیروهای فعال جهان سوم را بدون هرگونه هزینه ای به جامعه فعال خویش اضافه مینمایند. ما میتوانیم برای اعدامیان خویش ، حبس ابد در نظر بگیریم و از آنها در انجام کارهای مختلف استفاده نمائیم . نیروهای بدون حقوق و با کمترین هزینه. متاسفانه هنگامیکه شروع به نوشتن نمودم ، آنچنان ذهنم مورد یورش و هجوم بدبختی های اجتماعی قرار گرفت که کاستن از مطالب میسر نگشت و برای خلاصه شدن مقاله به تیتروار نویسی پناه بردم. و بازهم متاسفانه فکر کردن بر روی مباحثی که امروزه جامعه ما گرفتار آن است و به سادگی قابل حل میباشد، لیکن خودکامگان اجازه نمیدهند، روانم را خراش میدهد. در خاتمه ضمن تشکر فراوان از پیشگامان ایده های نوین ، تداوم اینگونه تبادل دغدغه های اجتماعی را خواستارم.

قتل، قتل است

قتل، قتل است

پانته‌آ

ماده‌ی ٣ بيانيهء حقوق بشر: هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.

در يک خانواده، قوم يا جامعه بايد قوانينی برای رفتار مطابق با هنجارها وجود داشته باشد. مسلماً برای اجرای اين قوانين به ابزار و روشهای خاصی نياز است. اگر کسی طبق اين هنجارها و قوانين رفتار نکند، دو راه حل وجود دارد: يا بايد خسارت به وجود آمده را جبران کند و يا اگر امکانش نيست بهايی مطابق با مقدار خسارت وارد‌شده را بپردازد. اما اگر هيچ کدام از اين دو روش امکان نداشته باشد چه بايد کرد؟ به عنوان مثال، در مورد قتل و يا خيانت به ميهن نه امکان جبران است و نه راهی برای پرداخت خسارت وجود دارد. تنها راه باقی‌مانده جلوگيری از تکرار جنايت و حفظ جامعه در برابر تبهکار است. در زمانهای قديم از دو روش استفاده می‌شد: اعدام يا تبعيد. حکم زندانی شدن برای مدت طولانی را نمی‌شناختند، به خصوص که اغلب امکان اجرای حکم در آن زمان وجود نداشت.

در جهان امروز اما می‌توان از روشهای ديگری برای مجازات مجرم ياری جست. با مجازات حبس نه تنها جامعه از گزند وی به دور می‌ماند، بلکه تحت شرايط مثبت امکان اصلاح بزهکار و بازگرداندن او به جامعه به عنوان يک فرد مفيد و شايسته نيز موجود است.

بايد روی اين نکته نيز تأکيد کرد که اين طرز تفکر به هيچ وجه به معنی تأييد کامل تمام روشهای کنونی در کشورهايی که مجازات اعدام را حذف کرده‌اند نيست. حتی در اين کشورها نيز کاستيهای فراوانی در برخورد با مجرمين و سعی در اصلاح آنان وجود دارد. اما برای نزديکی به وضع ايده‌آل بايد اولين قدم فاصله گرفتن از غلطترين و غيرقابل‌جبران‌ترين روش مجازات، يعنی اعدام باشد.

امروزه هنوز در نيمی از دنيا، يعنی در ۱۱۳ کشور جهان مجازات اعدام متداول است و جزئی از سيستم قضايی آنها می‌باشد، مثل اندونزی، مصر، ژاپن، روسيه، ايالات متحده‌ی آمريکا، ترکيه و البته ايران. در اين کشورها از آمپول سمی، صندلی الکتريکی، اتاق گاز، دار، تيرباران يا حتی سنگسار استفاده می‌شود. جرائمی که به حکم اعدام منتهی می‌گردند تنها به قتل محدود نمی‌شوند، بلکه دزدی مسلحانه، فروش مواد مخدر، تجاوز به عنف، تن‌فروشی و حتی خيانت به همسر! را دربرمی‌گيرند.

بر علیه مجازات اعدام می‌توان حرفهای بسياری زد و دلایل مختلفی را برشمرد. منظور اعدام انسانهای بیگناه و اعدامهای سیاسی نیست، بلکه کشتن متخلفهای واقعی که مرتکب جرائم سنگینی شده‌اند. تا جايی که من اطلاع دارم، مانند بعضی از کشورهای ديگر، تعداد بسیاری از هموطنها با وجود حکم اعدام به طور کلی موافقند و حداکثر نگران اجرای آن درباره‌ی انسانهای بیگناه هستند.

اعدام = عدالت؟
هيچ سيستم قضايی تا اين حد سفت و سخت و عاری از اشتباه نيست که بتواند امکان کشتن انسانی بيگناه را صددرصد نفی کند. اگر کسی بيگناه کشته شود ديگر به هيچ طريقی نمی‌توان حکم به اجرا درآمده را جبران کرد و او را به زندگی بازگرداند. اين در حالی است که معنی و مفهوم يک قصاص بايد احيا کردن حق باشد، نه پايمال کردن دوباره‌ی آن. با اين وجود در بسياری از کشورها حکم اعدام بر اساس مدارک سست و غيرقابل اعتماد صادر می‌شود و اگر بيگناهی جان باخت، واقعيت ماجرا هرگز منتشر نمی‌گردد. از اين گذشته، مجازات اعدام عادلانه نيست. به طور مثال در آمريکا قتل يک سفيدپوست تقريباً بدون استثنا مجازات اعدام را به دنبال دارد، در حالی که در مورد قتل يک رنگين‌پوست احتمال مجازات اعدام ده‌برابر کمتر است. بدبختانه عامل فقر و ثروت هم اغلب نقش مهمی را بازی می‌کنند و در تعيين فرق بين گناهکاری و بی‌گناهی مؤثرند. کسی که تهيدست است، به قشر ضعيف جامعه تعلق دارد و دارای نفوذ مالی نيست از دو جهت در معرض خطر اعدام قرار دارد: يکی اينکه بيشتر به خاطر رويارويی با محيط بد و فرهنگ غلط و خشن و شرايط بد زندگی به بزهکاری کشيده می‌شود و ديگر اينکه اگر به مجازات محکوم شد از شرايط حقوقی يکسانی برخوردار نيست و نمی‌تواند مانند توانگران از امکانات قانونی خود حداکثر استفاده را بکند.

نمی‌خواهم اینجا مفصلاً به دلایلی که یک نفر را به ارتکاب جرم می‌کشاند بپردازم و توضیح بدهم که چرا کار کسی به اینجا کشیده می‌شود. اما از شما می‌پرسم: آیا جامعه‌ای که تا اين حد تشنه‌ی خون يک گناهکار است به نوبه‌ی خود در به وجود اومدن این وضعیت مقصر نیست؟ واقعیت این است که بزهکاری بیشتر در اقشار ضعیف و فقیر جامعه پیدا می‌شود. آیا این يک تصادف محض است؟ آیا فقر و بیسوادی و بدبختی عامل اصلی به وجود اومدن جنایت نیست؟ اگر در کشوری مردم آسوده و خوشبخت و مرفه باشند، آیا درصد جرم و جنایت پایین نمی‌آيد؟ فکر نمی‌کنید که تأثیر عدالت اجتماعی و آبادی و رشد اقتصادی برای بالا بردن درصد امنیت بیشتر از کشتن بزهکاران باشد؟ با اعدام يک گناهکار هرگونه شانس احساس پشيمانی و بازگشت به راه راست و تصميم برای يک زندگی بهتر از او گرفته می‌شود. يعنی به جای حل مشکل، صورت مسئله زدوده شده است.

اعدام = انصاف؟
بايد توجه کرد که مجازات اعدام تنها به کشتن يک شخص پس از ارتکاب جنايت محدود نمی‌شود. اغلب مجرمان ۱۰ تا ۱۵ سال و بيشتر در زندان به انتظار اجرای حکم می‌مانند و هر روز از اين مدت رو در اضطراب و نگرانی و ترس از مرگ و تحت فشار شديد روانی به سر می‌برند. پروسه‌ی اعدام به خودی خود نيز بسيار غيرانسانی و تحقير و خردکننده است، حتی اگر متدهای غيرقابل توصيفی مثل سنگسار را به حساب نياوريم. به اين دليل می‌توان گفت که اعدام نه تنها به معنی پايان يافتن زندگی يک شخص است و حق زندگی را که جزئی از حقوق اوليه‌ی بشر است از او می‌گيرد، بلکه حکم يک شکنجه‌ی درازمدت را دارد.

اعدام = عامل بازدارنده؟
يک مثال: در قرن هجدهم در انگلیس جیب‌برها را دار می‌زدند. وقتی مردم در میدان شهر جمع می‌شدند که اعدام یکی از این جیب‌برها را تماشا کنند همکاران دزد بینوا از فرصت استفاده می‌کردند تا جیب تماشاچیها را در میان جمعیت خالی کنند! از اينجا می‌توان پی برد که اعدام تا چه حد می‌تواند عامل بازدارنده باشد.

با توجه به آمار بالای جنايت در کشورهايی که به مجازات اعدام عمل می‌کنند می‌توان اين تصور را با خيال راحت باطل دانست. واقعيت اين است که درصد جنايت در کشورهايی که حکم اعدام را اجرا می‌کنند نه تنها کمتر از کشورهايی که آن را از قانون اساسی خود حذف کرده‌اند نيست، بلکه در مواردی بالاتر هم هست. علاوه بر اين در اکثر این کشورها از اعدام بیشتر سوءاستفاده می‌شود، برای تحميق مردم و به وجود آوردن احساس امنیت کاذب و لاپوشی عدم موفقیت در اجرای قانون و جلوگیری از جنایت. یعنی دولت با یک اعدام پر سر و صدا در واقع وانمود می‌کند که شهر در امن و امان است و جای نگرانی نيست. چنين جوامعی به اين احساس کاذب فرونشاندن عطش انتقام نياز دارند که خود گواهی بر خشونت‌طلبی حاکم بر تفکر اخلاقی آنهاست.

چیزی که واقعاً تبهکاران را از ارتکاب جنایت منع می‌کند درصد بالای دستگیری مجرمین است، نه شدت مجازات. احساس امنیت واقعی در جامعه موقعی به وجود می‌آيد که کمتر کسی ریسک جنایت بکند، چون مطمئن است که بازداشت و محکوم می‌شود. وجود یه نیروی پلیس قوی، از بین رفتن رشوه‌خواری، عدم نیاز به پارتی و دوست و آشنا در سیستم قضایی برای اجرای عدالت و بیطرفی واقعی در دادگاه مطمئناً تأثير غيرقابل مقايسه‌ای دارند.

در اغلب موارد قتل در حين جنون آنی، در دنبالهء مشاجره يا به خاطر بيماری روحی وقوع پيدا می‌کند. يعنی قاتل در کمترين موارد به عواقب جرم می‌انديشد و با نقشه‌ی قبلی اقدام می‌کند. در چنين صورتی چطور می‌توان از اعدام به عنوان ارعاب مجرم سخن گفت؟ در مواردی که قتل همراه با نقشه‌ی قبلی است درصد قريب به اتفاق مجرمين تصور دارند که دستگير نمی‌شوند. بايد اين تصور را از ذهن چنين مجرمينی زدود.

علاوه بر اين، آمار جهانی ثابت می‌کنند که تنها حدود يک تا سه درصد قاتلينی که به حبس محکوم می‌شوند بعد از سپری کردن دوره‌ی مجازات دوباره دست به جنايت می‌زنند. شرايط خاص مانند مشاجره و غيره که در اکثر موارد منجر به وقوع قتل گشته‌اند به ندرت تکرار می‌شوند. برای متنبه کردن اين ۳ درصد و حفظ جامعه در برابر آنان احتياجی به اعدام ۹۷ درصد ديگر نيست و چنين کاری به دور از منطق و انسانيت است.

اعدام = روش اخلاقی؟
حکم اعدام برای يک قاتل به اين معنی است که قتل کار بدیست. اگر قتل کار ناشایستی است، فرق جامعه‌ای که فرمان اعدام می‌دهد با قاتل چيست؟ آيا نبايد يک تفاوت اخلاقی و عرفی بين جنايت و مجازات وجود داشته باشد؟ جامعه‌ای که با گناهکارانش این طور برخورد می‌کند خواه ‌ناخواه دارای یه ذهنیت خشونتبار و پرخاشگر و عصبی است که به نوبه‌ی خود بیشتر باعث پذیرا شدن وجود جنایت می‌شود. در چنین جامعه‌ای زندگی یک انسان و روح و روانش دارای ارزشی نیست و برای همین می‌توان به سادگی آن را از بین برد و هستیش را از روی زمین پاک کرد. حکومتی که قتل را به عنوان مجازات به کار می‌برد، خواه ناخواه به آن قانونيت می‌بخشد، روی کشتن مهر تأييد می‌گذارد، از اين روش قبح‌زدايی می‌کند و ذهن مردم جامعه را برای پذيرش نابود شدن جان انسان آماده‌تر می‌نمايد. به عبارت ديگر: چرا بايد يک انسان را کشت تا به انسانها نشان داد که کشتن يک انسان کار بدی است؟!

یکی از استدلالهای طرفداران اعدام حرفی است که ضمن گفتگوهای مختلف، به خصوص موقع اعتراض به حکم اعدام اشخاص در ايران، در این اواخر زیاد شنیده‌ام: اگر کسی از خانواده‌ی خودت را کشته بودند، به اعدامشان اعتراض نمی‌کردی!

این جواب را آنقدر شنیده‌ام که برايم مثل یک جمله‌ی کليشه‌ای و استاندارد شده و گاهی نمی‌دانم که می‌توانم آن را جدی بگیرم یا نه. اما در واقع دقيقاً به دليل استفاده‌ی مکرر از آن، بايد جديش گرفت. اين جمله گويای حضور قوی يک جريان فکری در جامعه‌ی ايرانی است که حکم اعدام را تأييد می‌کند و متأسفانه به آن معتقد است.

مسلم است که خانواده‌ی مقتول غمگين و خشمگين هستند و قلبشان مالامال از نفرت نسبت به گناهکاريست که عزيزشان را به ناحق از بين برده است. اينکه آنها آرزوی نابودی اين شخص را دارند يک واکنش طبيعيست. اما دو نکته را از ياد نبايد برد: اول اينکه انتقام و اعدام قاتل نه تنها مقتول را به آغوش خانواده‌اش برنمی‌گرداند، بلکه تجربه نشان داده است که حتی غم خانواده‌ی مقتول را سبک نمی‌کند و به آنها آرامش نمی‌دهد. حکم اعدام رسمی به اين معنی است که پرنسيپ رحم، بخشش و ندامت ارزش و جايگاه خود را کاملاً از دست داده و جای خود را به پرورش انديشه‌ی انتقام داده است. اگر پايبند اخلاق هستيم و عمل قتل را به عنوان يک جنايت مردود می‌شماريم، بهتر است که از روشهايی بهره بگيريم که تناسب بيشتری با واژه‌ی اخلاق و نيکی و پاکی و مهر و گذشت دارند، نه اينکه مانند گروههای مافيايی در ايتاليا شعار «خون در برابر خون» را سردهيم.

دوم اينکه احساسات و عواطف مردم زيربنای مناسبی برای وضع قانون و هدايت جامعه نيستند. یک مثال:

وضع بد اقتصادی، بیکاری و شستشوی مغزی در خیلی از کشورها باعث به وجود آمدن جریانهای رادیکال سیاسی می‌شوند، به خصوص گروههای نئونازیستی و خشونتگرای راست افراطی. استدلالهای این گروهها برای توجیه نابسامانیهای جامعه اکثراً خنده‌دار و پوچ هستند و اغلب گریبان اقلیتهای جامعه را می‌گیرند، یعنی هر کسی که به نوعی با خود آنها فرق می‌کند: از بيگانگان گرفته تا همجنسگراها و غیره. این استدلالها چون ساده و همه‌پسند و پلمیک هستند و تقصیر را به گردن کسانی می‌اندازند که نمی‌توانند از خود دفاع کنند به صورت خفیفتر در بطن جامعه گسترش پیدا می‌کنند و با نفوذ در ضمیر ناخودآگاه انسانها، به خصوص در قشرهای متوسط و پایین، به نوعی مقبولیت همگانی دست پیدا می‌کنند. به اين دليل است که وقتی اردوگاه پناهنده‌ها در آلمان توسط نئونازیها آتش زده می‌شد، بعضی از همسایه‌ها و عابرها به تماشا می‌ایستادند و کف می‌زدند!

حکومت نيز می‌تواند کار خود را راحت کند و با تکیه بر این موج مقبولیت همگانی تمام تقصیرها را از خود و سیاستهای غلطش دور کند و به گردن همین اقلیتها بيندازد و به نوعی همراه مردم برای نئونازیها کف بزند. این واکنش کاملاً بر پایه‌ی احساسات عموم بنا شده و بی‌شک مورد تأييد اکثريت خواهد بود. اما آیا واقعاً این کار درست است؟ یا حکومت باید جلوی این موج را بگیرد، ذهن مردم را روشن کند و سعی در نابودی دلایل واقعی نابسامانی داشته باشد؟

حکم دادگاه بايد بر اساس قوانينی بنا شود که به عمد به دور از تأثير احساسات سطحی جامعه وضع گشته‌اند. يک دادگاه عادل عملکرد يک جايگاه برجسته‌ی اخلاقی را داراست. به همین دليل نبايد به خاطر بیزاری مردم از عامل جنایت از هدفهای والاتر اخلاقی و معنوی صرف نظر کرد و به جای عمیقتر کردن درک جامعه از اخلاق، گسترش نرمخوئی و عطوفت و مهربانی و گذشت و پرداختن به عواملی که باعث به وجود آمدن جرم می‌شوند، با خونریزی و ایجاد رعب و وحشت از روشهای غیرانسانی برای فرونشاندن حس انتقامجوییشان استفاده کرد.

اگر در ایران شانس بزرگی برای تغيير قوانين فعلی وجود ندارد، بیایید دست کم ذهنیت خود را بیدار و روشن نگه‌داریم و با چنین روشهای ضدانسانیی همراهی و همفکری نکنیم و روی عمل زشت قتل، چه رسمی و چه غیررسمی، صحه نگذاریم.
لغو اعدام و فلسفه لغویّت آن

با خواندن تمام این مقاله احتمالا به این نتیجه خواهید رسید که شاید یکی
از علتهای اصرار بسیاری از کشورهای جهان بر حفظ و اجرای مجازات اعدام مثل
ژاپن و آمریکا که علیرغم تمام فشارها بر حفظ مجازات اعدام تأکید دارند
این است که از جمله آنها معتقدند که ریشه مخالفتها با اعدام به شیوه های
اعدام در گذشته کشورهایی مثل اروپا بر می گردد یعنی شیوه نادرست اعدام
دراروپا موجب شده است که گروهی با اصل مجازات اعدام مخالف شوند همچنین
باید خاطر نشان کنم وقتی که آگهی مقاله نویسی پیرامون اعدام را دیدم
مناسب دیدم یاددشتهای خودم راپیرامون این موضوع که از کتب و منابع متعددی
تهیه کرده بودم ارسال نمایم امیدوارم مفید واقع گردد.



