مسابقه مقاله نويسی

Wednesday, August 10, 2005

آیا با اجرای حکم اعدام در جامعه موافقید؟

اعدام زمینه ها

الف) تولد اعدام!

ازآن زمان که درهر اجتماعی قدرت گروهی به رسمیت شناخته شد!...و به قولی حکومت ها شکل گرفتند اعدام به صورت مجازاتی که بواسطه ی حکومت ها معتبر شناخته شده بود در مورد یاغیان اعمال شد. وبا ظهور ادیان و رسوخ احکام الهی میان مردم رنگ و بویی دینی گرفت!...

ب)چه عواملی حیات اعدام را تداوم بخشیده اند؟

شاید عواملی را که سبب تداوم حیات اعدام به عنوان یک مجازات اجتناب نا پذیردر اذهان شده اند را نشود به سادگی از هم تفکیک کرد ، اما به طور کلی

می توان به موارد زیر به عنوان عوامل تداوم حیات این پدیده اشاره کرد :

1. اعدام هم همانند بسیاری از سنت های کهن که فلسفه انجامشان در میان سالیان درازی که چشم بسته تکرار شده اند گم شده است ...تنها در اذهان به اعتبارعمر چندین هزار ساله اش رویکردی اجتناب ناپذیر و واجب الاجراست!...و جالب اینجاست که این اعتبار منسوب به عمریست که درازیش را مدیون همین استدلال سطحیست!



2.گذشته از قدمت این پدیده که به آن اعتباری پوشالی می بخشد گفتیم که ازیک زمانی به بعد اعدام تحت لوای پدیده ی قدرتمندی به نام مذهب قرار گرفت ،...همانطور که سده ها گذشته است و بشر جرئت ورود به مرزاحکام و مبانی الهی را نداشته است... این پدیده هم به عنوان یک حکم الهی از تیررس نقد و تفکر بشری به دور نگه داشته شده است!...چندان که به نظر میرسد نقد و حلاجی احکام الهی مثل این به مثابه در افتادن با خداست!!!!....وهمین راه را بر نقد و بررسی وحذف احتمالی آن بسته است!در حالیکه می بینیم در مباحث مادی که برای ورود بشر به آنها هیچ محدودیتی نیست چگونه ذهن بشر آنها رابررسی و تشریح می کند و بی هیچ ملاحظه ای روش کار آمد تر را جایگزین روش قدیمی تر می کند!



3.وجوداحساسی غریزی تحت عنوان«انتقامجویی»و «ترس از یاغی»....که بازحیات قدرتمند این احساس هم به پیشینه ی حماسی اش برمی گردد!...همواره در بسیاری از آثار احساسی،از داستانهای اسطوره ای قدیم گرفته تا فیلم های پرزرقو برق امروزی شاهد بوده ایم که حس انتقامجویی بارنگو بویی اسطوره ای و قهرمانی نمایش داده شده است!..و این خود در عین حال که منعکس کننده وجود این حس در مردم است تقویت کننده ی آن درذهن آنهانیزهست!...ودر هر حال تحکیم بخش یک حس منفی و مخرب است! حس انتقام جویی موضوعیست که بواسطه ی غلیظ بودن عنصر احساس در آن همیشه برای انسان ها جذاب ودستمایه ی خوبی برای هنرمندان بی تعهد و ناآگاه بوده است و همین مسئله سبب تداوم حضور وتعمیق آن در اذهان با انواعو اقسام ابزار های هنری و روایی تا این زمان شده است!

4.نوعی روح خفته ی خشونت طلبی که در ایرانی ها به واسطه ی تجربه مکرر جنگ های فراوان داخلی و خارجی شکل گرفته است!...این احساس در مواقع معمول در چنبره ی خویش است اما به محض آنکه موقعیتش پیش بیاید چون افعی خشمگین سربر میاوردو تمام قوای عقل مدار و صلح طلب ایرانی رادر حلقه تنگ خویش می فشاردو...اعدامو سنگسار واعمالی هزار پله خشونت آمیز تر از آن رادر نظرش موجه و معقول جلوه می دهد.

ج)اما اکنون زمان دیگری برای بشریت است...