همان طور كه استاد شهيد آيت الله مطهرى

فرمودند: «از ديدگاه اسلام، حتى براى بدترين مجرمين نيز حقوقى در نظر
گرفته شده، كسى نمى تواند آن حقوق را ناديده بگيرد. در منطق اسلام اگر
كسى هزاران نفر را كشته باشد و مجازات صدبار اعدام هم براى او كم باشد،
باز هم حقوقى دارد كه آن ها بايد رعايت شوند.»([1] )، لكن سخن در كلّيت
اين حقوق است. به همين جهت حتى تلاش بسيارى از دولت هاى شركت كننده در
كنفرانس سانفرانسيسكو (براى تدوين منشور ملل متحد) كه به منظور روشن شدن
ماهيت حقوق بشر و نحوه حمايت از آن پيشنهادهايى ارائه نمودند، هيچ يك به
تصويب نرسيد.([2] ) نتيجه آن كه همان طور كه "هنرى استينر" و "فيليپ
آلستون" مى گويند: على رغم پذيرش گسترده اصول حقوق بشر در تدابير و طرح
هاى ملى و بين المللى، توافق كاملى درباره ماهيت چنين حقوقى و گستره
اساسى آن (يعنى تعريف حقوق بشر) و مبناى اعتبار آن وجود ندارد.([3] )
حاصل آن كه همان طور كه علامه جعفرى مى فرمايد: «نظام حقوقى اسلام و غربى
در كليت اصول سياسى حقوق بشر (يعنى: حق حيات شايسته، حق آزادى، حق امنيت،
ممنوعيت شكنجه، ممنوعيت مجازات و هرگونه رفتار ظالمانه، و ممنوعيت رفتار
بر خلاف شؤون انسانيت مشترك هستند)»([4] )، اما به دلايلى كه برشمرديم،
در برخى از مصاديق و بيش تر از آن در گستره و دامنه اين حقوق تفاوت هاى
چشمگيرى وجود دارد.»([5] )

مبناى حق حيات:
در نگرش اسلامى تمامى عالم، مخلوق الهى است و «حيات» نيز موهبتى است
الهى. همان طور كه در ماده دوّم اعلاميه اسلامى حقوق بشر آمده است «حيات
حقى است كه براى هر انسانى تضمين شده است و بر همه افراد و جوامع و حكومت
ها واجب است كه از اين حق حمايت نموده و در مقابل هر تجاوزى عليه آن
ايستادگى كنند»،([6] ) بلكه خداوند متعال كشتن به ناحق يك فرد انسانى را،
كشتن همه انسان ها دانسته است.([7] ) اما در عين حال اين حق نيز در
مواردى به اذن الهى محدود مى شود. در حالى كه در حقوق بين المللى، حق
حيات از حقوق طبيعى محسوب شده و جز در موارد نادرى قابل سلب نيست;
بنابراين، گرچه به مقتضاى ماده 29 اعلاميه جهانى حقوق بشر و نيز بند اول
ماده 6 ميثاق حقوق مدنى و سياسى، محروم نمودن خودسرانه انسان از حق حيات
ممنوع دانسته شده و استيفاء همه حقوق، تابع محدوديت هايى است، لكن اين
محدوديت ها، در شرايط يك جامعه دموكراتيك تعريف مى شود. لذا در بند «ج»
ماده اوّل حقوق بشر اسلامى آمده است: «حفظ ادامه حيات بشرى تا آن جا كه
خدا بخواهد واجب است»، در حالى كه در حقوق بين المللى بسيارى از اين
موارد (نه همه آن موارد)، نقض حقوق بشر به حساب مى آيد; در بند 2 ماده 6
ميثاق حقوق مدنى و سياسى، صدور حكم اعدام جز در مهم ترين جنايات ممنوع
شمرده شده است و در بند 5 همان ماده صدور و اجراى حكم اعدام براى اشخاص
كمتر از 18 سال به طور كلى ممنوع اعلام شده است. در مقدّمه دومين پروتكل
اختيارى ميثاق بين المللى حقوق مدنى و سياسى آمده است: «با اعتقاد به اين
كه حذف مجازات اعدام، كمكى است به كرامت ذاتى بشر، و باعث توسعه تدريجى
حقوق بشر مى شود...» مفاد مواد اين پروتكل همگى دال بر ممنوعيت اعدام جز
در موارد بسيار استثنايى است و اعمال حق شرط در آن نيز ممنوع شده است.
همين جهت گيرى، در بسيارى از اسناد ديگر بين المللى منعكس شده است.([8] )
بنابراين، گرچه حق حيات در حقوق بشر غربى نيز مطلق نيست، اما موارد محدود
نمودن آن بسيار نادر است.
منشأ اين تفاوت نگرش ها در دو نظام حقوقى آن است كه، از ديدگاه فيلسوفان
حقوق بشر غربى، گويا حيات، ملك طِلق انسان هاست، اما از ديدگاه اسلام،
حيات موهبتى است الهى و حقى است خدادادى، كه هرگاه اين حق وسيله اى براى
قتل نفوس ديگر يا فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه و
نيز محاربه با نظام الهى گردد، به نفع ديگران سلب مى شود.([9] ) از اين
رو، در ذيل بند الف ماده 2 حقوق بشر اسلامى آمده است: «كشتن هيچ كس بدون
مجوّز شرعى جايز نيست.»([10] )

در اخلاق معاصر
، مفهوم رافت، به صورت برابر نهاد عدالت تجلى مى‏كند . مردم نسبت‏به
مجازات اعدام فردى كه مرتكب قتل عمد گرديده احساس رافت مى‏كنند و تبرئه
او را نيكوكارى مى‏پندارند، در حالى كه عدالت‏بر پايه دستورات الهى، به
اعدام او، راى مى‏دهد . در اين جا اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا عدالت و
رافت مفهومى يگانه‏اند يا به گونه‏اى كه در مثال مذكور بيان شد در برابر
هم قرار دارند؟ آيا عدالت و رافت از ايمان سرچشمه گرفته‏اند، يا رافت، از
احساس غيرخواهى برخاسته و عدالت از تعقل حاصل شده است؟
عدالت، عملى است كه رفتار انسان‏ها را با معيار قانون مى‏سنجد و هر كس را
به تناسب رفتار نيك و بدى كه از او سر زده، پاداش مى‏دهد و مجازات مى‏كند
. در حالى كه نيكوكار شخصى است كه نيازهاى انسان‏ها را بى‏هيچ توقع
پاداشى بر طرف مى‏سازد . از ديدگاه فلسفه اولى، (متافيزيك) عدالت و رافت
منشا واحدى دارند كه همان وجدان بشرى است . در فرهنگ اروپايى، مباحث
مربوط به عدالت و نيكوكارى و رافت، به پيدايش دو مكتب اصالت معناى مسيحى
(11) و خردگرايى روشنفكرانه (12) انجاميده است . در ديانت اسلام ظاهرا
تضاد عمده‏اى بين اين دو، مشاهده نمى‏شود; ولى توجه به اجراى عدالت تا آن
پايه است كه تمام رفتارها و ارزش‏هاى ديگر بر محور آن مى‏چرخند .


مجازات مرتد در اسلام

ذكر اين نكته بجاست كه كسانى ممكن است از اين سخت‏گيرى‏ها تعجب كنند و
آن را نوعى «خشونت‏» شديد و غيرقابل انعطاف بدانند كه با روح اسلام
سازگار نيست، ولى در حقيقت، اين حكم يك «فلسفه اساسى‏» دارد و آن حفظ
جبهه داخلى كشور اسلامى و جلوگيرى از متلاشى شدن آن و ممانعت از نفوذ
بيگانگان و منافقان است; زيرا ارتداد در واقع، قيام عليه كشور اسلامى
مى‏باشد كه در بسيارى از قوانين دنياى امروز نيز مجازات آن اعدام است.اگر
به افراد اجازه داده شود هر وقت كه مى‏خواهند خود را مسلمان معرفى كنند و
هر وقت دوست ندارند استعفا دهند، به زودى جبهه داخلى اسلام متلاشى خواهد
شد و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ايادى آن‏ها باز خواهد گرديد و هرج و مرج
شديدى در سراسر جامعه اسلامى پديد خواهد آمد.بنابراين، حكم مزبور در
واقع، حكم سياسى اسلام و براى حفظ حكومت و جامعه اسلامى و براى مبارزه با
ايادى و عوامل بيگانه ضرورى است.

از اين گذشته، كسى كه آيينى همچون اسلام را پس از تحقيق و پذيرش، رها كند
و به سوى آيين‏هاى ديگرى برود، معمولا انگيزه موجهى ندارد و بنابراين، در
خور مجازات‏هاى سنگين است.

اگر به واقعيت توجه كنيم كه اين احكام عليه كسى نيست كه اعتقادى در درون
دارد و در مقام اظهار آن برنيامده، بلكه تنها كسى را شامل مى‏شود كه به
اظهار يا تبليغ بپردازد و در حقيقت، برضد رژيم موجود جامعه قيام مى‏كند،
روشن مى‏شود كه اين خشونت‏بى‏دليل نيست و با مساله آزادى انديشه نيز
منافاتى ندارد و همان‏گونه كه گفته شد، شبيه اين قانون در بسيارى از
كشورهاى شرق و غرب نيز وجود دارد.
حق حيات; مطلق يا مقيد؟
پس از اثبات ارزش فوق‏العاده حق حيات در تمام مكاتب و از جمله اسلام،
اكنون اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا حق حيات يك امرمطلق و غيرقابل
استثناست؟ آيا حق حيات براى جانى و قاتل نيز ثابت است؟ در اين ميان، دو
ديدگاه كاملا متضاد وجود دارد:

ديدگاه اول معتقد است‏حق حيات امرى مطلق و غيرقابل تغيير است.بنابراين،
از نظر آنان، بايد مجازات اعدام نسبت‏به قاتل لغو گردد; حتى اگر فردى
هزاران نفر را به قتل رسانده باشد، حيات او محفوظ است و حداكثر بايد او
را به حبس يا جريمه نقدى محكوم ساخت.

ديدگاه دوم معتقد است كه حق حيات مانند همه حقوق طبيعى و غيرطبيعى، مطلق
نيست و حتى عده زيادى از طرفداران حقوق طبيعى به اين نكته معترفند كه حق
حيات براى فرد تا آن‏جا محترم است كه زندگى انسان ديگرى را به خطر
نيندازد.از اين‏رو، كشتن شخصى كه به انسان حمله مى‏كند و قصد جان او را
دارد، در منطق اين ديدگاه، مجاز است. (13)

اسلام حكم قصاص را براى حفظ حيات انسان‏ها قرار داده است:

«ولكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب لعلكم تتقون‏» (بقره: 179) ; و
براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد تا تقوا پيشه كنيد!

اين آيه كه از ده كلمه تركيب شده و در نهايت فصاحت و بلاغت است، چنان
جالب است كه به صورت يك شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته و به خوبى
نشان مى‏دهد كه قصاص اسلامى به هيچ وجه، جنبه انتقام‏جويى ندارد، بلكه
دريچه‏اى است‏به سوى حيات و زندگى انسان‏ها; از يك سو، ضامن حيات جامعه
است; زيرا اگر حكم قصاص به هيچ وجه وجود نداشت و افراد سنگ‏دل احساس
امنيت مى‏كردند، جان مردم بى‏گناه به خطر مى‏افتاد; همان‏گونه كه در
كشورهايى كه حكم قصاص بكلى لغو شده، آمار قتل و جنايت‏به سرعت‏بالا رفته
است.و از يك سو، مايه حيات قاتل است، چرا كه او را از فكر آدم‏كشى تا حد
زيادى باز مى‏دارد و مهار مى‏كند.از سوى ديگر، به دليل لزوم تساوى
خون‏ها، جلوى قتل‏هاى پى در پى را مى‏گيرد و به سنت‏هاى جاهلى، كه گاه يك
قتل مايه چند قتل و آن نيز به نوبه خود مايه قتل‏هاى بيش‏ترى مى‏شد،
پايان مى‏دهد و از اين راه نيز مايه حيات جامعه است.

بايد توجه داشت كه از بين بردن افراد خطرناك گاه بهترين وسيله رشد و
تكامل اجتماع است.نظام طب، كشاورزى و دام‏دارى، همه بر اين اصل عقلى -
حذف موجود خطرناك و مزاحم - بناشده است; زيرا مى‏بينيم كه براى حفظ بدن،
عضو فاسد را قطع مى‏كنند و يا براى رشد گياه، شاخه‏هاى مضر و مزاحم را
مى‏برند.كسانى كه كشتن قاتل را «فقدان فرد ديگر» و «ناقص حق حيات‏»
مى‏دانند، ديد انفرادى دارند.اگر صلاح اجتماع را در نظر بگيرند و بدانند
اجراى قصاص چه نقشى در حفاظت و تربيت‏ساير افراد دارد، در گفتار خود
تجديدنظر مى‏كنند.از بين بردن اين افراد خونريز اجتماع همانند قطع كردن و
از بين بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است كه به حكم عقل بايد آن را قطع
كرد و ناگفته پيداست كه تاكنون هيچ كس به قطع شاخه‏ها و عضوهاى فاسد و
مضر اعتراض نكرده است. (14)

حق حيات يعنى اين‏كه هر انسانى حق دارد كه زنده باشد و ديگران مكلف‏اند
كه زندگى او را محترم بشمارند.از ديدگاه فلاسفه حقوق غرب، اين حق فقط در
چهارچوب مناسبات اجتماعى بين انسان‏ها قابل طرح است.از اين‏رو،
مى‏پندارند هيچ قانونى نمى‏تواند انسان را به مرگ و نيستى محكوم كند، حتى
اگر آن انسان مرتكب قتل و جنايت‏شده باشد! ناگفته پيداست كسى كه معتقد
است‏حق حيات مقتضى آن است كه مجازات‏هاى كيفرى نيز منتهى به اعدام نشود،
به طريق اولى، روا نمى‏داند شخصى كه به قتل و جنايت دست نيازيده است،
محكوم به اعدام گردد.

اما از ديدگاه ما، مى‏توان كسى را كه قتلى و جنايتى نكرده است، صرفا بدين
سبب كه به خداى متعال و مقدسات دينى و مذهبى بى‏حرمتى و اسائه ادب روا
داشته، به مرگ محكوم كرد; چرا كه نسبت‏به حق الهى متجاوز بوده
است.حقوق‏دانان و فيلسوفان حقوق و محافل حقوقى دنيا البته چنين كارى را
زيرپا گذاشتن حقوق بشر و چنين قانونى را غيرانسانى مى‏انگارند!(15)
قصاص و تأمين عدالت كيفرى

همان‏گونه كه قبلاً گفته شد، يكى از اهداف اصلى شريعت اسلام و ساير شرايع
وحيانى، تأمين قسط و عدل در اين جهان است و اين هدف، زيربناى تمامى
قوانين و مقرّرات دينى به خصوص در مورد روابط اجتماعى انسان‏ها با
يك‏ديگر بوده است(16). قوانين و مقررات جزايى به عنوان بخشى از شريعت
اسلام نيز بر همين اساس تشريع گرديده است. البته چنان كه گفته شد عدالت
مورد نظر اسلام در مرحله تشريع احكام كه مرحله توجه به مصالح و مفاسد نفس
الامرى است، با مرحله اجراى عدالت كه نوعاً بر اساس احكام ظاهرى صورت
مى‏گيرد، متفاوت است
قصاص و حفظ نظم و امنيّت اجتماعى (ارعاب عمومى)

از آن جا كه حكم قصاص و فلسفه‏اى كه اين حكم بر آن مبتنى است بر اساس
ديدگاه خاص اسلام در مورد ارزش و اهميت حيات انسانى مى‏باشد،

حيات ناشى از اجراى قصاص

به طور قطع، بخشى از فلسفه قصاص در اثر اجراى اين حكم در جامعه تأمين
خواهد شد. اجراى قصاص نسبت به‏شخص قاتل،اگرچه‏موجب سلب‏حيات‏دنيوى او
خواهد شد، امّا تنها راه رهايى از عذاب اخروى تسليم شدن در برابر حق
مشروع اولياى دم است تا اگر بخواهند او را عفو نمايند و اگر بخواهند قصاص
كنند. البته اجراى قصاص‏نسبت به‏قاتل نيز مى‏تواند سبب حيات مطلوب‏و
پسنديده در آخرت بشود و او را از عذابى كه به تعبير قرآن (لا يموت فيها
ولا يحيى‏)(17) است رهايى‏بخشد.
حيات ناشى از تشريع قصاص

مهم‏ترين تأثير يك قانون جزايى، بازداشتن انسان‏ها از ارتكاب جرم است و
بهترين قانون در اين زمينه، قانونى است كه بتواند ارتكاب جرم را به حداقل
ممكن برساند، به ويژه اگر جرم سنگينى مانند قتل نفس باشد كه خسارت جبران
ناپذيرى براى جامعه، به خصوص خانواده مقتول به همراه دارد.
تشريع قصاص، اگر تنها راه براى به حداقل رساندن جرم قتل و ساير جرايم
عليه تماميت جسمانى نيست، قطعاً بهترين و حكيمانه‏ترين راه براى اين
منظور است. اگر بتوان كسى را از قصد كشتن ديگرى منصرف نمود،
اطمينان‏بخش‏ترين راه آن، تهديد نمودن او به مقابله به مثل است و الاّ هر
مجازات ديگرى ممكن است براى او قابل قبول باشد و او را از قصد خود منصرف
نكند. البته اگر كسى قصد كشتن ديگرى را حتى به قيمت جان خود داشته باشد،
نمى‏توان او را با تهديد به مجازات، از قصد خود منصرف كرد. بنابراين،
تشريع حق قصاص مهم‏ترين عامل بازدارنده براى ارتكاب جرم براى كسانى است
كه كشتن ديگران را به قصد رسيدن به منافع خود، اراده كرده‏اند و طبعاً
هرگاه كه شخص از كشتن ديگرى منصرف شود، هم حيات ديگرى حفظ خواهد شد و هم
حيات خود او كه در صورت ارتكاب قتل از بين مى‏رفت
قصاص و پيش‏گيرى از انتقام فردى (تشفّى مجنى عليه يا اولياى دم)