شاید این گله و شکایت بسیاریست که می گویند تحول شگرف علوم معنوی چون فلسفه در قرن اخیر سبب تجاوز بی سابقه ی بشر به حریم ادیان و مرز های الهی شده است!...اما چراباید تنها ره آورد این پیشروی جسورانه بیرنگ شدن و بی اثر شدن عنصر معنویت در جوامع باشد؟...چرا نباید از این موقعیت پیش آمده برای نقد و حلاجی احکام کهن الهی و اصلاح و تطبیق آنها با شرایط کنونی استفاده کرد؟...



د)اکنون زمان نقد بی واهمه ی اعدام به عنوان یک میراث کهن و یک حکم الهیست !

در این مورد آنچه ما را به سمت بررسی وکنکاش این پدیده میکشاند وجود نوعی نقص و نا کارآمدی دراعدام است!...وقت آن رسیده که از خود بپر سیم چرادراین همه سال که اعدام اجرا می شود هیچ نقش مفید و موثری در متوقف کردن جرم و جنایت نداشته است؟هنگامی که سوابق جوامع را بررسی میکنیم در می یابیم که میزان جرمو جنایت تابع نابسامانی های اجتماع بوده و شدت و کاهش آن هماهنگ با فراز و فرود این نابسامانی ها در تغییر بوده است!... پس بدیهیست که برای کنترل جرم و جنایت باید نابسامانی ها را کنترل کرد!...حالا می توانید بگویید عمل اعدام چه نقش موثری می تواند در زمینه ی کنترل نابسامانی های اجتماعی ایفا کند؟؟؟

....شاید بهترین دلیلی هم که ما را منطقا مجاب به کنار گذاشتن اعدام می کند همین بی اثری و ناتوانی آن در برآوردن فلسفه ی انجامش باشد...اما اعدام گذشته از بی فایده بودنش اثرات منفی و مخرب متعددی هم دارد.که تعدادی از آنها بدین شرحند:

1. مهم ترین اثر منفی اعدام جلوگیری از اندیشیدن به راهکاری اساسی برای از بین بردن زمینه های جرم است!..و به قول معروف این عمل پاک کردن صورت مسئله است!...

2.نقص های فراوان موجود در قوانین مربوط به اعدام که سبب نا عادلانه بودن حکم اعدام می شوند!واین با حساسیت موضوع جان بشر عمیقا محل بحث و بررسی دارد!...از جمله این نقص ها سطحی بودن قوانین است که هرگز درعمق مسائل ودر پی انگیزه ی جرم و شرایط ارتکاب آن نمی رود!...احکام را در نهایت یک نفربا احساسات شخصی صادر میکند و هیچ هیئت منصفه ای برای کم کردن احتمال بیعدالتی وجود ندارد!...تبعیض های فاحشی که در زمینه محکومیت ها وجود دارد !...و در نهایت امکان اشتباه!...به طوریکه در ایالا ت متحده که وکلا قدرت قابل توجهی دارند و هیئت منصفه نیز موجود است حدود چهارصد مورد اعدام اشتباه صورت گرفته است که مسلمادیگر امکان جبران آن وجود ندارد!

3.حتی منصفانه ترین نوع اعدام هم یک پیروزی برای جبهه ی خشونت طلبیست!و به مردم اعمال خشونت را می آموزدو این تفکر در مردم شکل میگیرد که هرگاه فردی را مستحق مرگ دانستتندمی توانند خودشخصا وارد عمل شوند(چیزی که در بسیاری از جنایات موسوم به قتلهای ناموسی شاهد آن هستیم).

4.آموختن حق حیات به معنای نسبی و نه مطلق آن که این هم بیانی از مورد قبلیست!



ه) حال که با دلیل به بی اثر و حتی مضر بودن اعدام رسیدیم باید ببینیم در اجتماعمان اولویت حذف اعدام با چه گروه از محکومان است؟



در کشور ما محکومان به اعدام تشکیل یک طیف گسسته را میدهند که هرچه به جرائم جنایی نزدیک میشویم فاصله خطوط کمتر و قضاوت راجع به اینکه آیا محکوم مستحق اشد مجازات هست یا نه سخت تر می شود!...اما در آغاز طیف که به نظر من با محکومین سیاسی آغاز می شود رای بر بیگناهی آنان بسیار آسان تر است!...به روایت تاریخ اولین اعدام ها هم اعدامهای سیاسی بوده اند که شامل اعدام برده های یاغی میشده اند و برده داران از ترس به خطر افتادن منافع خود آنها را اعدام میکرده اند!...جالب است که این اعدام ها هنوز هم با استدلالی مشابه صورت میگیرند!...پس محکومان سیاسی در تمام دنیاو نه فقط در ایران در اولویت رهایی از اعدامند!