بدون ترديد جرايم عليه اشخاص، اعم از قتل، قطع عضو و ضرب و جرح، احساسات
و عواطف مجنى‏عليه يا اولياى او را جريحه‏دار مى‏كند و آن‏ها را به
مقابله و برخورد با جانى وادار مى‏نمايد. طبيعت انسان به گونه‏اى است كه
در مقابل هر عملى كه منافى باخواسته‏ها و اميال و منافع او باشد، از خود
عكس‏العمل نشان مى‏دهد و اين بخش از طبيعت انسانى كه اصطلاحاً قوه غضبيّه
ناميده مى‏شود، در عين حال كه ضامن بقا و استمرار حيات انسان است،
مى‏تواند در صورت طغيان و سركشى، آثار و نتايج سوئى را براى فرد و جامعه
به دنبال داشته باشد. به همين دليل، يكى از برنامه‏هاى تربيتى اسلام،
كنترل و تعديل اين قوّه و قرار دادن آن در محدوده عقل و شرع است كه در
اين صورت اصطلاحاً به آن شجاعت اطلاق مى‏شود. براين اساس، وقتى يكى از
جرايم عليه اشخاص اتفاق مى‏اُفتد، مجنى‏عليه يا اولياى او كه اين عمل را
يك تهديد جدّى عليه منافع خود مى‏دانند، به مقابله بر مى‏خيزندو
مى‏خواهند كه به‏هر صورت آن را پاسخ دهندو اين را حقّ خودمى‏دانند.
محروم نمودن مجنى‏عليه يا اولياى او از برخورد متقابل باجانى و صرفاً
توصيه به صبر و گذشت كه نمونه‏اى از آن به شريعت عيسوى نسبت داده شده
است، چيزى جز سرپوش گذاشتن ظاهرى بر احساسات جريحه‏دار شده آن‏ها و محروم
نمودن آن‏ها از يك حق طبيعى نيست. البته اين به معناى آزاد گذاشتن
انسان‏ها در اشباع نمودن بى حدّ و مرز احساسات انتقام‏جويانه نيست، بلكه
بدين معنا است كه قانون‏گذار بايد به گونه‏اى حساب شده راه معقولى را
براى خاموش نمودن اين احساسات يا اعمال نمودن منطقى آن‏ها ارائه نمايد
از ديدگاه اسلام، قصاص، نه فقط به دليل استحقاق مجرم و تحقّق عدالت كيفرى
تشريع شده است و نه صرفاً براى تحقّق آثار و نتايج فردى و اجتماعى، بلكه
قصاص در عين حال كه به گذشته، يعنى به جرم و استحقاق مجرم و تحقّق عدالت
توجه دارد، آينده را نيز كاملاً مورد توجه قرار مى‏دهد و به عنوان
كارآمدترين شيوه براى جلوگيرى از وقوع جرايم عليه تماميّت جسمانى افراد
عمل مى‏كند.
بر اساس منابع اسلامى، مهم‏ترين كاركرد قصاص، پيش‏گيرى از وقوع جرم و حفظ
نظم و امنيت اجتماعى است، اگرچه كاركردهاى ديگرى، مانند عدالت، تشفّى
مجنى‏عليه يا اولياى او و تهذيب مجرم نيز در كنار آن تحقّق مى‏يابد و هيچ
مجازات ديگرى نمى‏تواند مانند قصاص موجب كاهش جرايم جسمانى بشود. البته
با وجود اين مجازات نيز ممكن است كسانى مرتكب جرايم جسمانى بشوند، ولى
نسبت اين جرايم در جوامعى كه مجازات قصاص در آن‏ها وجود دارد، نسبت به
جوامع ديگر بسيار پايين‏تر است و تنها با حذف اين مجازات از جوامعى كه با
وجود اين مجازات جرايم جسمانى در آن‏ها وجود دارد مى‏توان كارآيى اين
مجازات را اندازه‏گيرى كرد.
اما آن‏چه به اعتقاد ما، ثمره اين تحقيق به حساب مى‏آيد، اين است كه
تحقّق اين كاركرد مهم و اصلى لزوماً در گرو اجراى مجازات قصاص نيست، بلكه
وجود يك نهاد قانونى به عنوان قصاص در جامعه به تنهايى مى‏تواند چنين
آثارى را به دنبال داشته باشد. به همين دليل، نهاد قصاص از ديدگاه اسلام،
يك نهاد خصوصى است؛ به اين معنا كه بدون خواست و اراده كسانى كه حق قصاص
براى آن‏ها قرار داده شده است، قابل اجرا نيست، به ويژه كه تأكيد
قانون‏گذار اسلام بر عدم انتخاب اين مجازات مى‏باشد و حتى الامكان سعى بر
عدم اجراى آن دارد. در صورتى كه اگر تحقّق فلسفه قصاص در گرو اجراى اين
مجازات بود، بايد تأكيد بر اجراى اين مجازات بشود، نه بر عدم اجرا.
البته تحقّق عدالت كيفرى نيز كه در گرو اجراى اين مجازات است و با عدم
اجراى آن منتفى مى‏گردد، به اين دليل است كه اوّلاً: عدالت مورد نظر از
ديدگاه اسلام در مورد مجازات، عدالت مطلق نيست و ثانياً: از ديدگاه
اسلام، تنها راه مقابله با مجرم برخورد عدالت‏خواهانه نيست، بلكه راه
ديگرى نيز وجود دارد كه همان برخورد از روى احسان و خيرخواهى و پاسخ‏گويى
بدى به نيكى است‏(18)
قانون‏گذارِ اسلام، بر عدم اجراى قصاص و عفو و گذشت تأكيد نموده است و
خواسته است كه اين مجازات حتى‏الامكان اجرا نشود، گرچه اجراى آن نيز
داراى توجيه كافى مى‏باشد.
نتيجه اين‏كه، آن‏چه به عنوان مانع اجراى قصاص ذكر شده است، يعنى تساوى و
تكافؤ در كليه خصوصيّات و ويژگى‏هاى فردى، اصولاً جزء شرايط اعمال و
اجراى قصاص نيست و آن‏چه جزء شرايط اجراى آن است، مانند تكافؤ در دين يا
حريّت و رقيّت، موجب تعطيل شدن اين مجازات نخواهد شد، امّا اين‏كه در
مواردى قصاص به دليل نداشتن موضوع، غير ممكن مى‏گردد، اين نمى‏تواند به
عنوان يك اشكال بر مجازات قصاص مطرح شود، زيرا مجازات‏هاى ديگر نيز ممكن
است در بعضى موارد به دلايلى قابل اجرا نباشند؛ مانند مجازات جريمه نقدى
براى كسى كه به هيچ وجه امكان پرداخت آن را ندارد يا مجازات حبس براى كسى
كه نمى‏تواند در زندان زندگى كند. وجود چنين مواردى نمى‏تواند اصل يك
مجازات را زير سؤال ببرد و دليلى بر غير قابل اجرا بودن آن به حساب
بيايد.
در مواردى نيز قصاص ممكن است به صورت قهرى آثار و نتايج شديدترى نسبت به
وقوع جرم به دنبال داشته باشد؛ مانند اين‏كه اگر كسى كه يك چشم دارد،
مرتكب جرم «از بين بردن چشم ديگرى بشود» طبعاً در صورت قصاص، جانى كُلّ
بينايى خود را از دست مى‏دهد، ولى اين اثر، اثر قصاص به تنهايى نيست،
بلكه شرايط خاص جانى، موجب بروز چنين نتيجه‏اى مى‏شود و اين نمى‏تواند
مانع اجراى قصاص شود، همان‏گونه كه در مجازات‏هاى ديگر نيز ممكن است
شرايط خاص جانى موجب بروز نتايج بسيار گسترده‏ترى نسبت به آن چه از اصل
مجازات مورد نظر بوده است بشود؛ مثلاً اگر كسى محكوم به جريمه نقدى بشود
و پرداخت اين جريمه، موجب شود كه نتواند چك خود را به موقع تأمين وجه
نمايد و در نتيجه چك او برگشت خورده و باعث حبس و پرداخت جريمه نقدى
گردد، در اين صورت همه اين نتايج زيان‏بار به دليل شرايط خاص مجرم بوده
است،
تجويز عفو و گذشت از حق قصاص، به معناى رها كردن مجرم بدون هرگونه مجازات
و ناديده گرفتن حقوق عمومى نيست، اگرچه مدت‏ها عقيده بر اين بود كه در
صورت عفو، مجرم به هيچ وجه قابل مجازات نيست، ولى در حال حاضر، هم از
ديدگاه‏هاى فقهى كه علاوه بر حق خصوصى حقى را براى حاكم به رسميت
مى‏شناسد و هم از ديدگاه حقوقى، امكان مجازات مجرمينى كه مجازات آن‏ها به
عنوان يك حق خصوصى شناخته شده است وجود دارد(19).
صورتى قصاص نفس مى‏شود كه اولياى مقتول نصف ديه كامل را به او بپردازند و
در مورد قصاص اعضا نيز اگر جنايات از ثلث ديه تجاوز كند، به نصف تقليل
مى‏يابد. بنابراين، قصاص مرد در قبال قتل عمد زن امكان‏پذير است، اگرچه
نصف ديه كامل به او تعلّق مى‏گيرد. اين تفاوت كه به پرداخت مبلغى پول ختم
مى‏شود براى چيست؟
ممكن است تصوّر شود كه اين تفاوت به يك تفاوت ذاتى كه به جان و نفس زن و
مرد مربوط مى‏شود، وابسته است و ريشه در اختلاف زن و مرد از نظر ماهيّت و
حقيقت جان آن‏ها دارد، در حالى كه از ديدگاه اسلام هرگز چنين تفاوتى ميان
زن و مرد وجود ندارد و جان انسان، اعم از مرد و زن وديعه‏اى است الهى كه
اصولاً مذكّر يا مؤنث بودن در آن راه ندارد و بايد از هر گونه تعدّى و
تجاوز محفوظ بماند و مسير تكاملى خود را به پايان برساند. از ديدگاه
اسلام، «قتل نفس» از بزرگ‏ترين جرايم به حساب مى‏آيد، به گونه‏اى كه كشتن
يك انسان برابر است با كشتن همه انسان‏ها و خلود در عذاب اُخروى را به
دنبال دارد و از اين جهت تفاوتى بين كشتن يك مرد يا يك زن وجود ندارد.
برخى از نظام‏هاى حقوقى جهان معاصر مجازات قصاص را بر نمى‏تابند و به
دلايلى آن‏را منافى حقوق بشر قلمداد مى‏كنند. از اين‏رو بررسى فلسفه قصاص
در اسلام و مقايسه ديدگاه‏هاى فقها و حقوق‏دانان اسلامى با ديگر مكاتب و
نظام‏هاى حقوقى كارى شايسته بوده و موجب اذعان به قوت و ژرف‏انديشى
تعاليم اسلامى است.

تأمين عدالت
به نظر مى‏رسد عدالت كيفرى در مفهوم ابتدايى خود اين چنين اقتضا مى‏كند
كه مجرم به همان صورتى كه مرتكب جرم شده است، مجازات گردد. از ديدگاه
اسلام نيز همان‏گونه كه در مبحث «تشريع قصاص» گفته شد، مقابله به مثل
جايز دانسته شده‏است و مجنى‏عليه مى‏تواند تعدّى به‏خود
راهمان‏گونه‏كه‏بوده‏است‏پاسخ‏دهد(20).

بازدارندگى

در مجازات‏هاى تعزيرى نيز، يكى از اهداف مهم مجازات، پيش‏گيرى از وقوع
جرايم است و حاكم اسلامى بايد با توجه به اين هدف، مجازات‏هاى مناسبى را
براى جرايم وضع نمايد؛ مثلاً در جرايمى كه مجرم به دنبال رسيدن به منافع
مادّى نامشروع است، وضع مجازات‏هاى مالى مى‏تواند نقش بازدارنده مهمّى
ايفا نمايد تا اين‏كه به مجازات حبس يا تازيانه اكتفا شود.

اصلاح و تربيت
ممكن است كسانى از موقعيت نيز استفاده نكنند و به آخرين مرحله برخورد با
مجرمين كه اِعمال مجازات است برسند، در اين مرحله آيا اِعمال مجازات
مى‏تواند اثر تربيتى و اصلاحى داشته باشد؟روان‏شناسان معتقدند بمجازات
توجه به زيان‏هاى متعدد ناشى از تنبيه بدنى و ساير روش‏هاى تنبيهى، بهتر
است هرگز از آن‏ها به عنوان روش‏هاى تربيتى و اصلاحى استفاده نشود(21).
تهذيب مجرم و تكفير گناه
كسى كه به دليل ارتكاب جُرم در اين عالم مجازات شود، در عالم ديگر براى
ارتكاب اين عمل مجازات نخواهد شد و در بعضى از تعابير آمده است كه
خداوند، كريم‏تر از آن است كه كسى را دوبار براى انجام عملى مجازات
نمايد(22).

حفظ نظام اجتماعى
حكم اسلام به كشتن كافر گمراه كننده و سست كننده عقيده دينى مردم و نيز
مجازات بدعت گذاران در دين، براى اين است كه اين‏ها موجب از بين رفتن دين
مردم مى‏گردند و حكم اسلام به قصاص قاتل، براى اين است كه به اين وسيله،
نفوس مردم حفظ مى‏شود و لزوم مجازات شرب خمر به دليل اين است كه عقول
مردم كه ملاك تكليف است از فساد و تباهى محفوظ بماند(23)
اصولاً قصاص، مجازاتِ تعدّى و تجاوز عمدى عليه اشخاص مى‏باشد و در صورتى
كه تعمّد جانى احراز نگردد، اجراى اين مجازات ممكن نيست. در فقه جزايى
اسلام ضوابط و معيارهايى براى تشخيص عمدى يا غير عمدى بودن جنايت وجود
دارد كه در محلّ خود مورد بحث قرار گرفته است.

پيشينه تاريخى قصاص

قصاص و الواح دوازده‏گانه روم قديم

يكى از حوادث مهم در تاريخ روم قديم، نوشته شدن قوانين، مقرّرات و آداب
سلوك فردى و اجتماعى بر روى الواح دوازده‏گانه بود كه در تاريخ نيز به
همين نام شناخته مى‏شوند.(24)
اين كار كه توسط يك مجموعه ده نفرى از خواص كه «قضات عشره» يا «دسموير»
ناميده مى‏شدند انجام شد، قوانين مدوّن در الواح دوازده‏گانه با تغييرات
و تمهيدهايى كه در آن به وجود آمد، در طول نه قرن، اساس قانون در روم
محسوب مى‏شد جرايمى مانند: قذف، رشوه، شكستن قسم، سرقت محصولات زراعى،
اتلاف غلات همسايه در شب، اشتغال به سحر، ريختن سم در غذاى ديگرى، كشتن
ناگهانى و اجتماع شبانه براى ايجاد فتنه داراى مجازات اعدام بودند و
فرزندى كه پدر خود را مى‏كشت به آب انداخته مى‏شد.
در عين حال، حق استيناف براى محكومين به اعدام وجود داشت و محكوم عليه
مى‏توانست به جاى اعدام از روم خارج شود و به همين دليل على‏رغم وجود حكم
اعدام در الواح دوازده‏گانه، اين حكم به ندرت به مرحله اجرا
درمى‏آمد.(25)

قصاص در قوانين بابل
قانون حمورابى تصريح مى‏كند بر اين كه اگر سابقه اصرار در قتل وجود داشته
باشد كيفر جان در برابر جان است(26)

قصاص در قوانين مصر قديم
اگر كيفر قتل، قصاص نبود حضرت موسى بيم به خود راه نمى‏داد كه براى ابلاغ
رسالت خدا به فرعون، به مصر برگردد. بنابراين، مى‏توان نتيجه گرفت كه
كيفر قتل، اعم از عمد و خطا، انتقام گرفتن از قاتل بوده است‏(27).

قصاص نزد عرب قبل از اسلام
قاعده اصلى نزد عرب جاهلى اين بود كه مى‏گفتند: «القتل انفى للقتل؛ كشتن
جانى بيش‏تر جلوى ارتكاب قتل را مى‏گيرد»

قصاص در تورات
آن چه از تورات موجود استفاده مى‏شود، قصاص و مقابله به مثل، يك اصل
پذيرفته شده و مورد تأكيد است و جانى هم در قتل و هم در جنايات كم‏تر از
نفس محكوم به همان جنايتى است كه بر مجنى‏عليه وارد نموده و حتى در بعضى
موارد، حيوانات نيز در صورت ارتكاب قتل محكوم به مرگ (سنگ سار)
هستند.(28)

قصاص در انجيل
در اين زمينه در انجيل آمده است:
گمان مى‏كنيد كه من آمده‏ام كه در هم بپاشم و برطرف كنم ناموس يا شريعت
پيغمبران را. نيامده‏ام براى از هم پاشيدن، بلكه آمده‏ام براى آن كه كامل
كنم‏
ناموس را....(29)
يكى از شارحين انجيل مى‏گويد:
سخن يسوع دلالت كند بر حقيقت تورات و شريعت موسى‏ و منسوخ نبودن آن. پس
بر نصارا لازم آيد به حكم انجيل كه مخالفت شريعت موسى‏ را جايز
ندانند.(30)

قصاص در اسلام
آيات پس از پذيرفتن اصل جواز مقابله به مثل، بر اصل ترجيح داشتن عفو و
صبر بر انتقام تأكيد شده است و حتى يك مورد هم تأكيدى بر استفاده از حق
قصاص وجود ندارد. برخى از اين آيات عبارت انداز:
فمن عفى‏ و اصلح فأجره على اللَّه؛(31)
پس كسى كه عفو كند و آشتى ورزد مزدش با خداست.
و لمن صبر و غفر انّ ذلك لمن عزم الامور؛(32)
و آن كه صبر كند و از خطا در گذرد، اين از كارهاى پسنديده است.
و لئن صبرتم لهو خيرٌ للصّابرين؛(33)
و اگر صبر كنيد، صابران را صبر نيكوتر است.
و اتقوااللَّه و اعلموا انَّ اللَّه مع المتّقين؛(34)
و تقوا پيشه كنيد كه خدا با تقوا پيشگان است.
در كليه اين آيات، على رغم پذيرفتن اصل مقابله به مثل، بر عدم به كارگيرى
اين اصل در مناسبات اجتماعى و جاى‏گزين نمودن اصول اخلاقى ديگرى مانند،
صبر و بخشش تأكيد شده است
در يك روايت از انس بن مالك آمده است:
هرگز دعواى قصاص نزد پيامبر اكرم(ص) طرح نگرديد، مگر اين كه ولىّ دم را
به عفو امر كردند.(35)

با دیگر پیشینه تاریخی اعدام را بررسی می کنیم البته با مطالبی متفاوت با
مرور قبلی مان بر پیشینه تاریخی اعدام

اعدام در دوران‏هاى مختلف تاريخى

آشور
قوانين آشورى همان‏گونه كه در كتاب «تاريخ تمدن» آمده‏است به‏طور كلى
ابتدايى‏تر و جنبه دنيايى آن كم‏تر از قوانين حمورابى است، با اين‏كه
ظاهراً از حيث زمان بر قوانين آشور مقدم بوده است.
زنا، هتك ناموس و بعضى از اشكال دزدى را معمولاً با اعدام، مجازات مى‏كردند(37)

پارس- دوران هخامنشيان:
يكى از روش‏هاى مجازات اعدام در زمان هخامنشيان، گذاشتن سر محكوم بر سنگ
و خُرد كردن آن بوده است. پلوتارك در مورد زنى خيانت‏كار كه استاتيرا، زن
اردشير دوم پادشاه هخامنشى را مسموم كرده بود، چنين مى‏نويسد:
«بالأخره اين زن روزى اجازه گرفت به خانه‏اش برود. قراولان شاهى او را
گرفته موافق قوانين پارسى كه براى زهر دهندگان مقرر است با زجر او را
كشتند؛ يعنى سرش را روى سنگ گذاشته كوبيدند تا خُرد شد و صورتش پهن
گرديد».(38)

پارس- دوران ساسانيان
مجازات‏هاى بدنى بسيار شديدى از قبيل اعدام، كور كردن، حبس و تازيانه
متداول بوده‏است؛ به ويژه در مورد جرايمى كه عليه پادشاه يا حكومت صورت
مى‏گرفت، از قبيل جاسوسى و خيانت به كشور، مجازات اعدام توأم با شكنجه و
آزار شديد بدنى هم‏چون بريدن بينى و گوش و زبان قبل از اجراى اعدام يا
مثله كردن، به چهار ميخ كشيدن، زنده به گور كردن و نظاير آن را در پى
داشت(39)

پارس- دوران صفويه
با اين‏كه حكومت صفويه ظاهرى مذهبى داشته و از جهاتى چند خود را طرف‏دار
اجراى احكام دين نشان مى‏داد، در عين حال، اجراى مجازات‏ها در مواردى خشن
و وحشيانه بود. سوراخ كردن پاهاى محكوم و وارونه آويزان كردن وى بر درخت
به گونه‏اى كه سرش به سوى زمين باشد تا بميرد و در صورت عدم موت، شكمش را
با شمشير مى‏دريدند و او گرفتار يك مرگ تدريجى و دردناك مى‏شد؛ زيرا در
اين صورت روده‏هاى وى بر صورتش مى‏ريخت و او مى‏بايست آن‏ها را در شكم
خود فرو برد و سرانجام با وضع فجيعى جان مى‏سپرد(40)

بعد از رحلت پيامبر اكرم، حكومت‏هاى مختلفى كه هدف اصلى گردانندگان آن‏ها
صرفاً دنيا بوده و نه دين و دين را تنها دست‏آويزى براى حكومت غير مشروع
خود قرارداده بودند بر امت اسلامى حكم راندند و احكام ظالمانه‏اى صادر
كردند كه چه بسا ناآشنايان با اسلام و يا آشنايان مغرض اين احكام را به
اسلام نسبت داده‏اند، ولى واقعيت اين است كه هيچ‏يك از اين احكام ارتباطى
با اسلام نداشته چنان كه اصل اين حكومت‏ها نيز مشروع نبوده است، لذا
احكام جابرانه و ظالمانه حكومت امويان يا مروانيان و يا عباسيان كه
ساليان دراز بر ملل مسلمان ظلم روا داشتند ربطى به اسلام ندارد، نمونه
هايى ازمجازات‏هاى اعدام در دوران عباسيان شاهد اين ادعا است:

مجازات قتل عباسه (خواهر هارون الرشيد) و شوهرش جعفر برمكى و دو طفل
بى‏گناه آنان به جرم هم بستر شدن دو زوج شرعى با هم (مرتضى راوندى، سير
قانون و دادگسترى در ايران، ص‏86)، به دار آويختن منصور حلاج بيضاوى پس
از مثله كردن اعضاى او و سرانجام بريدن سر وى و آتش زدن بدنش به دستور
المقتدر خليفه عباسى (ماسينيون، منصور حلاج، ترجمه روان فرهادى، ص‏43 به
بعد) و قتل ابن مقفع به‏دستور منصور خليفه عباسى بدين ترتيب كه تنورى
برافروختند و اندام‏هاى او را يك‏يك از بدنش جدا كرده در تنور افكندند و
سرانجام تمامى اعضاى بدنش را سوزاندند(لغت‏نامه دهخدا، ج 1، ص‏312) و
سرانجام كشتار وحشيانه برامكه توسط هارون الرشيد (عبدالحسين زرين‏كوب،
تاريخ ايران بعد از اسلام، ص‏441-446و... را نمى‏توان به اسلام نسبت داد

پارس- دوران قاجاريه:
مجازات‏هايى از قبيل كور كردن، بريدن گوش و بينى، سر بريدن، شكم پاره
كردن، مثله كردن، زنده در آب جوشان انداختن، شمع آجين كردن، زنده لاى
ديوار دفن كردن و غيره از مجازات‏هاى زمان قاجاريه است(41)

ژاپن
تازيانه زدن، كيفر تخلفات كوچك بود و مجازات مرگ به جرايم بسيار تعلق
مى‏گرفت. امپراطور شومو (724 - 756) كيفر مرگ را ملغا ساخت و آيين دادرسى
را بر شفقت نهاد، اما پس از او بر شمار جنايات افزوده شد و امپراطور
كونين (781-770) نه تنها كيفر مرگ را مجدداً برقرار ساخت، بلكه دستور داد
دزدان را در منظر عام چندان تازيانه بزنند كه به هلاكت برسند. مجازات
اعدام انواعى داشت: خفه كردن، سر بريدن، دار زدن، چار شقه كردن، سوزاندن
و در روغن جوشانيدن. اى يه ياسو به لغو دو مجازات كهن‏سال فرمان داد: يكى
اين بود كه محكوم را به دو گاو مى‏بستند و با راندن گاوها به دو سو، بدن
او را دو شقه مى‏كردند.
مجازات ديگر آن بود كه محكوم را در منظر عام به تير مى‏بستند و از
ره‏گذران مى‏خواستند كه به نوبت بدن او را اره كنند ويل دورانت، تاريخ
تمدن، ج‏1، ص‏913

اروپا- رنسانس
كيفر بيست نوع جرم وجنايت، اعدام تعيين شده بود يكى از شهردارهاى
سالزبورگ فرمانى صادر كرد به اين مضمون: «كسى كه جعل اسناد مى‏كند بايد
بر توده آتش بسوزد يا در آب جوش بميرد و كسى كه سوگند دروغ مى‏خورد بايد
زبانش را از پشت گردنش بيرون آورد و نوكرى كه با دختر يا همسر و يا خواهر
اربابش زنا كند بايد سرش را قطع كنند يا به دارش بياويزند».
در ادامه ويل دورانت مى‏نويسد: «اگر گفته «بودن» را بپذيريم، در همان شهر
چندين نفر را به گناه اين‏كه روز جمعه گوشت خورده و از توبه استنكاف كرده
بودند سوزاندند و آن‏هايى كه توبه كرده بودند فقط به دار آويخته شدند
«مردم از اين كيفرهاى وحشيانه مشمئز نمى‏شدند و چه بسا كه از شركت در
تماشاى اعدام‏ها و شكنجه‏ها لذت مى‏بردند و گاهى نيز دست كمك به سوى
جلادان دراز مى‏كردند. هنگامى كه «مونته كوكولى» در زير شكنجه اعتراف كرد
كه به فرانسوا پسر عزيز كرده فرانسواى اول سم داده يا قصد داشته سم بدهد،
دست و پاى او را به چهار اسب بستند و از چهار سو بدنش را شقه كردند.
(ليون، 1536) چنان‏كه روايت شده است: «مردم بقاياى جسدش را ريز ريز
كردند، دماغش را بريدند، چشم‏هايش را از كاسه در آوردند، فك‏هايش را خرد
كردند و سرش را در گل‏ولاى كشيدند تا پيش از مرگش او را هزار بار كشته
باشند».(42)

اروپا- پس از رنسانس
در انگلستان شكم مردانى را كه به جرم خيانت محكوم مى‏شدند هنگام اعدام كه
هنوز جان به تن داشتند مى‏دريدند و امعا و احشاى آنان را در برابر
ديدگانشان مى‏سوزاندند. سپس آن‏ها را سر مى‏بريدند و تكه‏تكه مى‏كردند
مجازات‏هاى اعمال شده در ايتاليا حتى تا سال 1762 استخوان‏هاى زندانيان
روى چرخ شكنجه خُرد مى‏شد اين‏گونه مجازات‏هاى اعدام و اجراى آن‏ها موجب
يك حركت اعتراضى شديد در اروپاى زمان رنسانس و بعد از آن شد و در نتيجه
مكاتبى به وجود آمدند كه يكى از اهداف اصلى آن‏ها الغاى مجازات اعدام
بوده است.

دين يهود
نظرى به نوشته‏هاى ويل دورانت و قضاوت وى در ارتباط با مجازات‏هاى موجود
در شريعت موسى خواهيم داشت. او مى‏نويسد:
فرمان نهم - از ده فرمان شريعت موسى - آن بود كه ... كاهنان عنوان قضاوت
را داشتند و هر كس را كه از اطاعت احكام كاهنان سرپيچى مى‏كرد به اعدام
محكوم مى‏كردند. در پاره‏اى
مسيحيت
در انجيل يوحنا آمده‏است:
اگر كسى در من نماند مثل شاخه بيرون انداخته مى‏شود و مى‏خشكد وآن‏ها را
جمع كرده در آتش مى‏اندازند و سوخته مى‏شود(43)

دين زرتشت
در مواردى چند، مجازات اعدام نيز وضع شده است كه به دو نمونه اشاره مى‏شود:
1- براى ترك ازدواج - بدون زن وخانواده و فرزند ماندن - مجازات اعدام
تعيين شده است.
2- كسى كه ميت را بدون دانستن آيين مربوط به آن غسل دهد مجازات اعدام، آن
هم با زجر در انتظارش خواهد بود.
در بند 49 از يكى از باب‏هاى ونديداد در جواب اين سؤال كه: اى دادار سزاى
آن‏كه شريعت نياموخته غسل دهد چيست؟ آمده: «پس اهورا مزدا گفت: مزدا
پرستان با زنجير او را ببندند ... لباسش را بكنند وسرش را پوست تا پوست
ببرند و بدنش را به مخلوق لاشخور ... بدهند» (44)

اسلام
شرايطى كه شارع مقدس براى اثبات اين جرايم در نظر گرفته كه در بعضى از
اين جرايم بسيار مشكل، بلكه عادتاً محال خواهد بود و هم‏چنين با توجه به
اين‏كه شارع، توبه قبل از ثبوت جرم به وسيله بينه يا اقرار را مسقط حكم
قتل قرار داده و همين‏طور انكار بعد از اقرار نيز موجب سقوط حد - در بعضى
موارد - مى‏باشد، لذا تحقق جرمِ مستوجب اعدام و اثبات آن بسيار نادر بوده
ودر صورت اثبات نيز به‏سبب وجود بعضى از كيفيات مسقط حد اعدام نيز در
بسيارى از موارد حكم اعدام ساقط مى‏شود

مجازات اعدام در مكاتب مشهور حقوق جزا

مكتب كلاسيك- ژان ژاك روسو
حق مجازات مجرم براى جامعه، ناشى از قرارداد اجتماعى بين فرد وجامعه است
كه دولت نمايندگى آن‏را بر عهده دارد و او را مكلف مى‏سازد كه در قبال
امتيازات و آزادى‏هايى كه از افراد به‏سبب قراردادشان با دولت دريافت
كرده است از آنان در مقابل حوادث و اتفاقات ناشى از اعمال مجرمانه ديگران
محافظت نمايد.
با توجه به موارد فوق، در مورد اعدام معتقد است براى اين‏كه كسى طعمه
جنايت نشود، همه افراد راضى مى‏شوند كه جنايت‏كار به مرگ محكوم شود. مجرم
به ميل و اراده خود قراردادى را كه با جامعه بسته بود نقض كرده و به علت
تجاوز به حقوق اجتماع، ديگر عضو جامعه محسوب نمى‏شود و بقاى جامعه با
حيات او وفق نمى‏دهد، لذا يكى از اين دو بايد از بين برود و چون مصلحت
جامعه فوق مصلحت اوست و او تعهد فوق را لغو كرده، لذا جامعه حق دارد و
بايد او را به قتل برساند(45)

مكتب كلاسيك- بكاريا(46)
بكاريا در دو مورد كيفر مرگ را مى‏پذيرد: «يكى در موردى است كه وجود
تبه‏كار مى‏تواند دگرگونى خطرناكى در شكل حكومت حاكم ايجاد كند؛ يعنى
جرايم سياسى و دوم موردى است وسيع‏تر و آن هنگامى است كه مرگ تبه‏كار
تنها عامل بازدارنده‏اى است كه موجب انصراف سايرين از ارتكاب جرم
است(47).» بدين سان كيفر مرگ كه در قاعده كلى باز دارنده نيست، در بعضى
موارد خاص مى‏تواند اين نقش را ايفا نمايد (48)

با توجه به موارد فوق، ملاحظه مى‏شود كه حتى بكاريا در مواردى استثنايى
مجازات مرگ را به عنوان تنها راه حل مى‏پذيرد

مكتب كلاسيك- بنتام فیلسوف انگلیسی
رنج ظاهرى است كه بايد به آن اهميت داده شود؛ زيرا مى‏تواند با ترساندن
افراد، آنان را از ارتكاب بزه باز دارد.
براى رسيدن به اين هدف، كيفر بايد داراى دو ويژگى باشد: در مرحله نخست
كيفر بايد هولناك باشد و در مرحله دوم كيفر تا حد ممكن در افكار همگانى
پذيرفته شده؛ يعنى «مردمى» باشد و با مقاومت مردم روبه رو نگردد، و لذا
در مواردى خاص، مثل جرم ارتكاب قتل، كيفر مرگ را كه هم هولناك است و هم
اين جرم در افكار عمومى پذيرفته شده، پيش‏نهاد مى‏كند(49)

مكتب كلاسيك
با آن‏كه طرف‏داران مكتب كلاسيك با لغو مجازات اعدام و جاى‏گزين كردن
زندان، به دنبال كاهش آمار جرم و مجرمين بودند، اما در عمل نتيجه به عكس
شد و در مواردى آمار جرم نه تنها كاهش نيافت، بلكه رشد فزاينده‏اى داشت.
مؤلف «تاريخ انديشه‏هاى كيفرى» در اين زمينه مى‏نويسد:
«...و ليكن با همه اين‏ها آمار جنايى فرانسه حاكى از افزايش مستمر
بزه‏كارى و نيز رشد شديد نرخ وحشتناك تكرار جرم بود. زندان، زندان
مى‏آفريند. در اين شرايط آيا نمى‏بايست نتيجه گرفت كه «نظام زندان‏ها»
مطلوب نبوده و كوشش‏هاى بى‏حد اعضاى مكتب زندان‏ها بيهوده بوده؟». (50)

مكتب عدالت مطلق
از آن‏جا كه اين مكتب اساس مسئوليت كيفرى را مسئوليت اخلاقى مى‏داند، كه
به وسيله امانوئل كانت‏ فيلسوف آلمانى پايه‏گذارى شد. اساس نظريه كانت
درباره مجازات و كيفر قانونى اين بود كه: « كيفر قانونى تنها به اين لحاظ
بايد نسبت به بزه‏كار اجرا گردد كه وى مرتكب تقصير شده است». كانت براى
تبيين تفكر خود افسانه اخلاقى «جزيره رها شده»را تجسم مى‏كند: «يك جامعه
انسانى كه آماده ترك جزيره‏اى براى هميشه است، در عين حال به اجراى كيفر
اعدام يكى از اعضاى خود كه مرتكب جنايت شده است مبادرت مى‏كند». (51)
ژوزف دومستر فيلسوف فرانسوى نيز با اين‏كه از نظر مبنا و منشأ تفكر با
نظريات اخلاقى كانت متفاوت بود، ولى در كل وى را نيز مى‏توان از
طرف‏داران مكتب عدالت مطلق محسوب نمود؛ ، لذا با صرف‏نظر از اختلاف مبانى
فكرى و عقايد دومستر با كانت، افكار فلسفى او با كانت كه هدف نهايى
مجازات را «عدالت مطلق» مى‏داند مطابقت مى‏كند(52)

در نتيجه هر آن‏چه براى رسيدن به «عدالت مطلق» يارى كننده باشد ولو
اعدام،در مكتب عدالت مطلق پذيرفته شده است

مكتب تحققى (اثباتى)
مكتبى جديد در ايتاليا ظاهر شد كه بعدها نام مكتب تحققى (اثباتى) را به خود گرفت.
مؤسسين اين مكتب عبارت بودند از لمبروزو(53)و انريكو فرى(54) و
گاروفالو(55) كه در سال 1880 اين مكتب را تشكيل داده
از اين جهت كه جامعه بايد عليه جرم واكنش نشان دهد تا «دفاع اجتماعى»
تأمين شود، بزه‏كاران مجازات مى‏شوند، لذا مسئوليت اخلاقى مجرم در اين
مكتب به مسئوليت اجتماعى تبديل مى‏شود لمبروزو به مجازات اعدام روى موافق
نشان داده و آن را وسيله طرد تبه‏كاران بالفطره از جامعه مى‏دانسته است.
گاروفالو كه روحى سرشار نسبت به آثار نيك مجازات داشته، طرف‏دار جدى
مجازات اعدام بوده است و براى مجازات‏هاى دسته جمعى قرون شانزدهم و هفدهم
از نظر تصفيه نژادى آثارى حيات بخش قائل بوده است(56)


مرحوم علامه طباطبائى در ارتباط با اين مطلب، ذيل آيه شريفه «ولكم فى
القصاص حياة يا اولى الالباب »(57) مى‏نويسد:
«اعراب در اوايل نزول آيه قصاص و قبل از آن معتقد به قصاص نفس بودند، ولى
آن را محدود به حدّى نمى‏كردند، بلكه اين مورد به قوت و ضعف قبايل بستگى
داشت، چه بسا مردى در مقابل مردى و زنى در مقابل زنى كشته مى‏شد و در
نتيجه طريقه مساوات طى مى‏شد و چه بسا ده نفر در مقابل يك نفر و شخص آزاد
در مقابل برده و رئيس در مقابل مرئوس كشته مى‏شد و چه بسا قبيله‏اى به
سبب كشته شدن يك فرد از آن قبيله، قبيله ديگر را مجبور به ترك وطن
مى‏كرد(58)

بنابراين، با تشريع قصاص، روح تازه به كالبد جامعه دميده شد؛ زيرا با
شخصى كردن مجازات وانحصار آن در شخص جانى، ديگر افراد جامعه حتى خانواده
مجرم ديگر در معرض هجوم نبودند و شايد بدين سبب است كه خداوند فرمود:
ولكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب «قصاص موجب حيات شماست اى
خردمندان»؛ زيرا علاوه بر اين‏كه با وضع مجازات قصاص، امنيت اجتماعى
تأمين مى‏گردد، ديگر افراد جامعه كه از منسوبين قاتل هستند نيز در امنيت
و آرامش خواهند بود.

جرايمى آن چنان شديد و خطرناك تشخيص داده مى‏شوند كه شارع براى آن‏ها
مجازات اعدام را پيش‏بينى كرده است.
نظر به اين‏كه هدف از تشكيل حكومت، حفظ امنيت و آرامش عمومى است و
در سايه آن، استقلال كشور حفظ شده و افراد جامعه مى‏توانند مدارج مختلف
كمال را طى كنند، بر هم زدن چنين امنيت و آسايشى نه تنها استقلال و
حاكميت ملّى را مخدوش مى‏سازد، بلكه موجبات ايستايى جامعه و حركت قهقرايى
آن را نيز فراهم مى‏سازد، لذا چنين فعلى از شديدترين جرايم در كشورهاى
مختلف و با فرهنگ‏هاى متفاوت تلقى مى‏شود. از طرف ديگر، نظر به اين‏كه
امنيت جامعه واستقلال آن در جوامع اسلامى مرهون ثبات عقيده است و تغيير
دين و مذهب در لسان شارع خيانتى بزرگ به دين و جامعه اسلامى تلقى شده،
برخورد شديدى با اين حالت به عمل آمده‏است، به گونه‏اى كه پيامبر اكرم(ص)
براى جلوگيرى از ايجاد تزلزل در عقيده مسلمين و القاى شبهات در اصل اسلام
كه نتيجه‏اش تزلزل مبانى اعتقادى مردم و يا بى‏تفاوت شدن نسبت به دين و
احكام الهى و در مواردى اضمحلال و نابودى حكومت دينى است فرموده است: كسى
كه دين خود را تغيير دهد او را به قتل برسانيد


ارتداد
اعدام زن مرتد در فقه شيعه هيچ‏گاه پذيرفته نشده و امكان بازگشت به اسلام
هر لحظه برايش وجود دارد، اما فقهاى شيعه در مورد مرد مرتد ملّى دعوت به
توبه را لازم مى‏دانند و در صورتى كه شخص با تحقيق از دين اسلام خارج شده
باشد، نه از روى هواى نفس، مى‏تواند با طرح شبهات خود و حل اين شبهات به
آغوش اسلام برگردد و در صورت حلّ شبهات اگر باز هم بر ارتداد خود باقى
ماند و يا بدون دليل عقلانى ارتداد را برگزيند معلوم مى‏شود كه اين شخص
از حالتى خطرناك برخوردار است و ارتدادش نه از روى سلامت نفس، بلكه براى
ضرر زدن به دين و ايجاد انحرافات مختلف در جامعه اسلامى است، لذا حكم
اعدام وى صادر خواهد شد. در مورد مرد مرتد فطرى نيز همان‏گونه كه براى
مرتد ملّى فرصتى براى توبه وجود دارد، براى مرتد فطرى هم چنين فرصتى در
نظر گرفته مى‏شود و بدين طريق او نيز مى‏تواند با تفكر و تجديد نظر در
اعتقاد خودش به آغوش اسلام بازگردد و در نزد اكثريت فقهاى عامه نيز توبه
وسيله‏اى مناسب براى نجات شخص مرتد است كه با توسّل به آن، شخص مى‏تواند
از مجازات رهايى يابد و ايمان و عمل صالح را جاى‏گزين آن نمايد، اما در
صورتى كه عنصر مادى ارتداد آن چنان شديد باشد كه جاى هيچ گونه برگشتى
وجود نداشته باشد، ديگر توبه توجيهى نخواهد داشت و شخص به مجازات مرگ
محكوم مى‏گردد،و از باب رفع افساد در زمين دانست بر اساس مصلحت فرد يا
جامعه، نمونه بارز و روشن آن حركت خصمانه سلمان رشدى است كه با انتشار
كتاب «آيات‏شيطانى» به وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) اهانت كرده و با
نسبت‏هاى ناروا به ايشان وصحابه با وفايش قلوب مسلمانان را جريحه‏دار
ساخته است- كتاب ضد اسلامى آيات شيطانى كه رشدى به خاطر تحرير آن دست
مزدى معادل نيم ميليون پوند را دريافت كرد در مهرماه 1366 منتشر شد.
داستان كتاب با پرداخت دو شخصيت خيالى به نام هاى «صلاح‏الدين» و
«جبرئيل» آغاز مى‏شود كه پس از مرگ، ارواحشان در دو شكل متفاوت در
انگلستان ظهور مى‏كند، جبرئيل با هاله‏اى از نور و صلاح الدين به صورت يك
حيوان وحشى. اين دو در لندن دست به كار تبليغاتى زده هر يك پيروزى به‏دست
مى‏آورند. جبرئيل يك دوره تاريخى را از زمان ابراهيم تا پيامبر اسلام در
خواب مرور مى‏كند و در اين مرور است كه نويسنده مرتد كتاب به پيامبر
اكرم(ص) و اصحاب و خاندان ايشان صفات زشتى نسبت داده و آنان متهم به
انواع پليدى‏ها شده‏اند. از سلمان فارسى يار وفادار پيامبر به عنوان «عرق
خور عربده كش» و از بلال حبشى به عنوان «برده وحشى لندهور سياه» نام برده
شده و از سلمان، خالد و بلال به عنوان «مثلثى از كثافت» ياد مى‏گردد، لذا
امام(ره) پس از آن كه به عمق اين توطئه شوم پى‏بردند، براى خشكاندن ريشه
فساد، حكم تاريخى خود را صادر كردند كه موجب شكست اين توطئه و احياى
روحيه اسلام گرايى و دفاع از اسلام در بين مسلمانان جهان گرديد. (59) لذا
تمامى حقوق‏دانان و فقهاى اسلامى اعم از شيعه و سنى مجازات مرگ را برايش
مطرح ساخته‏اند و همان‏گونه كه گذشت، امام خمينى(ره) درباره وى فرمود:
«سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است...
او را به درك واصل گرداند». (60)
انگيزه تشريع اعدام را در مقابل جرايم مورد بحث در حقوق جزايى اسلام مورد
توجه قرار دهيم و ببينيم كه آيا شارع با تشريع اعدام نظر به اجراى اعدام
داشته است و يا جنبه اجرايى مجازات چندان مورد نظر نبوده و آن چه مورد
نظر بوده ارعاب بوده است و تشريع اعدام به عنوان يك ابزار قوى در جهت
ارعاب و بازدارندگى جامعه مطرح مى‏باشد؟

به نظر مى‏رسد كه اين انگيزه با توجه به نوع جرم متفاوت است در بعضى از
جرايم هدف، ارعاب و در بعضى ديگر هدف، اجرا و قلع ماده فساد بوده است
بعضى از محققين غربى كه در حقوق جزاى اسلام به تحقيق و تتبّع پرداخته‏اند
موارد زير را از اهداف اجراى قوانين جزايى اسلام شمرده‏اند: اجراى عدالت،
بازدارندگى خصوصى و عمومى، اصلاح و انتقام. در اين ميان اهداف، انتقام -
در قصاص - و اجراى عدالت و بازدارندگى عمومى را مى‏توان از مهم‏ترين
اهداف اعدام در حقوق جزاى اسلام شمرد: ر. ك: و
Matthew Lippman, Islamic criminal law and procedur, Greenwood Press
Newyork, 1988,P:82


مجازات‏هاى قصاصى

هدف اساسى، نجات انسان‏ها و ايجاد ثبات در حيات اجتماعى است. خداوند در
قرآن مجيد هدف از قصاص را حيات جامعه مطرح كرده و بدين وسيله به دنبال
ايجاد تقوا و نگه‏دارى جامعه از وساوس شيطانى است كه موجب فساد مى‏باشد
(61)
شايد بتوان علت تشريع قصاص را كه در آيه فوق موجب حيات جامعه تلقى شده با
توجه به آيه 32 سوره مائده به‏دست آورد. در اين آيه خداوند مى‏فرمايد:
«كسى‏كه ديگرى را بدون حق قصاص و يا بى آن‏كه فسادى را در روى زمين مرتكب
شود به قتل برساند، مثل آن است كه همه مردم را به قتل رسانده و هركه
ديگرى را حيات بخشد، مثل آن است كه همه مردم را حيات بخشيده».(62) با
توجه به‏اين آيه، خداوند همان ارزشى را كه براى جامعه در نظر گرفته براى
فرد نيز در نظر گرفته است امير مؤمنان على(ع) در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد:
«خداوند قصاص را تشريع كرد تا بدين وسيله خون‏هاى افراد جامعه مصون و
محفوظ بماند». (63)) چنان‏كه صاحب تفسير «المنار» در ذيل آيه «ولكم فى
القصاص حيوة» مى‏نويسد: «آيه شريفه مقرر داشته كه حيات، مطلوب بالذات است
وقصاص يكى از وسايل به دست آوردن آن است؛ اكتفاى به ديه، چنين بازدارندگى
را نسبت به تمامى افراد جامعه ندارد؛ زيرا از ميان مردم كسانى هستند كه
اموال كثيرى را بذل مى‏كنند تا دشمن خود را نابود كنند» (64)