در مرحله ی بعدی میرسیم به اعدام افرادی چون زنان روسپی،همجنسگرایان،فعالان ترانزیت مواد مخدر،سارقان مسلح و آدم ربایان و...،این دسته هم به نظر من مستحق اشد مجازات نیستند!...بسیاری از آنها بر اثر فقر اقتصادی وبه تبع آن فقر فرهنگی مرتکب جرم می شوند!...آنها شلیک میکنند چون در پشت سرشان اسلحه ای آماده ی شلیک است!...اعدام آنها چه دردی را دوا میکند!...مثل این است که به فرد سرماخورده ای بگویی سرفه نکن!...با درمان است که سرفه اش برطرف میشود نه با توسریو خشونت!...زن بی پناهی که اداره ی زندگی با هفت هزار تومان کمیته امداد برایش ناممکن است و تخصص خاصی هم ندارد چه راهی جز فروختن تن خودبرای گذران زندگی دارد؟...آمار ها میگوید نودوپنج درصد دختران فراری پس از بیست و چهار ساعت وارد دنیای روسپی گری می شوند!...این آمار وحشتناک نشان دهنده ی میزان تمایل و اختیار این مجرمان در ارتکاب به جرم است! البته در اینجا یادآوری یک نکته ضروریست!آن هم اینکه ممکن است عده ای بگویند بسیارند انسان های بی بضاعتی که تن به گناه نمی سپارند!چرا این قاعده در مورد آنها صادق نیست؟این مسئله کاملا درست است!بی شک در میان قشر محروم چنین انسانهایی فراوانند! اما نکته اینجاست که درست است که آنها گرفتار فقر اقتصادی هستند امابه رغم این نوع فقر از نظر فرهنگی غنی هستند!...و این دسته از مجمرمین که ما راجع به آنها صحبت میکنیم دچار فقر اقتصادی و فقر فرهنگی به طور توامان هستند!

....و در مرحله سوم میرسیم به اعدام هایی که برای قاتلین و متجاوزین اعمال می شود!...این دسته را من به دوزیر دسته تقسیم میکنم ،دسته اول قاتلینی که در پی یک هیجان احساسی و ناخواسته مرتکب قتل شده اند!...و دسته دوم متجاوزین و قاتلین حرفه ای که با طرح و نقشه قبلی مرتکب جنایت میشوند و تیمورها وهیتلر های کوچکند که روحشان از جنایت سیری ندارد!و به درجه ای از انحطاط فکری و معنوی دچارند که گرچه اصلاحشان محال نیست اما با صرف هزینه های هنگفتی همراه است و به این سادگی ها ممکن نیست!

در مورد گروه اول از این دسته من معتقدم از آنجائیکه اصلاح آنان با اصلاح شخصیتی ممکن است اعدام آنهاکار اشتباهیست!فردی که در اثر یک حادثه مرتکب قتل شده است منصفانه نیست که فرصت زندگی برای همیشه از او صلب شود!...قصاص نفس هم یک حق است نه یک تکلیف!بنابراین با نوعی فرهنگ سازی و نشان دادن عظمت عفو وگذشت و حمایت همه جانبه از بازماندگان در اینگونه موارد می توان از مرگ انسانی دیگر جلوگیری کرد!...انسانی که مرگش جای خالی آن عضو از دست رفته را پر نمیکند!...

در مورد دسته ی دوم از این گروه یعنی جانیان و قاتلین حرفه ای هم سه راه پیش پای ماست!راه اول اصلاح آنها با دوره های پیشرفته ی روان در مانی و رفتار درمانیست!که این شیوه به علت هزینه های زیادی که در بر دارد در شرایط حاضر برای مملکتی که مردم آن در تنگنای شدید اقتصادی هستند چندان منطقی نیست!