مجازات‏هاى جرايم جنسى
ملاحظه مى‏كنيم كه آن چنان شرايط دقيق و سختى در اين ادله اثباتى مطرح
شده‏است كه اثبات جرم جنسى مورد نظر به وسيله اين ادله تقريباً قابل
اثبات نخواهد بود

ادله اثبات كننده جرم

اقرار
اين شخص لازم است شخص مقرّ، بالغ، عاقل، قاصد و مختار باشد به صورت
مجزّا در چهار مرحله در نزد قاضى اقرار نمايد، بدين معنا كه صرف چهار
اقرار در يك مجلس كافى نيست، بلكه بايد هر اقرارى در مجلس جداگانه‏اى
باشد؛ مثلاً زمان و مكان اقرارها عرفاً متفاوت باشد اگر شخصى سه بار
اقرار كرد، ولى از اقرار چهارم سرباز زد، در اين صورت جرم زنا اثبات نشده
و مجازاتى قابل اعمال نخواهد بود در اعتبار متعدد بودن مجالس اقرار در
چهار جلسه حكمتى نهفته است و آن اين‏كه شخص مقرّ ممكن است اقرار اول و
دوم او به سبب حالت عذاب وجدان وى در مقابل ارتكاب چنين عملى باشد كه اين
حالت روانى شديد موجب شده او خود را در معرض اجراى حد قرار دهد، مقدارى
عاقلانه‏تر فكر كند و بداند كه با تكميل اقرارهاى چهارگانه حيات و زندگى
خود را از دست خواهد داد، در حالى كه با توبه مى‏تواند علاوه بر حفظ حيات
خويش، خود را نيز پاك كرده و مرحله جديدى از زندگى را شروع نمايد و با
اين تفكر از اقرارهاى بعدى صرف نظر نمايد و جان خود را نجات دهد، لذا چه
بسا شرط اقرار چهارگانه براى اين است كه در بين اين اقرارها شخص به فكر
افتاده و با نكول و عدم ادامه اقرار، موجبات نجات خويش را فراهم نمايد.
از طرف ديگر، اقرار صادره بايد صريح باشد آن چنان‏كه ظهور در چيز ديگرى
جز زنا نداشته باشد و هيچ احتمال عقلايى برخلاف آن داده نشود (65) به
همين سبب است هنگامى كه شخص مقرّ نزد پيامبر اكرم(ص) يإ؛ه‏ه اميرالمؤمنين
على(ع) اقرار مى‏كرد، ايشان به صرف لفظ دال بر زناى مقرّ، اكتفا نكرده و
خواستار توضيحات بيش‏ترى مى‏شدند تا اولاً، با طرح سؤالات القايى‏خود،
كارى كنند كه مقرّ از اقرار به زنا منصرف شود يا براى مقرّ، راه فرارى از
مجازات رجم بيابند


به سه نمونه از اين روش و سنت عملى اشاره مى‏شود:

1- حكايتى كه «كنز العمال» درباره اسلمى از ابوهريره نقل مى‏كند اين است كه:
«اسلمى نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و چهار بار اقرار كرد كه مرتكب زنا با زنى
شده است و حضرت در هر چهار بار از وى اعراض كرده و روى بر مى‏گرداند.
وقتى اسلمى براى بار پنجم خواست اقرار كند حضرت فرمود: آيا او را وطى
كردى؟ گفت: بلى، حضرت سؤال كرد: به گونه‏اى كه آلت تو در فرج او غايب شد؟
گفت: بلى، حضرت دوباره سؤال كرد: همان گونه كه ميل در سرمه‏دان و طناب
چاه در چاه غايب مى‏شود؟ گفت: بلى، حضرت باز هم سؤال را ادامه داده
فرمود: آيا مى‏دانى زنا چيست؟ گفت: بلى، همان كارى را كه مردان با همسر
حلال خود مى‏كنند من به صورت حرام انجام داده‏ام. پس از روشن شدن مراد
اسلمى و اين‏كه او واقعاً زنا كرده است حضرت سؤال كرد: حال با اين اظهار
چه قصدى دارد؟ گفت: مى‏خواهم مرا پاك كنى، پس از آن حضرت دستور داد او را
رجم كنند». (66)
در قضيه ماعز بن‏مالك، نيز حضرت به‏همين‏صورت‏به‏دنبال‏عدم‏اثبات‏زنابوده
است و همواره او را از خود دور مى‏كرد تا چهار اقرار ثابت نشود، كه
خواهدآمد.

2- در «وسائل الشيعه» نيز حكايت زنى كه نزد اميرالمؤمنين على(ع) به زنا
اقرار كرده بود، آورده شده‏است:
«زنى خدمت على(ع) آمد و گفت: اى اميرمؤمنان من زنا داده‏ام، مرا پاك كن،
چرا كه عذاب دنيا از عذاب آخرت كه تمام شدنى نيست آسان‏تر است».
حضرت به او گفت: به چه سببى تو را پاك كنم؟ گفت: من زنا داده‏ام.
آن گاه كه اين عمل را انجام دادى داراى شوهر بودى؟ - بلى، داراى شوهر بودم.
آيا شوهرت هنگام زنا به تو دست‏رسى داشت يا غايب بود؟ - شوهرم حاضر بود -
و دست‏رسى داشت - پس از اين‏كه سخن بدين‏جا رسيد حضرت به وى گفت برو وضع
حمل كن و پس از آن بيا تا پاكت كنم.
پس از مدتى آن زن خدمت على(ع) آمد در حالى كه وضع حمل كرده بود و دوباره
اقرار كرد و حضرت سؤالات قبلى را دقيقاً مطرح كرد و پس از اين‏كه راهى
براى فرارش نيافت، گفت: فعلاً برو و همان گونه كه خداوند امر كرد فرزند
خود را دو سال كامل شير بده.
پس از دو سال آن زن برگشت و بار ديگر اقرار كرد و حضرت دوباره سؤالات قبل
را مطرح نمود تا شايد راه فرارى پيدا شود، ولى آن زن اصرار بر اقرار به
ارتكاب زنا و تحمل مجازات رجم را داشت و چون حضرت اين چنين يافت فرمود:
فعلاً برو و تربيت او را بر عهده بگير، تا به طور مناسب خوردن وآشاميدن
را فراگيرد و زمين نخورد و در چاه نيفتد. با فرمان اميرمؤمنان زن از نزد
ايشان رفت در حالى كه سه اقرار تحقق يافته بود، ولى هنگامى كه اين زن از
محضر على(ع) بيرون رفت با عمرو بن‏حريث مخزومى مواجه شد. او گفت: چرا
گريه مى‏كنى؟ من تو را ديدم كه نزد على مى‏رفتى و از او درخواست مى‏كردى
كه تو را پاك كند. گفت: من نزد امير مؤمنان رفتم و از او خواستم مرا پاك
كند، ولى او گفت: فعلاً فرزند خود را تربيت كن تا خوب بتواند بخورد و
بياشامد وبر زمين نيفتد و در چاه سقوط نكند و من مى‏ترسم كه مرگ
دامن‏گيرم شود در حالى كه پاك نشده‏ام. عمرو بن‏حريث گفت: به سوى على(ع)
برگرد، من كفالت فرزندت را بر عهده مى‏گيرم. پس از آن زن برگشت و به
على(ع) گفت: عمرو فرزند مرا نگه‏دارى مى‏كند. در اين هنگام باز هم على(ع)
خود را به تجاهل زده، سؤال كرد: براى چه او را نگه‏دارى مى‏كند؟ زن گفت:
اى اميرمؤمنان من زنا كرده‏ام، مرا پاك كن و باز هم حضرت همان سؤالات
سابق را مطرح كرد و او جواب گفت.
در اين هنگام حضرت سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا چهار
اقرار ثابت شد، آن گاه در حالى كه صورتش سرخ شده بود، با ناراحتى نگاهى
به عمرو انداخت. عمرو وقتى اين حالت را ديد گفت: اى اميرمؤمنان چون من
فكر مى‏كردم شما از اين كارم خوشتان مى‏آيد، متكفل امور فرزندش شده‏ام،
اما حال كه ناراحت هستيد چنين كارى را نمى‏كنم. حضرت فرمود: حال كه چهار
اقرارش كامل شد اين حرف را مى‏زنى؟؛ يعنى خوب بود قبل از آن از من نظر
مى‏خواستى آن گاه من نارضايتى خود را اعلام مى‏كردم، نه حالا كه چهار
اقرارش كامل شده و بايد رجم شود. سپس حضرت فرمود: حال سرپرستى آن كودك را
با خوارى و ذلت بر عهده بگير. سپس دستور داد تا آن زن را رجم كردند».
(67)

3-حكايت اقرار ماعز در نزد پيامبر اكرم(ص) و تلاش آن حضرت براى عدم اثبات جرم،
به گونه‏اى كه در سنن بيهقى آمده نيز جالب توجه است و شرح مطلب بدين صورت است:
«ماعزبن مالك نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: اى رسول خدا من مرتكب زنا شده‏ام،
ولى پيامبر اكرم(ص) از وى روى گرداند. ماعز دوباره از سمت راست پيامبر
اكرم آمد و گفت: اى رسول خدا من زنا كرده‏ام، باز هم پيامبر اكرم از وى
روى گرداند. او براى بار سوم نزد ايشان آمد و گفت: من مرتكب زنا شده‏ام،
ولى پيامبر اكرم اين بار نيز توجهى نكرد. پس از آن ماعز بار ديگر خدمت
پيامبر اكرم رسيد و بار ديگر اقرار كرد. وقتى با اين اقرار، اقرارهاى
چهارگانه كامل شد، پيامبر اكرم فرمود: شايد بر او بوسه زدى يا او را لمس
كردى يا بر وى نظر انداختى. گفت: نه يا رسول الله، حضرت فرمود: آيا با وى
هم‏بستر شدى؟ گفت:بلى، همان گونه كه ميل در سرمه‏دان و طناب در چاه پنهان
مى‏گردد. پيامبر اكرم گفت: آيا مى‏دانى زنا چيست؟ گفت: بلى، با او عملى
را انجام دادم كه مرد با همسر خود انجام دهد. حضرت فرمود: هدف تو از
ابراز اين اقرار چيست؟ گفت: مى‏خواهم مرا پاك كنى. آن گاه حضرت امر كرد
تا او را رجم كنند». (68)

از روايات ذكر شده و هم‏چنين روايات فراوان ديگر اين گونه استفاده مى‏شود
كه مناسب است قاضى با طرح سؤالات القايى به نفع متهم، وى را از اقرار به
زنا يا كامل كردن اقرارهاى چهارگانه باز دارد، چنان‏كه در جاى ديگر حضرت
در تلاش است مقرّ را با ترساندن از رجم، از اقرار چهارم باز دارد،
مى‏فرمايد: «اگر چهارمين اقرار را بكنى تو را رجم مى‏كنم». (69) و معنايش
اين است كه اين شخص مى‏تواند اقرار نكند و آن را كامل نكند. همين طور در
موارد ديگر حضرت با ايجاد شك و شبهه در سلامت عقل مقرّ به دنبال
بى‏اعتبار كردن اقرار وى بود، تا بدين طريق وى را از تحمل مجازات رجم
مصون بدارد. (70) در جايى ديگر امام على(ع) به مقرّ توصيه مى‏كند از آن
جا خارج شود و اگر بر نگردد امام نيز او را تعقيب نخواهدكرد و براى
محاكمه او را دعوت نمى‏نمايد (71)

توبه قبل از اثبات نيز موجب سقوط حد رجم چنان‏كه در روايتى ديگر
مى‏فرمايد: «چقدر قبيح است مردى كه مرتكب اين فواحش مى‏شود، آن گاه خود
را در پيش‏گاه مردم رسوا سازد. آيا نمى‏تواند توبه كند؟ به خدا قسم توبه
وى بين خودش و خدايش بهتر از اقامه حد من بر او است». (72)
روايت شده‏است كه: «مردى خدمت امام على(ع) آمد و اقرار به سرقت كرد و
حضرت از وى سؤال كرد: آيا چيزى از قرآن را مى‏توانى قرائت كنى؟ گفت: بلى،
سوره بقره را مى‏توانم بخوانم. حضرت فرمود: دستت را به سوره بقره بخشيدم.


بيّنه
شرايط بيّنه و شهادت اثبات كننده، آن چنان سخت و سنگين است كه تحقق آن را
نادر و بلكه عادتاً غيرممكن مى‏سازد

1-شهود زنا بايد چهار مرد يا سه مرد و دو زن باشند، لذا اگر كم‏تر از اين
مقدار باشد نه تنها حد ثابت نمى‏شود، بلكه خود شهود به‏جرم افترا و قذف
مجازات شده، حد قذف را متحمل مى‏گردند(73)

2- شهود زنا بايد شهادت دهند كه به طور حسّى مشاهده كرده‏اند كه رابطه
جنسى كامل بين طرفين وجود داشته‏است؛ يعنى بايد شهادت دهند كه همانند ميل
در سرمه‏دان بوده است. بنابراين، اگر شهادتشان بدين صورت نباشد، بلكه در
ابتدا بگويند اين دو زنا كرده‏اند، ولى پس از تحقيق قاضى از ايشان، همگى
يا يكى از ايشان بگويد ما رابطه كامل جنسى - وطى - را نديده‏ايم، بلكه
فقط كنار هم بوده‏اند يا به صورت برهنه زير يك پوشش بودند، اين نه تنها
موجب حد زنا نمى‏شود، بلكه شهود به سبب قذف تازيانه مى‏خورند. (74)

3- شهود بايد به هنگام شهادت به ارتكاب فعل، از حيث مكان و زمان وقوع
فعل و ديگر اوضاع و احوال و شرايط با هم متفق باشند، لذا اگر بعضى مكان
وقوع فعل را در منزلى و بعضى ديگر در منزلى ديگر ذكر كنند يا بعضى زمان
وقوع فعل را مثلاً پنج‏شنبه و بعضى ديگر جمعه ذكر كنند، باز هم نه تنها
شهادت پذيرفته نمى‏شود، بلكه خود شهود، حد قذف را متحمل خواهند شد. (75)

4-شهود زنا بايد همگى و هم‏زمان در مجلس شهادت حضور يابند، به همين جهت
اگر شهود زنا چهار نفر باشند، ولى به هنگام اداى شهادت بعضى حضور پيدا
كرده و شهادت بدهند، افرادى كه شهادت داده‏اند متحمل حد قذف خواهند شد،
هم چنان كه در روايت آمده: «سه نفر نزد امام على(ع) آمده و شهادت دادند
كه شخصى زنا كرده است، حضرت سؤال كرد: نفر چهارم كجاست؟ گفتند: الان
مى‏آيد، حضرت نه تنها منتظر فرد چهارم نشد، بلكه دستور داد بر آن سه نفر
حد قذف جارى كنند». (76) حتى اگر تمامى شهود چهارگانه در مجلس شهادت حاضر
شوند، ولى بعضى شهادت دهند و بعضى ديگر - اگر چه يك نفر - در اداى شهادت
ترديد كنند يا با ترديد شهادت دهند يا شهادت بر جمع شدن طرفين بدهند، ولى
بر زناى آن‏ها شهادت ندهند، افرادى كه شهادت به زنا داده‏اند، حد قذف را
متحمل خواهند شد، از اين رو، اميرالمؤمنين حضرت على(ع) در روايتى
مى‏فرمايد: « من هيچ گاه اولين شاهد بر زنا نخواهم بود؛ زيرا ممكن است
بعضى از شهود نكول كرده و شهادت ندهند، آن گاه من متحمل حدّ قذف گردم».
(77) كه اين خود توصيه‏اى است براى ديگران، وقتى كسى اولين شهود نباشد،
ديگر شهادتى بر زنا واقع نخواهد شد.
جالب اين جاست كه اگر بعد از اقامه شهادت، از طرف همه آن چهار شاهد و قبل
از صدور حكم، بعضى شهود از شهادت خود برگشتند يا اظهار ترديد كنند همگى
متحمّل حد قذف خواهند شد (78)

با توجه به شرايط فوق و تمامى تهديدهايى كه متوجه شهود است، اين نتيجه
حاصل مى‏شود كه على‏القاعده شخص عاقلى براى اقامه شهادت بر زنا حاضر
نخواهد شد؛ زيرا احتمال اين‏كه خودش متحمل حد قذف گردد، بيش از احتمال
تحمّل حد زنا از ناحيه مرتكبين زنا خواهد بود

در جرايم جنسى، شارع بيش از اين‏كه نظر به اجرا داشته باشد، نظر به ارعاب
دارد؛ يعنى با جعل مجازات بسيار شديد در پى منع ارتكاب اين فعل از ناحيه
افراد جامعه است؛ زيرا افراد جامعه وقتى از مجازات مرگ، آن هم با سنگ‏سار
كردن، سوزاندن، پرت كردن از بلندى يا گردن زدن و امثال آن مطلع گردند،
على‏القاعده به خود اجازه نمى‏دهند كه به دنبال ارتكاب چنين جرمى باشند و
يا اگر مرتكب شدند آن را در مخفى‏ترين شرايط مرتكب شوند تا قابل اثبات
نباشد، ولى از طرف ديگر ادله اثباتى را آن چنان سخت قرار داده كه چنين
جرمى قابل اثبات و در نتيجه مجازات آن قابل اجرا نخواهد بود يكى از
حقوق‏دانان معاصر در اين زمينه مى‏گويد: اثبات اين جرم از طريق شهود محال
است، مگر اين‏كه در يك مكان عمومى، مثل پارك يا شارع عمومى مورد ارتكاب
واقع شود ونيز اعتراف مجرم، خصوصاً محصن به سادگى قابل تصور نيست، مگر
اين‏كه توبه نصوح كرده باشد (79)
اثبات جرم زنا به وسيله شهادت هم تقريباً غيرممكن است و به‏فرض اثباتِ به
وسيله شهادت و بيّنه، باز هم به سبب توبه قبل از اثبات جرم، حد ساقط
خواهد شد

در ارتباط با جرايم جنسى، قانون‏گذار اسلامى با تشريع مجازات اعدام، به
دنبال اجراى اعدام نبوده


مجازات‏هاى جرايم عليه امنيت جامعه و دين
چنان كه در تفسير نمونه به آن اشاره شده است: «ناگفته پيدا است شدت عمل
فوق العاده‏اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده، براى حفظ خون‏هاى
بى‏گناهان و جلوگيرى از حملات و تجاوزهاى افراد قُلْدُر و زورمند و جانى
و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نواميس مردم بى گناه است». (80)

دكتر فتحى بهنسى نيز امنيت مردم، را در مجازات محاربه مدّ نظر قرار داده
مى‏نويسد: «اين مجازات شديدى است كه هدف آن حمايت مردم و جامعه در مقابل
قطاع الطريق است». وى در ادامه براى اثبات ادعاى خود با استناد به كتاب
«حجةالله‏البالغة» دهلوى مى‏گويد: « صاحبان اموال مى‏توانند دارايى خود
را به گونه‏اى حفظ كنند كه از دست‏برد سارقان در امان باشند، ولى مسافران
نمى‏توانند از تجاوزات قطاع الطريق در امان باشند و براى اولياى امور و
مسلمانان اين امكان وجود ندارد كه هنگام تحقق جرم، خود را به محل وقوع
جرم رسانده و به آنان كمك كنند و از طرف ديگر، انگيزه صدور فعل از ناحيه
قطاع الطريق شديدتر و غليظتر است». (81)

درباره ارتدلد مرحوم صدر بلاغى در اين باره مى‏نويسد: «حكمت تشريع اين
حكم اين است كه اسلام از نظر حفظ سياست اجتماع، نمى‏تواند افرادى متلون
وحيله‏گر را آزاد بگذارد كه ديانت‏هاى الهى و شرائع آسمانى را ملعبه
اغراض و اهواء خود قرار دهند(82) در يكى از كتب حقوقى اين مطلب مورد
اشاره واقع شده است مؤلّف اين كتاب مى‏نويسد:
«ارتداد نسبت به اسلام چون قيام عليه نظام يك كشور است؛ چرا كه اسلام خود
يك نظام سياسى كاملى را در مجموعه قوانين خود دارد. سهل‏انگارى در برابر
اين جرم بزرگ، عواقب بسيار وخيم و دردناكى به بار خواهد آورد و ممكن است
خطرات جبران ناپذيرى به پيكره جامعه اسلامى وارد سازد». (83)
ايشان در ادامه مجازات سخت را درباره توطئه عليه دين، مخصوص اسلام
ندانسته و از آن جا كه توطئه عليه دين را در حكم توطئه عليه نظام سياسى
يك كشور و بالاتر از آن مى‏داند
اين حكم تخصيص خورده‏است و شامل زن مرتد ملّى و فطرى نشده و نسبت به مرد
مرتد نيز پس از عرضه اسلام و دعوت او به توبه و عدم قبول توبه از ناحيه
وى و احراز قصد مجرمانه وى قابل اعمال خواهد بود
در رواياتى ديگر وقتى حكم زنديق يا مرتدانى را اجرا كرد كه على(ع) را خدا
خوانده و خطاب به او مى‏گفتند: «السلام عليك يا ربنا» على آنان را دعوت
به توبه كرد، ولى آنان نپذيرفتند، سپس امام دستور داد، گودالى پر از آتش
آماده كردند و در كنار آن در گودالى ديگر، آنان را قرار داد و آنان بر
اثر گرماى شديد آتش كه در گودال كنارشان بود جان باختند. (84)


مرحوم آيةالله خوئى براى جواز و بلكه وجوب تصدى اقامه حدود به وسيله فقيه
جامع شرايط، استدلال زيبايى دارد كه خلاصه آن را بيان مى‏كنيم: ايشان با
دو مقدمه به دنبال نتيجه فوق است و آن اين كه:
الف) اقامه حدود براى مصالح عمومى و دفع فساد و دفع انتشار فجور و طغيان
بين مردم تشريع شده و اين مصالح عمومى و دفع فساد اختصاص به زمانى غير
زمانى نداشته و حضور امام هم نسبت به اين دفع فساد دخالتى ندارد. پس همان
حكمتى كه مقتضى تشريع حدود است اقتضا مى‏كند كه در زمان غيبت، اين حدود
اقامه گردد، همان گونه كه در زمان حضور امام اين مطلب را اقتضا مى‏كند.
ب) ادله حدود چه در كتاب و چه در سنت مطلق بوده و مقيد به زمانى غير
زمانى ديگر نيستند، مثل آيه شريفه كه دلالت بر ضرورت اقامه حدود دارند،
امّا نسبت به اقامه كننده آن ساكت هستند و بديهى است كه همه افراد جامعه
با هم نمى‏توانند متصدى آن باشند، چون اختلال در نظم و هرج و مرج عمومى
لازم مى‏آيد، بلكه از رواياتى استفاده مى‏شود كه اقامه حدود به دست هر
كسى سپرده نمى‏شود؛ براى نمونه ايشان به جريان جواب دادن سعدبن عباده
اشاره مى‏كند كه وقتى از وى سؤال كردند، اگر مردى را بر روى شكم همسرت
ببينى چه مى‏كنى؟ گفت: او را به قتل مى‏رسانم. پس پيامبر اكرم(ص) سؤال
كرد: چهار شاهد را چه مى‏كنى؟ گفت: يا رسول‏الله پس از اين كه چشمان من
ديده و خداوند هم به آن علم دارد باز هم چهار شاهد مى‏خواهم؟ حضرت فرمود:
«به خدا قسم بلى»؛ زيرا خداوند براى هر چيزى يك حدى را قرار داده و براى
كسى كه از اين حد تجاوز كند حدى ديگرى را قرار داده است». (85) -كه اين
نشان مى‏دهد هر كسى صلاحيت اجراى حدود را ندارد ولو اين كه جرم حدى نسبت
به همسر واقع شده باشد. قدر متيقن در اشخاصى كه مى‏توانند در زمان غيبت
متصدى اقامه حدود گردند فقهاهستند، بلكه اين‏مطلب وظيفه آنان است. (86)

اقامه حدود و اجراى آن در زمان غيبت بر عهده فقهاى جامع‏الشرايطى است كه
مبسوط اليد بوده و توان اقامه حدود الهى را دارند و به سبب گستردگى كارها
و عدم امكان اقامه حدود در همه جا به تنهايى، مى‏توانند از طرف خود
نمايندگانى كه شرايط قضاوت را دارا هستند، داشته باشند و لازم است اين
قضات تا حد امكان مجتهد مطلق يا متجزّى باشند و در صورت عدم وجود آن‏ها،
افراد آشنا به حقوق اسلامى بر اساس حكم ثانوى و از باب ضرورت و با اجازه
مجتهد متصدى اين امور گردند



نقش مكان در اجراى مجازات اعدام
اجراى حد تنها در دو مكان با محدوديت مواجه است؛ بدين معنا كه نمى‏توان
مجازات‏هاى حدى را در آن مكان‏ها به اجرا در آورد:

1- از جمله موارد محدوديت اجراى حد، سرزمين دشمن است؛ براى مثال در صورت
وقوع جنگ و نفوذ قواى اسلام به داخل سرزمين دشمن و ارتكاب يكى از جرم‏هاى
حدّى توسط يكى از مسلمانان، مجازات اعدام حدّى و غير آن در آن‏جا نبايد
اجرا گردد. در روايتى امام على(ع) به طور مطلق و بدون ذكر علت
فرموده‏اند: «در سرزمين دشمن حدود بر احدى جارى نمى‏شود». (87) ولى در
روايتى ديگر اين حكم را به همراه علت آن مطرح كرده(88) و مى‏فرمايد: «در
سرزمين دشمن حدى را بر احدى جارى نمى‏كنم؛ زيرا اين ترس وجود دارد كه به
شخصيت وى لطمه خورده و جريحه‏دار گردد و به دشمن ملحق شود». (89)

در صورت اجراى حدود در سرزمين دشمن يا مناطق مرزى آن با سرزمين اسلام،
احتمال پناهندگى شخص به آن سرزمين وجود دارد؛ لذا نبايد مجازات حد در
آن‏جا اعمال گردد و از آن‏جا كه تعليل موجود در روايت دوم، خود عام است و
مى‏تواند شامل موارد ديگرى هم گردد كه محل اين علت باشد؛ چه بسا به سبب
يكى از موجبات سقوط مجازات قتل - مثل رجوع شهود يا انكار بعد از اقرار يا
فرار به هنگام رجم كه به وسيله اقرار ثابت شده و مثل اين‏ها - وى به
هنگام اجراى مجازات نجات يابد و به سبب جريحه‏دار شدن احساسات، به دشمن
پناه ببرد (90) و يا بستگان وى به همين سبب به سرزمين دشمن ملحق گردند؛
زيرا تعليل مى‏تواند شامل بستگان نيز گردد؛ چون هدف، جلوگيرى از الحاق و
پناهندگى به دشمن مى‏باشد. بنابراين، با توجه به تعليل موجود در روايت،
مى‏توان به دليل وجود احتمال الحاق، مجازات حدى را در مواردى كه اين
احتمال وجود دارد، به تأخير انداخت، چه مجازات تازيانه باشد يا اعدام، چه
نسبت به شخص محكوم اين احتمال موجود باشد يا نسبت به بستگان وى، و چه
اجراى مجازات در سرزمين دشمن اين احتمال را ايجاد نمايد و يا در سرزمين
اسلام، و شايد ذكر عدم اجراى حد در سرزمين تحت حاكميت اسلام، از اين جهت
باشد كه احتمال الحاق به دشمن در اين مورد در صدر اسلام، از موارد ديگر
قوى‏تر بوده است. قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 نيز براساس ماده 97
تأخير اجراى حد از نظر مكان رابه طور مطلق مطرح كرده كه شامل حد قتل نيز
مى‏گردد،

2- مورد ديگر عدم اجراى حد در تأليفات فقها «حرم» مى‏باشد، بدين صورت كه
اگر كسى در خارج حرم مرتكب جرم شد ولو اين كه شدت جرم به حدى باشد كه
مجازات اعدام را به دنبال داشته باشد و در عين حال به حرم پناه ببرد، در
حرم اين حد را نمى‏توان بر وى جارى كرد؛(91) زيرا حرم احترام خاص خود را
دارد و خداوند سبحان در قرآن كريم مى‏فرمايد: «كسى كه داخل در آن شد در
امان خواهد بود».(92)
بعضى فقها، حرم پيامبر اكرم(ص)، مسجدالنبى(ص) و مقابر ائمه معصومين(ع) را
به حرم ملحق كرده‏اند، (93) بعضى ديگر علاوه بر آن مساجد را نيز ملحق
كرده‏اند (94)



تحوّل اجراى مجازات اعدام
اعدام بوسیله قطع گردن توسط شمشیر یا گیوتین تغییراتی کرده است در
ايتاليا به وسيله تيرباران مجازات اعدام صورت مى‏گيرد. هفده ايالت از
ايالات متحده امريكا از صندلى الكتريكى به عنوان راحت‏ترين وسيله و دو
ايالت تگزاس و نوادا از اتاق گازى استفاده مى‏كنند (95) البته ممكن است
طريق اعدام در يك كشور از تنوع نيز برخوردار باشد؛ براى مثال در كنار اين
مجازات‏ها، مجازات اعدام به وسيله تيرباران در جرايم نظامى، خصوصاً براى
خيانت ارتشيان در بسيارى از كشورها از جمله آلمان، امريكا، ايتاليا، چين
و روسيه و كشورهاى مختلف ديگر اعمال مى‏گردد.



اعدام مرتد، چه نقشى در سعادت وى دارد؟
آنچه مربوط به سعادت شخص مجرم است عبارت است از: 1- بازداشتن او از جرم
بيشتر از ديدگاه اسلام بازداشتن قهرى مجرم از ارتكاب جرم به نفع او است
گرچه مخالف اراده فردى او باشد. زيرا هر جرمى او را از رسيدن به سعادت
واقعى باز مى‏دارد و از كمال، دورتر مى‏كند و بر وزر او مى‏افزايد.
2- مجازات دنيوى از مجازات اخروى جرم مى‏كاهد. هر گناه و جرمى عقاب اخروى
دارد، هركس حاضر به تحمل مجازات دنيوى گناه خود شود كيفر اخروى او بخشيده
مى‏شود و خدا كريم‏تر از آن است كه انسان را براى يك گناه دوبار كيفر
دهد.
لذا در صدر اسلام بسيار ديده مى‏شود كه مجرمين خود براى تحمل كيفر اقدام
به اعتراف نزد قاضى مى‏كردند تا از عقاب اخروى مصون بمانند. البته اسلام
اين راه نجات از عقاب اخروى را توصيه نكرده است بلكه توبه و بازگشت به
سوى خدا و اصلاح آنچه فاسد شده را توصيه نموده است.


با توجه به آيه لا اكراه فى الدين چرا مرتد را اعدام مى‏كنند؟
شناخت معناى دقيق لا إِكْراهَ فِي اَلدِّينِ‏
، منوط به نگرشى جامع به آيات قرآن و مجموعه معارف آن است. مسلم است كه
در اسلام، احكام اجبارى فراوانى وجود دارد مانند «حدود» و قوانين
اجتماعى. اين محدوده نيز، مشتمل بر احكام اكراهى فراوانى است. مسلماً
كسانى كه حد بر آنان جارى مى‏شود، راضى به آن نيستند و ازاين‏رو بايد در
فهم ابتدايى از جمله لا إِكْراهَ فِي اَلدِّينِ‏
تجديد نظر كرد.
معناى ظاهرى اين آيه آن است كه اصل پذيرش دين، قابل اكراه و اجبار نيست
يعنى، نمى‏توان كسى را به زور به پذيرش آيينى وادار نمود و يا عقيده‏اى
را از او سلب كرد. بنابراين «عقيده» قابل تحميل نيست ولى اين محدوده غير
از محدوده احكام است. توضيح اين كه: كليه نظام‏هاى فكرى، براى خود نظامى
اجتماعى را نيز طراحى مى‏كنند. در نظام‏هاى اجتماعى، اكراه و اجبار از
ابزارهاى پيش‏بينى شده در كليه نظام‏ها است يعنى، در هر نظامى در
مقوله‏هاى اجتماعى و حقوقى آن، جبر قانونى وجود دارد و بدون آن، جامعه
قابل اداره و كنترل نيست. نظام‏هاى قضايى و نيروهاى انتظامى در همه
نظام‏ها، امرى مقبول و معقول هستند. بنابراين بايستى محدوده عقيده را از
محدوده عمل و حقوق جدا كرد. در حيطه «عقيده» اجبار راهى ندارد ولى در
حيطه عمل، جبر و اكراه هم لازم است و هم قابل قبول.
اسلام نيز در محدوده تبليغ خود، هيچ جبرى را براى پذيرش عقيده‏اى قرار
نداده است. دعوت اسلام بر اساس بينش و بصيرت است چنان كه قرآن فرموده
است: اى رسول ما به مردم بگو راه من اين است كه خلق را با بينايى و بصيرت
به خدا بخوانم،(97) آن گاه كه فرد پذيراى اسلام شد، در اين صورت يك‏سرى
از احكام اجتماعى آن، از جمله حكم مرتد را نيز بايد پذيرا شود. در اينجا
اشاره به سابقه تاريخى اين موضوع نيز بى‏فايده نيست.
در صدر اسلام خصوصاً پس از پيروزى‏هاى درخشان آن، مردم گروه گروه اسلام
مى‏آوردند. طبيعى است كه همه اين افراد، از روى تحقيق كامل به اسلام
نمى‏گرويدند بلكه بسيارى از آنها به خاطر عظمت اسلام و پيشرفت آن و حتى
به خاطر حفظ منافع خود، اظهار اسلام مى‏كردند.
در اين بين عده‏اى نيز به خاطر ضربه زدن به اسلام و عقايد مردم، تظاهر به
مسلمانى مى‏كردند. آنان مى‏گفتند: «. به دين و كتابى كه براى مسلمانان
نازل شده- اول روز- ايمان آوريد و آخر روز كافر شويد، شايد بدين حيله
آنها نيز از اسلام بازگردند»،(98).
اسلام به جهت آن كه فرصت طلبان و نيرنگ بازان، نتوانند خود را به رنگ
اسلام درآورند و پس از مدتى با خروج از اسلام، جنگ روانى عليه آن به راه
بيندازند، حكم اعدام مرتد را وضع نمود تا اگر كسى مى‏خواهد به دين وارد
شود، با تحقيق وارد شود و نيز كسى نتواند با برنامه‏ريزى عليه مسلمانان،
جنگ تبليغاتى و تخريب عقيده به راه بيندازد.

مسأله ديگرى كه بايد مورد توجه باشد آن كه: بسيارى از مردم به جهت فطرت
پاك توحيدى خود، دين را مى‏پذيرند. اينان نيز داراى حق و حقوقى در حراست
از عقيده خويش هستند. همه مردم كه نمى‏توانند ابن‏سينا و ملا صدرا باشند.
بسيارى از آنان با ادله‏اى ساده و فطرى، به دين رو كرده و آمال خود را در
آن مى‏بينند.
حال اگر بنا باشد اين دين ساده و فطرى، مورد حمله مجادله‏گران قرار گيرد
و هر روز به صورتى القاى شك و ترديد شود، اين طيف قادر نخواهند بود از
عقيده حق خويش دفاع كنند. پس بايستى براى حراست از آرمان اين گروه- كه
على‏رغم پيمودن راه حق، در دفاع از آن چندان كارآمد نيستند- برنامه‏اى
انديشيده شود از جمله برنامه‏هاى اسلام در اين زمينه، جلوگيرى از سوء
استفاده مرتدان است.
هم‏چنين بايد دانست كه اگر شخص تنها در نزد خود مرتد شود و آن را اعلام
نكند، كسى نمى‏تواند متعرض او شود بلكه مرتدى مستحق مرگ است كه ارتداد
خويش را اعلام مى‏كند و ارتداد او به همين دليل نزد قاضى اثبات مى‏گردد.
و نكته آخر آن كه حكم اعدام مرتد، تنها براى مردان است و اگر او نيز قبل
از ثبوت ارتداد در نزد قاضى توبه كند، اعدام نمى‏شود.


موضوع و مطالب كتاب آيات شيطانى چيست كه براى او حكم اعدام صادر شده‏است؟
حكم اعدام سلمان‏رشدى مرتد نويسنده منحوس كتاب آيات شيطانى
»Thesatanicverses « كه از سوى امام خمينى اعلام گرديد، مبتنى بر احكام
قطعيه و مسلم دين مبين اسلام مى‏باشد.
توضيح آن كه براساس روايات متعددى كه از ناحيه معصومين (ع) وارد شده است
و مورد توافق تمامى علماى اسلامى، اعم از شيعه و سنى مى‏باشد شخصى كه به
خداوند متعال، يا رسول اكرم (ص) يا ائمه معصومين (ع) (مورد اخير از
اختصاصات شيعه مى‏باشد) توهين و هتاكى كند، كافر و مرتد گرديده و كشتن
گوينده ناسزا واجب است.
امام صادق (ع) در پاسخ سؤالى در مورد كسى كه حضرت رسول اكرم (ص) را ناسزا
گفته است مى‏فرمايند:. يقتله ادنى فالادنى قبل ان يرفع الى الامام،(99).
از آنجا كه در كتاب آيات شيطانى مسأله رسالت پيامبر اكرم (ص) و نزول آيات
الهى به صورتى بسيار توهين‏آميز و مسخره‏وار طرح گرديده و نهايتاً نزول
آيات الهى را امرى وابسته به تلقينات شيطانى معرفى كرده و اصلى‏ترين
ضروريات دين مبين اسلام را انكار نموده است مشمول حكم فوق مى‏گردد و حضرت
امام با تكيه بر اين مبانى، اين حكم را صادر نموده و فرمودند: به اطلاع
مسلمانان غيور سراسر جهان مى‏رسانم، مؤلف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام
و پيامبر و قرآن، تنظيم و چاپ و منتشر شده است، هم‏چنين ناشرين مطلع از
محتواى آن، محكوم به اعدام مى‏باشند. از مسلمانان غيور مى‏خواهم تا در هر
نقطه كه آنان را يافتند سريعاً آنان را اعدام نمايند تا ديگر كسى جرأت
نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود شهيد است
«ان‏شاءالله». ضمناً اگر كسى دست‏رسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت
اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش
برسد،(100) و اين حكم مورد قبول و استقبال قاطبه علماى اسلام در سراسر
جهان و ملت‏هاى اسلامى قرار گرفت.


آيا مى‏توان افرادى كه مهدور الدم هستند بدون مراجعه به دادگاه آنها را
به‏به قتل رساند؟
كسى كه مهدورالدم است تنها توسط دادگاه صالح مى‏تواند محاكمه و به سزاى
عمل خود برسد و هيچ فردى حق ندارد خودسرانه به اين امور اقدام نمايد. شما
مى‏توانيد در معرفى او به مراجع ذى‏صلاح اقدام كنيد و يا به نحوى از
ورودش به منزل جلوگيرى كنيد.


اگر همه‏ء اديان قتل مرتد را واجب بدانند، ديگر كسى مسلمان نمى‏شود؟
مساله‏اى كه دبير دينى شما گفته مربوط به مساله ارتداد است و ربطى به 18
سالگى هم ندارد بلكه مقيد به سن بلوغ است. اصل اين حكم ابعاد و فلسفه
ارزشمندى دارد كه در اين مختصر مجال ذكر آن نيست و تنها مخصوص مردان هم
مى‏باشد و براى زنان حكم ديگرى وجود دارد. اما دررابطه با سوال جالبى كه
پيرامون آن طرح كرده‏ايد بايد به اطلاع برسانيم كه در اينجا بين منطقى
بودن يك حكم و تعميم غيرمنطقى آن خلط گرديده است. توضيح اينكه: بسيارى از
امور در جاى خود صحيح و بجا مى‏باشند در حالى كه تعميم و همگانى شدن آنها
مفيد نيست و يا گونه خاصى از تعميم آن نادرست است مثلا درهر جامعه‏اى
وجود پزشك لازم است اما اگر دستور داده شود كه همه مردم پزشك شوند روشن
است كه چه وضع نابسامانى پديد خواهد آمد. در اينجا مى‏توان با مثالى
مناسب تر با مساله موضوع را روشن ساخت. فرض كنيد از نظر قوانين و
سياستهاى آموزشى كسى كه در رشته‏اى مرحله‏اى از تحصيلات را گذرانده
نمى‏تواند در كلاسهاى رده پايين‏تر همان رشته شركت كند مثلا اگر كسى كلاس
چهارم رياضى مى‏باشد نمى‏تواند براى كلاس سوم رياضى ثبت نام نمايد اكنون
مى‏توان مشابه اشكال شما را مطرح ساخته و بگوييم اگر طبق بخشنامه ديگرى
بگويند هركس كلاس اول و دوم رياضى را خوانده حق شركت در كلاس سوم ندارد
پس هيچكس نمى‏تواند وارد كلاس سوم رياضى شود. ولى اين اشكال موجب نمى‏شود
كه قانون اول بى‏منطق باشد بلكه آن امرى درست و بجاست ولى تعميم آن
غيرمنطقى است. مساله اديان الهى نيز دقيقا همينطور است و هردين در مرحله
خاصى از تاريخ بشريت مانند كلاسى است كه انسانها را به حدى از رشد و كمال
فكرى و عقلى رسانده و برنامه‏هاى عملى خاصى متناسب با آن عصر به آنها
عرضه كرده است تا آنجا كه دين كامل و نهايى به بشريت عرضه شد. اكنون اگر
كسى از اسلام به دين ديگرى برگردد روشى غير منطقى پيموده بنابراين
ممنوعيت آن امرى معقول و منطقى است. ولى از اديان پيشين به اسلام آمدن
امرى طبيعى و عادى است و مانند رفتن به كلاس بالاتر است و منع از آن
غيرمنطقى است لذا پيامبران پيشين نه تنها پيروان خود را ازچنين امرى منع
نكردند بلكه بشارت آمدن پيامبر اسلام را داده‏اند و امت خود را به گرويدن
به دين محمد (ص) امر كرده‏اند.