راه دوم حبس ابد بدون امکان عفو است که با محرومیت همیشگی این افراد از زندگی اجتماعی همراه است!... این راه نیز نواقص خاص خودش را دارد!به طوریکه اصولا یا ضمانت اجرایی ندارد یا آنکه اگر قابل گریز نباشد اکثر محکومان به این مجازات خود پس از چند سال دست به خود کشی میزنند!...

وبالاخره میرسیم به راه سوم که اعدام است !از آنجا که عمده اثرات سوءعمل اعدام و انواع خشونت بار آن متوجه جامعه است باید در مواقعی که اعدام بر اثر محدودیت های بالا اجتناب ناپذیر میشود با شیوه ای غیر ضجر آور و به صورت غیر علنی اعمال شود!

پس مجموعا در شرایط فعلی که امکان عملی کردن راه اول نیست اعمال دو راه آخر منطقی تربه نظر میرسد وآن هزینه ای هم که باید در شیوه ی اول صرف شود می تواند صرف از بین بردن فقر فرهنگی و اقتصادی و در نتیجه جلوگیری از مجرم شدن خیلی از افراد جامعه شود!

چکیده ی بحث)درست است که به این نتیجه رسیدیم که اعدام باید از میان مجازاتها حذف شود اما لغو یک باره آن هم ممکن نیست!و بدون شک اگر بدون ایجاد زمینه ی لازم در مردم و به یکباره از میان برداشته شود می تواند موجب هرج ومرج و عنان گسیختگی در سطح جامعه باشد.بنابر این لغو انواع اعدام(بر حسب نوع جرم)باید به موازات ایجاد فرهنگ پذیرش این امر در جامعه و همچنین بر طرف کردن فقر اقتصادی و فرهنگی اجتماع صورت گیرد.

پس در نهایت به این نتیجه میرسیم که حرکت اصلاح رفتاری و شخصیتی اعضای جامعه و همچنین رفع فشارهای اقتصادی باید (با در نظر داشتن زمان بری این موضوع) جایگزین مجازات اعدام شود.

سخن آخر)

به نظر من نه تنها در مقوله اعدام که در مقوله جرم به طور کلی با یک مثلث روبروئیم که سه راس آن حکومت،اجتماع ومجرمین هستند! حکومت نا کار آمدبا اتخاذ سیاست های غلط نطفه ی جرم و بزه را در رحم جامعه فقر زده که محیطی مناسب برای رشد این نطفه است میگذارد و پس از اینکه این بخش از جامعه آن را به صورت یک فاجعه وجنایت هولناک زائید دستور به کشتن فرزند خویش میدهد!..جوامع هم با انتخاب این حکومت ها و برخورد غلط با جرم و مجرمین می توانند دربوجود آمدن و تشدید زمینه های جرم موثر باشند!...اما آنچه مشخص است آنست که راس سوم یعنی مجرمین بیشتر متاثر هستند تا موثر!...و این راس می تواند با بر همکنش سازنده ی دو راس اول از بین برود!در راه تحقق این امر درست است که حرکت های بنیادی برای اصلاح اقتصادی و فرهنگی درهر جامعه ای از حکومت و نهادهای اجرائی آن آغاز می شود اما اگر این حرکت ها باجوشش و همکاری جامعه همراه نباشد در نطفه معدوم میشود!...این امر یک خواسته ی دوطرفه بین حکومت و اجتماع است!وبی همیاری صادقانه این دو با هم هرگز میسر نخواهد شد.

__________________________________________



واجب است که حتما توضیح دهم که من این نوشته را تنها برای بخشیدن فرصت دوباره ای به لیلا ها وبرای اعتراض به قوانین پیش افتاده ای که آغاجری رادر کنار بیجه قرار میدهد نوشته ام!...وبه هیچ وجه قصدم غسل تعمید دادن خودخواهی و پستی جانیان و کتمان عامل شرافت وایمان نیست!

واضافه میکنم این مقاله مسلما یک نوشته علمی جامعه شناسی یا جرم شناسی نیست این تنها نمود ظرفیت و آمادگی فکری یک جوان نوزده ساله برای پذیرش تحولی اساسی به منظورحذف این مجازات و آغاز نهصتی برای اعدام کردن زمینه های فقر اقتصادی و فرهنگیست!

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

Other