آیا زندان جای مناسبی است ؟ قطعا اینطور نیست
چرا به زندانيها رسيدگى نمى شود و بجاى اينكه با فرهنگ و ايجاد شغل
آنهابسازند آنها را زندانى مى‏كنند؟
مسأله زندانيان مشكلى جدى است و در نظام اسلامى نيز به زندان به عنوان يك
اصل فراگير نگاه نمى‏شود. اين مسأله بر مسؤولين امور روشن است كه زندان
جز در موارد اضطرار، قابل استفاده نيست و در همه جاى دنيا اين نكته
پذيرفته شده است كه زندان‏ها يكى از مراكز يادگيرى برخى از ناهنجارى‏ها
توسط عوامل تازه وارد است. در عين حال زندان و حبس قابل نفى نيست. از
اين‏رو در اسلام هم عوامل تنبيهى متنوع و هم عامل عفو در حد اعلاى امكان
وجود دارد. در جامعه ما نيز از عوامل مختلف فوق استفاده مى‏شود، ولى در
عين حال شرايط اجتماعى باعث شده است كه بيش از ديگر عوامل تنبيهى از
زندان استفاده شود. اما اينكه معمولاً عناصر اصلى از دام قانون
مى‏گريزند، هر چند در مواردى با ترفندها و امكاناتى كه به كار مى‏گيرند
چنين مى‏شود، ولى اين مسأله كليت ندارد و در موارد متعددى نيز عناصر مهم
و اصلى گرفتار تيغ عدالت شده و مى‏شوند.


اعدام در قرآن

سوره بقره آیه 178

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي
الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى
بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ
بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيف ٌ مِّن
رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ
أَلِيمٌ

ترجمه:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! (قانون) قصاص در مورد كشتگان، بر شما
(چنين) مقرّر گرديده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن
در برابر زن، پس اگر كسى از ناحيه برادر (دينى)خود (يعنى صاحب خون و ولىّ
مقتول) مورد عفو قرار گيرد. (يا قصاص او به خون‏به اتبديل شود) بايد
شيوه‏اى پسنديده پيش گيرد و به نيكى (ديه را به ولى مقتول) بپردازد، اين
حكم تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگارتان،پس براى كسى كه بعد از اين
(از حكم خدا) تجاوز كند، عذاب درناكى دارد.

نکته ها:

«قصاص» از ريشه «قصّ» به معناى پيگيرى است. لذا به داستان دنباله‏دار و
پى در پى «قصّه» مى‏گويند. پيگيرى قتل تا مجازات قاتل را «قصاص» گويند.
در هر اجتماعى گاه و بيگاه قتلى صورت مى‏گيرد، يك دين جامع و كامل همانند
اسلام، در قبال چنين حوادثى بايد طرح و برنامه‏ى عادلانه و منطقى ارائه
دهد كه بتواند جلوى ازدياد وتكرار چنين حوادث وهمچنين جلوى انتقام‏هاى
نابجا و احياناً سوءاستفاده‏ها را بگيرد، تا قاتلان، جسور نشوند وخون
مظلوم به هدر نرود.
در جاهليّت قبل از اسلام، گاه به خاطر كشته شدن يك نفر، قبيله‏اى به خاك
و خون كشيده مى‏شد و جنگ‏هاى طولانى به راه مى‏افتاد. اسلام با طرحى كه
در اين آيه مطرح شده، هم حفاظت خون مردم و هم رضايت طرفين و رعايت حدود و
اندازه را در نظر گرفته است. البتّه قانون قصاص ، حكم الهى نيست كه قابل
عفو و اغماض نباشد، بلكه حقّى است براى صاحبان خون كه مى‏توانند با گرفتن
ديه و يا بدون آن، از حقّ خود صرف‏نظر كنند.
سؤال: چرا در قانون قصاص، جنسيّت مطرح است؟ اگر قاتل مرد و مقتول زن
باشد، مرد را قصاص نمى‏كنند؟
پاسخ: قتل زن و مرد، از نظر الهى و انسانى و كيفر اخروى يكسان است، لكن
در كيفر دنيوى فرق دارد و اين به خاطر آن است كه معمولا مرد نان‏آور خانه
و قتل او سبب ضربه اقتصادى به خانواده است و قانون براساس نوع است، نه
موارد نادر كه ممكن است زنى نان‏آور باشد.

پیامها:

1- براى تحقّق احكام دينى، حكومت دينى لازم است. اجراى قانون قصاص بدون
قدرت و حكومت، امكان ندارد. «يا ايّها الّذين آمنوا...»
2- در قانون قصاص، اصول تساوى و عدالت مورد توجّه است. «الحُرّ بالحُرّ و
العبد بالعبد و الاُنثى بالاُنثى...»
3- قاطعيّت و عطوفت در كنار هم لازم است. «فمن عفى له من اخيه» گويا
اولياى مقتول، برادر قاتل هستند و قاتل، از مرز اسلام و اخوت بيرون
نمى‏رود.
4- حقوق اسلامى، آميخته با اخلاق اسلامى است. «كتب عليكم القصاص... فمن عفى»
5 - اسلام، نه مانند يهود تنها راه را قصاص مى‏داند و نه همچون مسيحيّت
بهترين راه را عفو مى‏شناسد، بلكه راههاى مختلفى مثل قصاص، خون‏بها و عفو
را مطرح مى‏كند. «كتب عليكم القصاص... فمن عفى»
6- جواز عفو قاتل و تبديل قصاص به گرفتن خون‏بها، براى تربيت شماست.
«تخفيف من ربّكم»
7- تجاوز از حدود الهى و سوءاستفاده از آن ممنوع است. «فمن اعتدى‏
عليه... فله عذاب اليم»
8 - اگر در قانونى تخفيف قرار داديد، جلو سوء استفاده‏ها را بگيريد. «ذلك
تخفيف... فمن اعتدى»(102)


سوره مائده آیه 32

مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن
قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا
قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا
النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِال بَيِّنَاتِ ثُمَّ
إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

ترجمه:
به همين جهت ، بر بني اسرائيل نوشتيم كه هر كس انساني را جز به قصاص يا
به كيفر فساد در زمين بكشد پس چنان است كه گويي همه ي مردم را كشته است ،
و هر كه انساني را زنده كند (و از مرگ يا انحراف نجات دهد) گويا همه ي
مردم را زنده كرده است و البتّه رسولان ما دلايل روشني را براي مردم
آوردند، امّا (با اين همه ) بسياري از مردم بعد از آن (پيام انبيا) در
روي زمين اسرافكار شدند.

نکته ها:
در اين آيه از كشتن يك نفر به منزله ي كشتن همه مردم مطرح شده است . براي
توضيح اين حقيقت چند بيان و معنا مي توان عرضه كرد:.
الف : قتل يك نفر، كيفري همچون قتل همه مردم را دارد.
ب : حرمت قتل يك نفر نزد خداوند، به منزله قتل همه ي مردم نزد شماست .
ج : قتل يك نفر، بي اعتنايي به مقام انسانيّت است .
ه' : قتل يك نفر، سلب امنيّت از همه ي مردم است .
و: چون انسان ها به منزله ي اعضاي يك پيكرند، پس قتل يكي قتل همه است .
ز: جايگاه دوزخي قاتل يك نفر، جايگاه كسي است كه قاتل همه باشد. (71) .
ح : قتل يك نفر، زمينه ساز قتل همه است .
ط: يك انسان مي تواند سرچشمه ي يك نسل باشد، پس قتل او به منزله ي قتل يك
نسل است . (به نظر مي رسد اين احتمال بهتر است ).
در روايات مي خوانيم : فاني شدن تمام دنيا نزد خداوند، از كشتن يك مؤمن
آسان تر است . (72) .
امام صادق (ع)فرمودند: كسي كه در موضعي كه آب يافت نمي شود، تشنه اي را
سيراب كند، مانند كسي است كه نفسي را زنده كرده باشد. (73) .
طبق آيات و روايات ، هدايت وارشاد مردم به راه حق ّ، نوعي احيا مي باشد و
گمراه كردن مردم ، نوعي قتل است . سوره انفال ، آيه 24، دعوت پيامبر را
مايه ي حيات مردم مي خواند:.
(دعاكم لما يحييكم ).
امام صادق (ع) نيز فرمودند: ((من اخرجها من ضلال الي هدي فكانّما أحياها
ومن اخرجها من هدي الي الضلال فقد قتلها)) هركس نفس منحرفي را هدايت كند
او را زنده كرده و هر كس ديگري را منحرف كند او را كشته است . (74) .
امام صادق (ع) فرمودند: ((نجاها من غرق او حرق او سبع او عدوّ)) مراد از
احياي نفس ، نجات گرفتاران از غرق وآتش سوزي ودرّنده يا دشمن است . (75)
و در روايت ديگر آنمده است : كسي كه به گرسنه اي غذا ندهد، به منزله ي
كشتن اوست وغذا دادن ، به منزله ي زنده كردن اوست . (76) .
امام باقر(ع) فرمود: مسرفان همان كساني هستند كه حرام ها را حلال مي
شمرند و خون ها را مي ريزند. (77) .

پیامها:
1- گاهي حوادث تاريخي ، عامل صدور فرمان هاي الهي است . (من أجل ذلك )
2- انسان ها و سرنوشتشان در طول تاريخ به هم پيوند دارند. (من أجل ذلك
كتبنا علي بني اسرائيل )
3- احكام الهي حكمت دارد وگزاف نيست . (من اجل ذلك )
4- براي جلوگيري از سنگدلي وپرهيز از تكرار حادثه ، كيفر ومجازات لازم
است . (من اجل ذلك كتبنا)
5- جان همه ي انسان ها از هر نژاد و منطقه كه باشند، محترم است . (نفسا)
6- اعدام مفسد، در قانون بني اسرائيل نيز بوده است . (كتبنا علي بني
اسرائيل انّه من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض )
7- خودكشي و سقط جنين ، از نمونه هاي ((قتل نفس )) و حرام است . (من قتل نفسا...)
8- جان كسي كه در زمين فساد مي كند يا براي جان مردم ارزشي قائل نيست و
آنان را به قتل مي رساند، بي ارزش است و بايد از بين برود. (بغير نفس او
فساد)
9- كشتن انسان در دو مورد جايز است : الف : به عنوان قصاص قاتل . (بغير
نفس ) ب : براي از بين بردن مفسد. (او فساد)
10- ارزش عمل مربوط به انگيزه و هدف است . كشتن يك نفربه قصد تجاوز، به
قتل رساندن يك جامعه است ; (فكانّما قتل النّاس جميعا) امّا كشتن به
عنوان قصاص ، حيات جامعه است . (ولكم في القصاص حيوه) (78)
11- تجاوز به حقوق يك فرد، تهديد امنيّت جامعه است . (فكانّما قتل النّاس
جميعا) آنان كه كارشان نجات جان انسان هاست ، مانند پزشكان ، پرستاران ،
مأموران آتش نشاني ، امدادگران ، داروسازان و... بايد قدر خود وارزش كار
خويش را بدانند. (فكانّما قتل النّاس جميعا)
12- نشان جامعه ي زنده ، امداد رساني به گرفتاران و نجات جانهاست . (من
أحياها فكأنّما أحيي النّاس جميعا)
13- عدم ايمان وعمل مردم به گفتار رسولان ، در طول تاريخ بوده است . (و
لقد جائتهم رسلنا بالبيّنات ثم ّان ّن كثيرا منهم بعد ذلك في الارض
لمسرفون )
14- انسان مختار است ، با آمدن پيامبران هم مي تواند راه خلاف برود. (و
لقد جائتهم رسلنا بالبيّنات ... بعد ذلك في الارض لمسرفون )(103)

سوره بقره آیه 217

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ
فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ
الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ
وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ يَزَالُونَ ي
ُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ
وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ
فَأُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ
وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

ترجمه:
(اى پيامبر!) از تو درباره‏ى جنگ در ماه حرام سؤال مى‏كنند، بگو: جنگ در
آن ماهها (ذى‏القعدة، ذى‏الحجة، محرم و رجب، گناهى) بزرگ است، ولى
بازداشتن (مردم) از راه خدا وكفر ورزيدن بهاو و (بازداشتن مردم از)
مسجدالحرام و اخراج ساكنانش از آنجا، (گناهش) نزد خداوند بزرگتر است.
(زيرا ايجاد) فتنه، از قتل بالاتر است. (مشركان) پيوسته با شما مى‏جنگند،
تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند، و هر كس از شما كه از دينش
برگردد و در حال كفر بميرد،اعمال آنان در دنيا و آخرت تباه مى‏شود و آنان
اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود.

نکته ها:

مراد از كلمه «فتنة» در آيه، شرك، شكنجه، امتحان وبلوى‏ است.
در تفاسير شيعه وسنى آمده است: رسول اكرم صلى الله عليه وآله شخصى را به
نام عبداللّه بن جحش به همراه هشت نفر با نامه‏اى براى كسب اطلاعات از
كفّار و مشركين فرستاد،امّا بعد از ملاقات، درگيرى پيش آمد و در اين بين
رئيس گروه مقابل كشته شد و دو نفر از آنان به اسارت درآمده و اموالشان
مصادره گرديد.
اين حادثه در اوّل ماه رجب كه از ماه‏هاى حرام است (625) واقع شده بود،
در حالى كه اين گروه گمان كرده بودند كه آخر جمادى‏الثانى است، نه اوّل
رجب. به هر حال اين قتال اشتباهاً در اوّل رجب صورت گرفت و كفّار اين
موضوع را دستاويز قرار داده و شايع كردند كه مسلمانان احترام ماه‏هاى
حرام را نگه نمى‏دارند.
در برابر اين تبليغات دشمنان، قرآن جواب مى‏دهد كه گرچه جنگ در ماه حرام
واقع شده، ولى اين قتال به اشتباه از سوى مسلمانان صورت گرفته است، در
حالى كه شما مشركان به عمد مرتكب گناهانى شده‏ايد كه مجازات آنها به
مراتب از قتال در ماه حرام بيشتر است. بنابراين شما با داشتن سابقه‏ى آن
همه جنايت ورسوايى وارتكاب گناهان بزرگ، نبايد اين عمل اشتباه را دستاويز
قرار دهيد.
حبط عمل مرتد در دنيا، به اين است كه از فوائد اسلام محروم مى‏شود. زيرا
كيفر او، جدايى از همسر مسلمان، محروميّت از ارث، قطع رابطه با مسلمانان،
خروج از حمايت اسلام و در نهايت قتل است.
و حبط عمل او در آخرت، محو تمام كارهاى خير اوست. «حبطت اعمالهم فى الدنيا والاخرة»

پیامها:

1- به شبهات، پاسخ مناسب بدهيد. «يسئلونك... قل»
2- مسجد الحرام واهل آن، احترام ويژه دارند. «المسجد الحرام واخراج اهله منه اكبر»
3- تعيين اهميّت گناهان، بدست خداوند است. «اخراج اهله منه اكبر، الفتنة اكبر...»
4- سلب امنيّت، مهمّ‏تر از قتل است. «والفتنة اكبر من القتل»
5 - لازم است آرزوها، هدف‏ها و تلاش‏هاى دشمن خود را بشناسيم. «ولايزالون
يقاتلونكم حتّى يردّوكم عن دينكم»
6- هجوم دشمن، توجيه كننده‏ى كفر و ارتداد شما نيست. «ولايزالون
يقاتلونكم... ومن يرتدد منكم...»
7- دشمنان، همواره در كمين هستند وارتداد و كفر وپشت كردن به دينتان را
مى‏خواهند وبه غير آن راضى نمى‏شوند. آنها دنبال پيروزى موقت نيستند،
بلكه مى‏خواهند فرهنگ ومكتب شما را از بين ببرند. «حتى يردّوكم عن دينكم»
8 - حسن عاقبت، ملاك ارزش است. چه بسا مسلمانانى كه كافر مرده‏اند. «فيمت
و هو كافر»
9- ارتداد، داراى آثار دنيوى و اخروى است. «مَن يرتدد منكم... حبطت
اعمالهم فى‏الدنيا و الاخرة»
10- ارتداد، مايه‏ى حبط كارهاى نيك است. «من يرتدد... حبطت اعمالهم»
11- ارزش ايمان و عقيده تا جايى است كه اگر ايمان رفت، اعمال صالح نيز
حبط مى‏شود. «مَن يرتدد منكم... حبطت اعمالهم»(104)

سوره شوره آیه 40و 41

وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ

ترجمه:
و كسانى كه بعد از ظلم ديدنشان (براى رفع آن) يارى مى‏طلبند بر آنان راه
(نكوهشى) نيست.


نکته ها:
در قرآن كريم دوبار عبارت «فأجره على اللّه» آمده است: يك بار در سوره‏ى
نساء آيه 100 كه مربوط به مهاجرين مخلص است و يك بار در اين آيه كه مربوط
به عفو از بدى‏هاى مردم است، پس معلوم مى‏شود پاداش عفو و اصلاح هم وزن
پاداش مهاجرت الى اللّه است.
قانون مماثلت در اسلام: از آنجا كه قوانين اسلام طبق عقل وفطرت و عدل
است، در امور مختلف برابرى را با صراحت مطرح كرده است كه ما چند نمونه را
در اينجا بيان مى‏كنيم:
* «فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم» (502) هركس به شما
تعدّى و تجاوز كرد، به مانند آن بر او تعدّى كنيد.
* «و لهنّ مثل الّذى عليهنّ بالمعروف» (503) ، و براى زنان همانند وظايفى
كه بر دوش آنها است، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده است.
* «و من قتله منكم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم» (504) ، هر كس از
شما به عمد شكارى را در حال احرام بكشد كيفر و كفّاره‏اش كشتن نظير آن
حيوان از چهار پايان است.
* «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به» (505) و هرگاه خواستيد مجازات
كنيد تنها به مقدارى كه بر شما تعدّى شده كيفر دهيد.
نمونه مماثلت در سنّت‏هاى الهى:
* «مكروا و مكراللّه» (506) دشمنان نقشه كشيدند و خداوند چاره‏جويى كرد.
* «يخادعون اللّه و هو خادعهم» (507) )منافقين( مى‏خواهند خدا را فريب
دهند در حالى كه او آنها را فريب مى‏دهد.
* «انما نحن مستهزؤون اللّه يستهزى‏ء بهم» (508) )مى‏گويند:( ما )آنها(
را مسخره مى‏كنيم، خداوند آنها را مسخره مى‏كند.
* «نسوا اللّه فانساهم» (509) خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنان را به
فراموشى گرفتار كرد.
* «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه» (510) هنگامى كه آنها از حقّ منحرف شدند،
خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
* «و ان عُدتم عُدنا» (511) هرگاه برگرديد، ما بازمى‏گرديم.
* «للّذين احسنوا الحسنى وزيادة» (512) كسانى كه نيكى كردند، پاداش نيك
وزياده بر آن دارند.
* «رضى اللّه عنهم و رضوا عنه» (513) خداوند از آنها خشنود و آنها از او
خشنود خواهند بود.
* آنان كه در دنيا مى‏گفتند: «سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين»
(514) براى ما تفاوت نمى‏كند كه ما را انذار كنى يا نكنى، )بيهوده خود را
خسته نكن( در قيامت مى‏گويند: «سواء علينا اجزعنا ام صبرنا» (515) چه
بى‏تابى كنيم و چه شكيبايى، تفاوتى براى ما ند ارد.
* «من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى» (516) آنها كه در اين جهان
)از ديدن چهره حقّ( نابينا بودند، در آنجا نيز نابينا هستند.
* «فاذكرونى اذكركم» (517) به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم.
* اگر خداوند به ما دستور مى‏دهد: «صلّوا عليه و سلّموا تسليما» (518) بر
پيامبر درود فرستيد و سلام گوييد وتسليم فرمانش باشيد، در مقابل به
پيامبر دستور مى‏دهد: «و صلّ عليهم» (519) به آنها كه زكات مى‏پردازند
درود بفرست.

پیامها:

1- انتقام عادلانه در مقابل خشونت جايز است. «و جزاء سيّئة سيّئة مثلها»
2- عفو و اصلاح از كسى كه قدرت انتقام دارد، پاداش بزرگى در پى خواهد
داشت. «فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه»
3- قصاص و مجازات بايد مطابق جنايت باشد (نه متفاوت با آن كه موجب افراط
و تفريط شود). «جزاء سيّئة سيّئة مثلها»
4- مقدّمه و بستر اصلاح گذشت است، در شرايط انتقام و كيفر، اصلاح
زمينه‏اى ندارد. «فمن عفا و اصلح»
5 - عفو از بدى ديگران كافى نيست بايد او را اصلاح كرد. «عفا و اصلح»
6- تنها برخورد قانونى كافى نيست، بلكه اخلاق و عاطفه نيز لازم است.
«سيئة مثلها» قانون است و «عفا و اصلح» عاطفه و اخلاق است.
7- دريافت الطاف الهى مشروط به عفو و اصلاح است نه انتقام. «فاجره على اللّه»
8 - در انتقام پاداش نيست ولى در عفو پاداش است. «فمن عفا... فاجره على اللّه»
9- تشويق به عفو و اصلاح، براى دفاع از ظالم نيست. «انه لا يحب الظالمين»
10- ظالم محبوب خدا نيست خواه ابتدائاً ظلم كند يا در انتقام پا را از
حقّ فراتر گذارد. «انه لا يحب الظالمين»
11- انتقام براى كسى است كه قدرت دارد، ولى هر كس توان ندارد حقّ اوست كه
از ديگران استمداد طلبد. «لمن انتصر بعد ظلمه»
12- قصاص قبل از جنايت نارواست. «بعد ظلمه...»
13- انتقام از ستمگر، حقّ مشروع انسان است كه نه در دنيا مورد سرزنش است
و در آخرت عقاب دارد. «و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من
سبيل»(105)


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی ها

1ـ مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، قم، انتشارات اسلامى (وابسته به
جامعه مدرسين حوزه علميه قم)، 1361، ص 46 ـ 47
2ـ هدايت الله فلسفى، «تدوين و اعتلاى حقوق بشر»، مجله تحقيقاتى حقوقى،
شماره 17ـ 16، سال 75 ـ 74، ص 98ـ 99
3- Henry J. Steiner and . Philip Alston; International Human Rights in
context politics, Morals; New york Clarendon. Oxford, 1st, ed; 1996,
pp. 169 - 170.
4ـ محمدتقى جعفرى تبريزى، پيشين، ص 266
5ـ ر. ك. به: همان، ص 264ـ502
6ـ محمدهادى معرفت، پيشين، ص 247ـ 248 / سيدابراهيم حسينى، پيشين، ذيل
بحث «مناط در تفاوت هاى تشريعى حقوق زن و مرد» / ص 247
7ـ مائده: 32 (من قتل نفس بغير نفساً او فساد فى الارض فكأنّما قتل الناس
جميعاً و من احياهاً فكأنّما أحيا الناس جميعاً)
8ـ براى اطلاع بيش تر از لغو مجازات اعدام در كشورهاى غربى و اسناد بين
المللى ر. ك. به: محمدابراهيم ناترى، بررسى تطبيقى مجازات اعدام، قم،مركز
انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم،1378، ص 62ـ 70
9ـ مائده: 32 و 33 / بقره: 178 و 178 و 217 و...
10ـ ر. ك. به: محمدهادى معرفت، پيشين، ص 247 / بند ج ماده 2 اين اعلاميه
/ فلسفه حقوق، پيشين، ص 255 ـ 266 / ص 235ـ236
11- محمدتقى‏مصباح يزدى، نظريه‏سياسى‏اسلام، ج‏3، ج‏دهم/ج پانزدهم
12- نهج‏البلاغه، شرح صبحى صالح، خطبه 216، ص
13- ر.ك.به: دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، پيشين، ص 249
14- ر.ك.به: ناصر مكارم شيرازى، پيشين، ج 1، ص 602- 610
15-از اول مقاله تا اینجا از کتاب مبانى و مزاياى حقوق بشر در اسلام
تألیف على ربانى گلپايگانى مأخذ بوده است.
16- حديد (57) آيه 25.
17 -نساء (4) آيه 93.
18- (ادفع بالّتى هى احسن السيئة) مؤمنون(23) آيه 96.
19- ماده 208 قانون مجازات اسلامى.
20- (ومن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم) بقره(2) آيه
194؛ و (جزاء سيئة سيئة مثلها) شورى(42) آيه 40.
21- على اكبر سيف، تغيير رفتار و رفتار درمانى، ص 397.
22- حرعاملى، وسائل الشيعة، ج 18، ابواب مقدمات حدود، باب 1، ح 7.
23- محمدغزالى، المستصفى‏، ج 1، ص 287 و 288.
24- از آن جا كه اين قوانين بر روى دوازده ميز مفرغ نقد شده بودند به
عنوان «قانون 12 ميز» نيز شناخته مى‏شوند (آلبر ماله و ژول ايزاك، تاريخ
رُم، ترجمه ميرزا غلامحسين‏خان زيرك‏زاده، ص‏42).
25- ويل دورانت، قصة الحضارة، ترجمه زكى نجيب محمود، ج 9، ص 67 - 71
(ترجمه و تلخيص).
26- محمد حسن رحمى، القصاص و اثر الجريمة فى حقوق الانسان، ص‏24.
27- عوض احمد ادريس، ديه، ترجمه عليرضا فيض، ص 59 به نقل از:
Historical Interoduction to Roman law
28- سفر خروج، باب 21، آيه 28.
29- انجيل متى‏، باب 5، آيه 19.
30- ميرمحمدباقر خاتون آبادى، تعليقات انجيل متى‏ به نقل از: ترجمه
اناجيل اربعه، ص 270.
31- شورى (42) آيه 40.
32- همان، آيه 43.
33- نحل(16) آيه 126.
34- بقره(2) آيه 196.
35- احمدبن الحسين بيهقى، السنن الكبرى، ج 8، ص 54.
36-از شماره 16 تا 35 مطالب مقاله از کتاب فلسفه قصاص از ديدگاه اسلام
تألیف قدرت‏اللَّه خسروشاهى نکته برداری شده است
37- . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏1، ص‏319
38-حسن پيرنيا، ویل دورانت تاریخ تمدن ، ج‏1، ص‏423.
39- . آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمى،ج‏3، ص‏323
40- پيترود لاواله، سفرنامه پيترود لاواله، ترجمه شعاع الدين شفا، ص‏376 و 377
41- شمس‏الدين اميرعلائى، مجازات اعدام، ص‏32 -35
42- ويل دورانت، همان، ج‏6، ص‏894 - 896
43- انجيل يوحنا،5، 6
44- اشرف احمدى، قوانين زرتشت يا ونديداد اوستا، ، ص‏241 -243
45- ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه عنايت الله شكيباپور، ج‏1، ص‏33 به بعد.
46- سزاربكاريا(Cezar Beccaria) به سال 1738 در ميلان ايتاليا به دنيا
آمد. آن‏چه بكاريا را به نوشتن رساله «جرايم و مجازات‏ها» واداشت، اوضاع
آشفته ايتاليا و به خصوص زادگاهش ميلان بود. در آن ايام وضع زندان ميلان
نگران كننده بود به‏طورى‏كه در اجراى احكام دادگاه‏ها روزانه تا شش نفر
اعدام مى‏شدند و طبق آمار در ظرف حدود بيست سال؛ يعنى از 1741 تا 1762
بالغ بر 77000 نفر به مجازات زندان يا مجازات‏هاى سنگين‏تر ديگرى محكوم
شده بودند. فقر در آن‏جا به بالاترين درجه خود رسيده بود به گونه‏اى كه
از جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى ميلان حدود يك ششم براى گذران زندگى
گدايى مى‏كردند. به همين لحاظ ميلان شهرى جرم آفرين شده بود. بكاريا پس
از ملاحظه مسائل فوق و بازديدى كه از زندان داشت به اميد نجات بى‏گناهان
به مطالعه و تحقيق در نظام قانون‏گذارى كيفرى پرداخت و پس از ده ماه كار
طاقت فرسا سرانجام رساله جرايم و مجازات‏ها را در سال 1764 به نگارش در
آورد. ر. ك: محمد صالح وليدى، همان، ج‏1، ص‏217
47- سزار بكاريا، جرايم و مجازات‏ها، ترجمه محمدعلى اردبيلى، ، ص‏82.
48- ژان پرادل، تاريخ انديشه‏هاى كيفرى، ترجمه على حسين نجفى ابرندآبادى، ، ص‏48
49- كتاب نظريه كيفرها، فصل چهاردهم، ص‏274
50- ژان پرادل، تاريخ انديشه‏هاى كيفرى، ترجمه على حسين نجفى ابرندآبادى، ، ص‏89
51- ژان پرادل، همان، ص‏56
52- . ر. ك: محمد صالح وليدى، حقوق جزاى عمومى، ج‏1، ، ص‏248 - 252
. Lombrozo (1836 - 1909)-53 پزشكى بود كه در سال 1876 كتاب مشهور خود
«انسان بزه‏كار» را به رشته تحرير در آورد و به سبب آن به مقام «پدر
انسان شناسى جنايى» دست يافت
. Anrico Ferri (1856 - 1928) -54استاد حقوق كيفرى كه كتاب «جامعه شناسى
جنايى» خود را در سال 1892 منتشر ساخت
. Garofalo (1852 - 1924)-55 كه كتاب جرم شناسى را در سال 1885 منتشر ساخت
56- با اين‏كه در كتاب تاريخ انديشه‏هاى كيفرى، لغو كيفر مرگ براى
بزه‏كاران مادرزادى به لمبروزو منسوب است ولى در كتب ديگر، اجراى مجازات
اعدام براى همين بزه‏كاران هم به وى نسبت داده شده است. در يكى از اين
كتب آمده: «به نظمادرزاد از لمبروزو ... بزه‏كار نظر روانى دچار
بى‏تفاوتى اخلاقى است و هرگز از آن‏چه كه انجام داده است احساس پشيمانى و
ندامت نمى‏كند و قابل تربيت نيست وبايستى طرد واعدام شود.» محمد صالح
وليدى، همان، ج‏1، ص‏269
57- بقره (2) آيه 179.
58- سيد محمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ج‏1، ص 434 و 435.
59 -حكم صادره از اين قرار است:
بسمه تعالى‏
انا لله و انا اليه راجعون‏
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مى‏رسانم، مؤلّف كتاب آيات شيطانى كه
عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم شده است و هم‏چنين ناشرين مطلع از
محتواى آن محكوم به اعدام هستند. از مسلمانان غيور مى‏خواهم‏تا در هر
نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آن‏ها را اعدام نمايند تا ديگر كسى جرأت
نكند به مقدسات مسلمين توهين‏نمايد و هر كس در اين راه كشته شود شهيد است
انشاء الله، ضمناً اگر كسى دست‏رسى به مؤلّف كتاب دارد، ولى‏خود قدرت
اعدام آن را ندارد او را به مردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش برسد.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته - روح الله الموسوى الخمينى 67/11/28
ر. ك: روزنامه اطلاعات، ش 18976، ص‏12، موضوع مقاله: آيات شيطانى توطئه
غرب عليه جهان اسلام.
60- امام خمينى، صحيفه نور، ج‏21، ص‏87
62- بقره (2) آيه 179 «ولكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب لعلكم تتقون
63- نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، ص‏197، حكمت 244: «فرض الله...
القصاص حقناً للدماء
64- محمد رشيدرضا، تفسير المنار، ج‏2، ص‏133
65- امام خمينى، تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏459
66- علاءالدين على المتقى الهندى، كنز العمّال، ج‏5، ص‏442
67- حرّ عاملى، همان، ج‏18، ابواب حدالزنا، باب‏16، ص‏379، ح‏1، با مقدارى تلخيص
68- بيهقى، السنن الكبرى، ج‏8، ص‏226 و 227
69- علاءالدين على المتقى الهندى، همان، ج‏5، ص‏226
70- حرّ عاملى، همان، ج‏18، ابواب حد الزنا، باب‏16، ص‏379، ح‏2
71- شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج‏4، ص‏21، ح‏31
72- حرّ عاملى همان، ص‏327، ح‏2
73- محمدحسن نجفى، جواهر الکلام، ج‏41، ص‏298
74- همان، ص‏298 – 301
75- همان، ص‏302
76- حرّ عاملى، همان، ابواب حد الزنا، باب‏12، ص‏372 و 373، ح‏8 و 9 با
كمى اختلاف در تعبير
77- همان، ابواب حد القذف، باب‏12، ص‏446، ح‏2
78- محمد حسن نجفى، همان، ج‏41، ص‏306
79-. ر. ك: عبدالرحيم صدقى، الجريمة و العقوبة فى الشريعة الاسلامية، ص‏230
80-ناصر، مكارم شيرازى وهمكاران، تفسير نمونه، ج 4، ص‏361
81-احمد فتحى بهنسى، العقوبة فى الفقه الاسلامى، ص‏27
82-صدرالدين بلاغى، عدالت و قضا در اسلام، ص‏205
83-عليرضا فيض، مقارنه و تطبيق در حقوق جزاى عمومى اسلام،ج‏2، ص‏107 و 108
84-حر عاملی ، ابواب حد المرتد، باب‏6، ص 552، ح‏1
85-سيد ابوالقاسم خوئى، مبانى تكملة المنهاج، ج‏1، ص‏196
86-محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج‏41، ص‏309 و 311 و سيد ابوالقاسم خوئى،
همان، ص‏188
87-بيهقى، السنن الكبرى، ج‏8، ص‏226 و 227
88- علاءالدين على المتقى الهندى، کنز العمّال، ج‏5، ص‏226
89-علاءالدين على المتقى الهندى، کنز العمّال، ج‏5، ص‏226
90-حرّ عاملى، همان، باب‏15، ص‏377، ح‏2 «لواستتر ثم تاب كان خيراً له
91-همان، ابواب مقدمات الحدود، باب‏16، ص‏329، ح‏6
92-همان، ص‏327، ح‏2
93-همان، ح‏4
94-همان، ابواب حدالزنا، باب‏15، ص‏376، ح‏1
95-غسان رباح، عقوبة الاعدام حل أم مشكلة، ص‏236
96-مطالب شماره 37تا95 برگرفته از کتاب بررسى تطبيقى مجازات اعدام تألیف
محمدابراهيم شمس‏ناترى است
97- (يوسف، آيه 108)
98-(آل عمران، آيه 72)
99- (ر. ك: وسائل‏الشيعه، ج 18، ابواب حد المرتد، ص 555- جواهرالكلام، ج
43، ابواب الحدود- آيت‏الله‏گلپايگانى، مجمع‏المسائل، ج 3، ص 201 و.)
100- (ر. ك: صحيفه نور، ج 21، ص 86)
101-از شماره 97 تا 100 از نشریات نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها
نکته برداری شده
102-محسن قرائتی ، تفسیر نور
103-محسن قرائتی ، تفسیر نور
104- محسن قرائتی ، تفسیر نور
105- محسن قرائتی ، تفسیر نور

Monday, August 08, 2005

نامه به گنجی (خارج از مسابقه)

ان شر الدواب عند ا... الصم البکم الذين لا يعقلون...
همانا بد ترين موجودت آنهايی هستند که سکوت کرده اند و حرفی نميزنند و تعقل هم نمی کنند.

((با کمال تأسف معدودی از همکاران مسئوليت ناشناس ،کج انديش و خودسر اين وزارتخانه که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته اند و در جهت مطامع بيگانگان به اين اعمال جنايتکارانه دست زده اند ،در ميان آنها وجود دارند.اين جنايتها نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان که لطمه بزرگی به نظام جمهوری اسلامی می باشد))

در مواجهه نخستين با واژگان بالا روز های سرد و ساکت پاييز 1377 در ذهنهامان تداعی می شود.لحظاتی سهمگين و صعب که محفلی نه خودسر و بی پشتوانه که آگاه و توانمند سناريو وحشت و تاريک انديشی خود را کليد زد.
باری پيرمرد و پيرزنی دلباخته ايران کارد آجين شدند و نويسنده و مترجمی سلاخی ،تا مرحمی باشند بر حقارت ها و کج انديشی های قشريون تاريک خانه اشباح.
همانها که عاليجناب خاکستری، احکام قتل مخالفانشان را صادر می نمود و شاه کليد قصه همنوا با آنها فرمان مرگ می راند و در برون عاليجناب سرخپوش تمام سياهی و پليدی هاشان را نظاره گر بود .در ميان تمام اين هجمه ها در سنگر روبرو اصلاح طلبانی مصمم و باورمند به اصلاح شاکله نظام سياسی جمهوری اسلامی حاضر بودند،غافل از اينکه نه جمهوريتی در کار است و نه اسلاميت راستينی...
و رييس جمهور آن روزگاران ما که هنوز به پشتوانه آرای مردمی خود باور داشت اراده کرده بود تا دستهای پنهان و آمران قصه رخ نمايانند آری او اراده کرده بود تا تارهای بهم تنيده جنايت و خون از هم گسسته شوند و قصه تکرار را بر نتابد.
بسان تمام صفحات تاريخ مردان و زنانی پاکباخته و شجاع هم بودند تا ظلم و کژی را تاب نياورند تا درستی و صلاح را پيشه سازند.
و در ميان تمام اين نامها نامی درخشيد که از تبار انسانهای بزرگ تاريخ می آمد.
آری اکبر گنجی را به ياد می آوريم ، روزنامه نگار و روشنفکری متعهد به مردم يک جامعه که برای نخستين بار مستند، از تاريکخانه اشباح برايمان سخن راند،خاکستری و سرخپوشان عاليجناب را برايمان روايت کرد که چگونه در برابر رودخانه پر شتاب اصلاح و اصلاحات چون حايلی قد برافراشته اند.
با ما گفت ،با ما گريست و خنديد بی هيچ هراس و واهمه اي از فرداهای پيش رو و آغشته به انتظار مرگ.
بسان دادستانی که از بيداد روايت می کند از دانسته ها و دغدغه هايش سخن راند ، دغدغه هايی که کمتر از دو سال پس از اين، زندان را برايش به ارمغان آورد.او با ايمان به فرداهای نزديک بی هيچ مماشت و لابه اي زندان را با کنج محکمه تاريخ تاخت نزد و آگاهانه باغشاه را بسان صور اسرافيل ديگری برگزيد و آزادی ستيزان را در حسرت شنيدن آهی باقی نهاد. دشمنان خرد و رهايی غافل از اينکه تنها جسم او را به زنجير کشيدند و نه جزيی از اراده تزلزل ناپذيرش ، بسان متوحش ترين اقوام بدوی لحظه به لحظه به آزار جسمی و روحيش افزودند و در پس تمام اين نا ملايمات، او استوار و پاينده از افشای پلشتی آزادی ستيزان و ترسيم راهواره سنگلاخ پيش رو تا استقرار مردم سالاری غفلت نکرد.
عاشقانه بسان منصور بر دار اسرار هويدا می کرد((گرچه به خشت جان خويش))برای فرداهای سرزمين مادری و پرسش کودکانمان نجوای ((دوباره می سازمت وطن)) سر می داد.
و ما در تمام اين مدت بيش از هر کس ديگری استقامت و باورمندی به هدف را از او آموختيم.پند گرفتيم که چگونه در پس پيوند دادن و گره زدن آسمان ها با زمين قدرت مطلقه و بی نظارت می رويد، جامعه توتاليتر و نظام سلطانی را در مکتب او نقد کرديم و او بود که هماره آشکاره اي بر جمهوريت و صيانت از حقوق جمهور مردم نگاشت و بی محابا مردم سالاری دينی را به چالش کشيد .
اکنون پس از دو هزار روز ستم و مشقت دوری از خانواده مستاصل از دادرسی حاکمان، گياه جان خود را به پيشگاه حافظه تاريخی ملت ما تقديم می دارد.
ملتی که هرگز در فراز ها و نشيب ها و بزنگاه های تاريخی هرگز به نام های بزرگش وفا نکرد.
باری پيکر نحيف و رنجورش پس از روز های متوالی اعتصاب غذا قصه غصه می گشايد و اشک بر رخسارمان می دواند...
اکبر گنجی نازنين!برايمان بمان !تاريخ به مردان ثابت قدم و وفادار به ميهنی چون تو بيش از فلان ا... ها و فلان الدوله هايش نياز دارد.بمان تا در کوچه های فردا آزادی را عاشقی را باران را فرياد کنيم. راستی آسمان در گوشهايم لالايی عشق می خواند كه براستي حق آمدني و باطل رفتنيست...
Other